«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
گازهای همراه و فرصت پنهان برای ترمیم ناترازی انرژی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
ناترازی انرژی در ایران دیگر یک هشدار نظری یا بحث دانشگاهی نیست؛ به واقعیتی عملیاتی تبدیل شده که هر سال در دو مقطع زمانی خود را نشان میدهد. زمستان با افت فشار گاز و محدودیت برای صنایع و نیروگاهها همراه میشود و تابستان با اوج مصرف برق و فشار بر شبکه تولید. در چنین شرایطی، هر ظرفیتی که بتواند بدون نیاز به اکتشاف میدان جدید به عرضه انرژی کشور اضافه کند، اهمیتی فراتر از یک پروژه صنعتی پیدا میکند. یکی از مهمترین این ظرفیتها، گازهای همراه نفت است؛ منبعی که سالها در سایه تولید نفت شکل گرفته اما بخش قابل توجهی از آن در مشعلها میسوزد و از چرخه اقتصاد انرژی خارج میشود.
گاز همراه نفت در واقع گازی است که همزمان با استخراج نفت از مخازن خارج میشود. در بسیاری از میادین، اگر زیرساخت جمعآوری، انتقال و فرآورش وجود نداشته باشد، این گاز برای ایمنی یا به دلیل نبود امکان استفاده، سوزانده میشود. این فرآیند که به «فلرینگ» معروف است، علاوه بر آثار زیستمحیطی، به معنای از دست رفتن یک منبع انرژی قابل توجه نیز هست. در کشوری که بخش بزرگی از برق، گرمایش خانگی، خوراک صنایع و حتی بخشی از صادرات غیرنفتی آن به گاز طبیعی وابسته است، سوزاندن چنین منبعی عملاً به معنای کاهش ظرفیت واقعی تأمین انرژی محسوب میشود.
اهمیت گازهای همراه دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. برخلاف بسیاری از منابع انرژی که نیازمند اکتشاف، حفاری و سرمایهگذاریهای طولانیمدت هستند، این گازها هماکنون در جریان تولید نفت وجود دارند. مسئله اصلی نه کشف منبع جدید، بلکه ایجاد زنجیرهای برای مهار، جمعآوری، شیرینسازی و انتقال آن است. به بیان سادهتر، این یک ظرفیت انرژی است که از قبل در دسترس قرار دارد اما برای تبدیل شدن به عرضه پایدار نیازمند زیرساخت و مدیریت است.
در سالهای اخیر، مفهوم ناترازی انرژی به یکی از چالشهای اصلی اقتصاد ایران تبدیل شده است. رشد مصرف در بخش خانگی، افزایش تقاضای صنعتی، فرسودگی بخشی از زیرساختهای تولید و انتقال، و محدودیتهای سرمایهگذاری در توسعه میادین گازی باعث شده فاصله میان عرضه و تقاضا در برخی مقاطع سال افزایش یابد. در چنین شرایطی، منابع مکمل اهمیت ویژهای پیدا میکنند؛ منابعی که شاید به تنهایی قادر به حل کامل ناترازی نباشند، اما میتوانند فشار بر شبکه انرژی را کاهش دهند.
جمعآوری گازهای همراه دقیقاً چنین نقشی دارد. هر مترمکعب گازی که به جای سوختن در مشعلها وارد شبکه مصرف شود، به معنای افزایش عرضه در سیستمی است که با رشد تقاضا روبهرو است. در دورههای اوج مصرف، همین ظرفیتهای مکمل میتوانند نقش تعیینکنندهای در پایداری شبکه داشته باشند. گاهی چند میلیون مترمکعب گاز اضافی در روز میتواند تفاوت میان تداوم فعالیت یک واحد صنعتی، کاهش مصرف سوخت مایع در نیروگاهها یا جلوگیری از افت فشار در بخشی از شبکه گاز باشد.
یکی از مهمترین آثار جمعآوری گازهای همراه، کاهش وابستگی نیروگاهها به سوختهای مایع است. در زمستان، زمانی که مصرف گاز خانگی افزایش مییابد، سهم گاز در نیروگاهها کاهش پیدا میکند و استفاده از سوختهایی مانند گازوئیل یا مازوت افزایش مییابد. این جایگزینی علاوه بر هزینه اقتصادی بیشتر، پیامدهای زیستمحیطی و عملیاتی قابل توجهی دارد. سوخت مایع نیازمند تولید، حملونقل، ذخیرهسازی و مدیریت پیچیدهتری است و در بسیاری از موارد آلایندگی بیشتری نیز ایجاد میکند. بنابراین هر میزان گاز همراهی که بتواند به عنوان سوخت نیروگاهی مورد استفاده قرار گیرد، به معنای کاهش فشار بر سیستم سوخترسانی و بهبود شرایط زیستمحیطی نیز خواهد بود.
تأثیر این موضوع تنها به بخش برق محدود نمیشود. صنایع بزرگ انرژیبر مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی و پالایشگاهها نیز به تأمین پایدار انرژی وابستهاند. هرگونه محدودیت در دسترسی به گاز میتواند به کاهش تولید، افزایش هزینهها و حتی اختلال در صادرات منجر شود. از این منظر، جمعآوری گازهای همراه فقط یک پروژه در صنعت نفت نیست؛ بلکه بخشی از سیاست کلان ثبات اقتصادی محسوب میشود. اگر این گازها به زنجیره مصرف وارد شوند، میتوانند بخشی از خوراک یا سوخت مورد نیاز صنایع را تأمین کرده و از توقف یا کاهش تولید جلوگیری کنند.
از سوی دیگر، این پروژهها به افزایش تابآوری سیستم انرژی کمک میکنند. تابآوری در اینجا به معنای توانایی شبکه برای ادامه عملکرد در برابر شوکها و نوسانهاست. سیستم انرژی هرچه منابع متنوعتری برای تأمین داشته باشد، در برابر اختلال در یک بخش آسیبپذیری کمتری خواهد داشت. گازهای همراه به دلیل پراکندگی در مناطق مختلف نفتخیز میتوانند به ایجاد این تنوع کمک کنند. اگر زیرساخت جمعآوری و انتقال بهدرستی طراحی شود، این گازها میتوانند به عنوان یک منبع مکمل در کنار تولید اصلی گاز کشور عمل کنند.
بعد زیستمحیطی نیز یکی از جنبههای مهم این موضوع است. سوزاندن گاز در مشعلها علاوه بر انتشار گازهای گلخانهای و آلایندهها، به معنای هدررفت منبعی است که میتواند در تولید برق، گرمایش یا صنایع مورد استفاده قرار گیرد. کاهش فلرینگ در بسیاری از کشورها به یکی از شاخصهای مهم حکمرانی انرژی تبدیل شده است. در واقع کشوری که بتواند میزان مشعلسوزی را کاهش دهد، نشان میدهد که در مدیریت منابع انرژی خود به سمت بهرهوری بیشتر حرکت کرده است.
با این حال، تبدیل این ظرفیت بالقوه به عرضه واقعی انرژی بدون چالش نیست. پروژههای جمعآوری گازهای همراه معمولاً به زیرساختهای گستردهای نیاز دارند؛ از خطوط لوله و ایستگاههای تقویت فشار گرفته تا واحدهای فرآورش و تأسیسات کنترل آلایندگی. اجرای چنین پروژههایی مستلزم سرمایهگذاری قابل توجه و برنامهریزی بلندمدت است. علاوه بر این، هماهنگی میان بخشهای مختلف صنعت انرژی نیز اهمیت زیادی دارد. اگر گاز جمعآوری شود اما برای مصرف آن در شبکه، نیروگاهها یا صنایع برنامه مشخصی وجود نداشته باشد، بخش مهمی از مزیت اقتصادی و عملیاتی پروژه از بین میرود.
اولویتبندی پروژهها نیز مسئله مهم دیگری است. برخی میادین نفتی حجم بیشتری از گاز همراه تولید میکنند یا به زیرساختهای موجود نزدیکتر هستند. تمرکز بر چنین پروژههایی میتواند با هزینه کمتر، اثر بیشتری بر کاهش مشعلسوزی و افزایش عرضه گاز داشته باشد. در واقع سیاستگذاری در این حوزه باید به گونهای باشد که بیشترین بازده اقتصادی و بیشترین اثر بر کاهش ناترازی انرژی حاصل شود.
در نهایت باید توجه داشت که جمعآوری گازهای همراه به تنهایی نمیتواند مسئله ناترازی انرژی را حل کند. این پروژهها باید در کنار مجموعهای از سیاستهای دیگر قرار گیرند؛ از توسعه میادین گازی و افزایش بهرهوری نیروگاهها گرفته تا اصلاح الگوی مصرف و گسترش انرژیهای تجدیدپذیر. اما مزیت مهم گازهای همراه در این است که از دل اتلاف موجود، ظرفیت جدید ایجاد میکنند. به بیان دیگر، این یک منبع انرژی است که پیش از این وجود داشته اما استفادهای از آن نمیشده است.
اگر این گازها به جای سوختن در مشعلها وارد چرخه تولید و مصرف شوند، کشور نهتنها به منبعی تازه برای تأمین انرژی دست پیدا میکند، بلکه شبکه انرژی نیز انعطافپذیرتر میشود. کاهش مصرف سوخت مایع در نیروگاهها، پایداری بیشتر تولید صنعتی، بهبود شرایط زیستمحیطی و افزایش تابآوری شبکه از جمله نتایج چنین رویکردی خواهد بود. در شرایطی که اقتصاد ایران با چالش رشد مصرف و محدودیت سرمایهگذاری روبهرو است، استفاده از ظرفیتهایی مانند گازهای همراه میتواند یکی از عملیترین مسیرها برای تقویت امنیت انرژی و کاهش فشار بر شبکه باشد.