«جهان اقتصاد» از بازار جهانی میان سایه جنگ و امید به مذاکره گزارش می دهد
نفت روی سیم نازک
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
بازار جهانی نفت در روزهایی که پشت سر میگذارد، بیش از هر زمان دیگری شبیه راهرفتن روی سیمی باریک است؛ سیمی که یک سوی آن تشدید تنشهای نظامی در خاورمیانه و سوی دیگرش زمزمههای ازسرگیری گفتوگوهای دیپلماتیک میان بازیگران اصلی بحران قرار دارد. این دوگانه، فضایی ساخته که معاملهگران را میان بیم و امید معلق نگه داشته و قیمتها را در نوسانی شدید قرار داده است؛ نوسانی که بازتاب مستقیم پیچیدگیهای ژئوپلیتیک منطقه و حساسیت مسیرهای حیاتی انتقال انرژی است.
در نخستین ساعات معاملات روز جمعه، نگرانی از گسترش درگیریها در غرب آسیا و ادامه اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، مهمترین آبراه نفتی جهان، سبب شد قیمتها جهشی دو درصدی را تجربه کنند. اما درست هنگامی که بازار در حال هضم این شوک بود، انتشار خبر سفر احتمالی مقام عالیرتبه ایرانی به پاکستان، بهمثابه وزنهای بر کفه امیدها افتاد و بازار را وارد فاز اصلاح کرد. این چرخش سریع نشان داد که معاملهگران در این مقطع به کوچکترین نشانه از تغییر مسیر بحران حساس شدهاند و هر سیگنال سیاسی میتواند جهت حرکت نرخها را تغییر دهد.
در نتیجه این کشمکش لحظهای میان ریسک و آرامش، قیمت نفت خام برنت تا میانه روز با کاهش جزئی مواجه شد و در محدوده ۱۰۴ دلار و ۷۸ سنت قرار گرفت، در حالی که نفت آمریکا نزدیک یک دلار افت کرد و به حدود ۹۴ دلار و ۸۳ سنت رسید. این کاهش هرچند چشمگیر نبود، اما پیام روشنی داشت: بازار ترجیح میدهد در آستانه روزهای پیشرو با احتیاط بیشتری حرکت کند، بهویژه آنکه در طول هفته گذشته جهش کمسابقهای را تجربه کرده بود؛ افزایشی حدود ۱۶ درصد برای برنت و ۱۴ درصد برای نفت آمریکا که آن را در ردیف دومین رشد هفتگی از زمان آغاز درگیری بزرگ اخیر قرار میدهد.
اما مهمترین عامل تحریک بازار، نه فقط افزایش تنشها، بلکه اختلال واقعی و جاری در عملیات کشتیرانی از تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که یکسوم نفت جهان از آن عبور میکند. کاهش سرعت تردد و تغییر مسیر برخی کشتیها عملاً جریان عرضه را به تأخیر انداخته و برنامههای حملونقل را از نظم معمول خارج کرده است. این وضعیت، پیچیدگیهای لجستیکی فراوانی ایجاد کرده؛ از معطلی سوپرتانکرها در بنادر گرفته تا فشار بر ظرفیتهای محدود پایانههای جایگزین. پیامد روشن این اتفاق، بالا رفتن هزینه حمل و انتقال انرژی است؛ هزینهای که دیر یا زود به قیمت نهایی بسیاری از کالاها و خدمات منتقل خواهد شد.
بازار نفت در چنین فضایی بیش از آنکه تحت تأثیر عرضه و تقاضای واقعی باشد، از رفتار انتظاری معاملهگران نیرو میگیرد. هر خبر مربوط به آتشبس، توقف حملات یا برنامه مذاکره، بهسرعت در قیمتها بازتاب پیدا میکند؛ همانطور که هر موضعگیری تهدیدآمیز یا نشانهای از انسداد بیشتر مسیرهای انتقال انرژی، به موجی از خریدهای احتیاطی دامن میزند. نمونه اخیر، ادعای تمدید آتشبس از سوی آمریکا بود که ساعتی آرامش نسبی را به بازار تزریق کرد. اما این آرامش شکننده، در برابر کوچکترین تحول میتواند جای خود را به التهاب بدهد.
نکته کلیدی اینجاست که در وضعیت فعلی، حتی اگر عرضه جهانی در ظاهر دچار کمبود قابلتوجه نشود، اختلال در مسیرهای حملونقل خود بهتنهایی کافی است تا قیمتها را به سطحهای بالاتر سوق دهد. مشکلات لجستیکی، مانند تأخیر چندروزه در بارگیری یا تغییر مسیر کشتیها، زنجیرهای از هزینهها را ایجاد میکند؛ از افزایش قیمت بیمه و کرایه حمل گرفته تا بالا رفتن هزینه فرصت برای پالایشگاهها و معاملهگران. این چرخه در نهایت به تورم در بازارهای کالایی دامن میزند، بهویژه در اقتصادی که بسیاری از بخشهای آن به انرژی ارزان و در دسترس وابستهاند.
در چنین شرایطی، نگاه بازار بیش از هر زمان دیگری به مسیر مذاکرات احتمالی میان ایران و آمریکا دوخته شده است؛ مذاکراتی که اگر در هفتههای آینده از مرحله گمانهزنی خارج شود، میتواند نقش سوپاپ امنیتی را در بازار ایفا کند و بخشی از فشار روانی قیمتها را تخلیه سازد. با این حال، عدم قطعیت درباره زمانبندی و نتیجه این گفتوگوها باعث شده معاملهگران از ورود سنگین به بازار خودداری کنند و سفارشهای بزرگ را به پس از روشن شدن چشمانداز سیاسی موکول نمایند. این تعلل عمدی، خود عامل دیگری برای افزایش نوسان است.
افزون بر این، سناریویی که برخی تحلیلگران جهانی مطرح کردهاند نیز بر حساسیت فضا افزوده: اگر مذاکرات تا پایان آوریل به نتیجه نرسد و درگیریها دوباره شدت بگیرد، قیمت نفت ممکن است به بالاترین سطح خود در سال جاری برسد.
چنین چشماندازی برای بازاری که همین حالا درگیر رشد هفتگی کمسابقه است، بهمنزله هشدار جدی تلقی میشود. از سوی دیگر، احتمال بازگشت ثبات نیز وجود دارد، اما تحقق آن نیازمند مجموعهای از عوامل همزمان است؛ از کاهش تنشها گرفته تا بهبود تردد از تنگه هرمز و تقویت کانالهای گفتوگوی دیپلماتیک.
تنگه هرمز، همچنان محور اصلی این معادله است. اختلال جاری در این مسیر، نهتنها تجارت انرژی را تحت فشار گذاشته، بلکه بر فعالیت بسیاری از صنایع وابسته به واردات مواد اولیه نیز سایه انداخته است. هرچند ممکن است جهان در کوتاهمدت راههای جایگزین محدودی پیدا کند، اما هیچ مسیر دیگری ظرفیت تنگه هرمز را بهطور واقعی جبران نمیکند. به همین دلیل، هر روزی که این آبراه در وضعیت نیمهفعال یا پرریسک باقی بماند، منشأ ایجاد امواج جدیدی از بیثباتی خواهد بود.
در مجموع، بازار نفت اکنون در مرحلهای قرار گرفته که بیش از هر چیز به تصمیمهای سیاسی و امنیتی گره خورده است. در چنین وضعیتی، پیشبینی قیمتها دشوارتر از همیشه به نظر میرسد؛ چرا که هر تحول میتواند موجی تازه ایجاد کند یا موج قبلی را فروبنشاند. آنچه مسلم است اینکه برای عبور از این گردنه، بازار به سیگنالهای روشنتری نیاز دارد؛ سیگنالهایی که یا از مسیر توافق و دیپلماسی خواهد رسید، یا از طریق تثبیت وضعیت ژئوپلیتیک در منطقه.
تا زمانی که این وضوح حاصل نشده، سرمایهگذاران، پالایشگاهها، شرکتهای حملونقل و دولتها باید خود را برای دورهای از پرنوسانی آماده کنند؛ دورهای که شاید در ظاهر کوتاه باشد، اما اثرات آن بر اقتصاد جهانی میتواند به مراتب بلندمدتتر ظاهر شود. نفت این روزها نه صرفاً یک کالای اقتصادی، بلکه شاخصی از ثبات یا بیثباتی جهان است؛ شاخصی که عقربهاش مدام در حال لرزیدن است و هر حادثهای میتواند آن را به سوی جهتی تازه هل بدهد.