راهآهن کاشان؛ گرفتارِ سکوی تبعیض، بر ریل توسعه
در ادبیات مدیریتی کشور، بارها از عدالت در توزیع خدمات عمومی سخن گفته شده است؛ اما گاهی کافی است یک شهروند، تجربهای ساده مانند خرید بلیت قطار را از سر بگذراند تا فاصله میان شعار و واقعیت آشکار شود. این روزها شهروندان کاشانی برای تهیه بلیت قطار مشهد، بیش از آنکه با کمبود ظرفیت روبهرو باشند، با تبعیضی ساختاری مواجهاند؛ تبعیضی که سالهاست در سکوت ادامه یافته و امروز بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داده است.
ماجرای پیشفروش بلیت قطار، فقط یک اختلال در سامانه فروش نبود؛ این اتفاق پرده را از واقعیتی قدیمی کنار زد؛ واقعیتی که سالهاست کاشان با آن زندگی میکند. شهری که قطارهای فراوان از کنار آن عبور میکنند، اما سهم مردمش از این شبکه ریلی، سرگردانی، تبعیض و بیپاسخ ماندن است. ابتدا اعلام شد پیشفروش بلیت به دلیل اختلال سامانه به تعویق افتاده است. مردم صبر کردند، اما با آغاز فروش، برای بسیاری از شهرهای کشور بلیت وجود داشت و از مبدأ کاشان به مقصد مشهد حتی یک صندلی هم دیده نمیشد. وقتی برای اصفهان بلیت موجود است اما برای کاشان نه، دیگر نمیتوان همه چیز را به گردن نقص فنی انداخت؛ این مسئله بیش از آنکه فنی باشد، حاصل نوع نگاه به کاشان است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که مردم کاشان برای استفاده از قطاری که از ایستگاه شهر خودشان عبور میکند، ناچارند بلیت اصفهان ـ مشهد خریداری کنند، هزینه بیشتری بپردازند و در کاشان سوار همان قطار شوند. آیا این تعریف عدالت است؟ آیا در هیچ نقطهای از دنیا شهروندان برای استفاده از ایستگاه شهر خود، مجبورند خود را مسافر شهری دیگر معرفی کنند؟
اما زنجیره تبعیض تنها به فروش بلیت محدود نمیشود. وقتی مردم در سامانه رسمی موفق به خرید بلیت نمیشوند، پای واسطهها نیز باز میشود. شهروندان میگویند برخی دفاتر خدمات مسافرتی برای تهیه هر بلیت رفت و برگشت، مبالغی را به عنوان کارمزد دریافت میکنند. به این ترتیب، مردم یک بار هزینه بیشتر بابت بلیت اصفهان میپردازند و بار دیگر برای دسترسی به همان بلیت، هزینهای مضاعف پرداخت میکنند؛ هزینهای که اگر نظام فروش شفاف و عادلانه بود، اساساً نباید بر دوش مردم قرار میگرفت.
ریشه این نابسامانی را باید در سالهایی جستوجو کرد که راهآهن کاشان از داشتن مدیریت مستقل محروم مانده و بسیاری از تصمیمهای آن صدها کیلومتر دورتر گرفته میشود. شهری که حتی کارکنان راهآهن آن برای انجام سادهترین امور اداری باید به اصفهان مراجعه کنند، چگونه میتواند انتظار داشته باشد مطالبات مردمش در اولویت قرار گیرد؟ طبیعی است که در چنین ساختاری، حقوق مسافران کاشانی نیز قربانی تمرکزگرایی و بیتوجهی شود.
این بیتوجهی تنها در حوزه فروش بلیت خلاصه نمیشود. با وجود آنکه از خیل عظیم مسافران و متقاضیان خرید بلیت در کاشان، هزینه خدمات رفاهی دریافت میشود، اما ایستگاه راهآهن کاشان همچنان از نظر امکانات و رفاهیات، تفاوت محسوسی با دهههای گذشته ندارد. مسافران هزینه خدمات را پرداخت میکنند، اما در عمل از خدماتی متناسب با این هزینهها بهرهمند نمیشوند و ایستگاهی که باید در شأن یکی از مهمترین شهرهای کشور باشد، همچنان با کمبودهای ابتدایی دستوپنجه نرم میکند.
نمونه آشکار این تبعیض را میتوان در سادهترین نیاز مسافران مشاهده کرد. در گرمای طاقتفرسای تابستان کاشان، ایستگاه راهآهن حتی از آب تصفیهشده آشامیدنی برای مسافران برخوردار نیست و آبخوری آن به آب شهری متصل است. این در حالی است که در ایستگاههای مهمی مانند قم، امکانات رفاهی مناسب و متعددی برای رفاه مسافران فراهم شده است. این تفاوت آشکار، بیش از هر چیز از نبود نگاه عادلانه و توجه کافی مسئولان استان اصفهان و مجموعه راهآهن اصفهان به ایستگاه کاشان حکایت دارد.
کاشان، شهری معمولی نیست؛ یکی از قطبهای مهم صنعت، گردشگری و زیارت کشور است. شهری که به واسطه حجم بالای زائران، در ساختار سازمان حج و زیارت جایگاهی مستقل دارد، سالانه میزبان صدهاهزار گردشگر داخلی و خارجی است و حتی فرودگاه آن در دوران فعالیت با استقبال گسترده مسافران روبهرو بود. با چنین ظرفیتهایی، زیبنده نیست که راهآهن کاشان تنها یک ایستگاه بینراهی تلقی شود؛ آن هم ایستگاهی که مردمش برای خرید بلیت باید از مبدأ اصفهان اقدام کنند و از حداقل امکانات رفاهی نیز بیبهره باشند.
اکنون زمان پاسخگویی است؛ نه وعده، نه سکوت و نه پاس دادن مسئولیت. این سوال از استاندار محترم اصفهان جناب آقای دکتر جمالی نژاد وجود دارد که چرا شهری با این جایگاه همچنان از مدیریت مستقل راهآهن محروم است؟ آقای دکتر معینی نماینده محترم مردم کاشان و آرانوبیدگل در مجلس شورای اسلامی باید روشن کند برای تحقق این مطالبه چندینساله چه اقدام مؤثری انجام داده است.
فرماندار محترم ویژه کاشان جناب آقای مهندس راعی نیز باید با جدیت از حقوق مردم شهرستان دفاع کند و مدیرعامل راهآهن جمهوری اسلامی ایران و مدیران ارشد این مجموعه نیز شفاف اعلام کنند مبنای تخصیص ظرفیت بلیت برای کاشان چیست و چرا این شهر در ایام اوج سفرهای زیارتی عملاً از دسترسی عادلانه به بلیت محروم میشود؟
مطالبه نخست مردم، استقلال مدیریت راهآهن کاشان است و اگر تحقق این خواسته در ساختار فعلی ممکن نیست، دستکم باید بررسی شود که الحاق آن به مدیریت راهآهن قم، که از نظر خدماترسانی و امکانات عملکرد مطلوبتری دارد، بتواند بخشی از این مشکلات مزمن را برطرف کند.
و اما سخن آخر؛ کاشان سالهاست هزینه «بینراهی بودن» را میپردازد؛ گویی روی نقشه راهآهن فقط محلی برای عبور قطارهاست، نه شهری با صدها هزار شهروند، صدهاهزار زائر و گردشگر و ظرفیتهای کمنظیر اقتصادی و فرهنگی. امروز مطالبه مردم فقط چند صندلی خالی در یک قطار نیست؛ مطالبه، بازگرداندن حق شهری است که سالهاست قطار توسعه از کنار آن عبور کرده، اما کمتر برایش توقف کرده است. عدالت زمانی معنا پیدا میکند که کاشان نیز به اندازه جایگاه واقعی خود در تصمیمگیریها دیده شود، نه آنکه همچنان سهمش از شبکه ریلی کشور، انتظار، تبعیض و وعدههای تکراری باشد.