جهان اقتصاد بررسی میکند؛
اقتصاد فردا؛ سهم هوش مصنوعی چقدر است؟
راضیه احمدوند - روزنامه نگار
اقتصاد جهان در آستانه تغییری قرار گرفته که ممکن است بهاندازه گسترش برق، اینترنت و رایانه، شیوه تولید و کسب درآمد را دگرگون کند. هوش مصنوعی دیگر صرفاً ابزاری برای پاسخ دادن به پرسشها یا تولید متن و تصویر نیست؛ فناوریای است که میتواند بخشی از فعالیتهای مالی، صنعتی، تجاری، اداری و پژوهشی را متحول کند. از تحلیل دادههای بازار و طراحی محصولات گرفته تا مدیریت زنجیره تأمین و خدمات مشتریان، دامنه استفاده از این فناوری بهتدریج در حال گسترش است.
با این حال، اهمیت اقتصادی هوش مصنوعی فقط به سرعت پیشرفت آن مربوط نمیشود. پرسش بزرگتر این است که در اقتصاد آینده، چه میزان از رشد تولید، افزایش بهرهوری، سرمایهگذاری و درآمد شرکتها به این فناوری وابسته خواهد بود و سهم حاصل از این تحول چگونه میان کشورها، بنگاهها و نیروی کار توزیع میشود.
اقتصاد آینده احتمالاً اقتصادی نخواهد بود که در آن همه فعالیتها را ماشینها انجام میدهند؛ بلکه اقتصادی خواهد بود که در آن دسترسی به فناوری، توان استفاده از داده، مهارت نیروی انسانی و قدرت تبدیل نوآوری به ارزش اقتصادی، بیش از گذشته در تعیین جایگاه رقابتی بنگاهها و کشورها نقش خواهد داشت.
هوش مصنوعی؛ از ابزار فناوری تا موتور رشد اقتصادی
در الگوهای سنتی رشد اقتصادی، افزایش سرمایهگذاری، گسترش نیروی کار و بهبود بهرهوری از عوامل اصلی افزایش تولید به شمار میروند. هوش مصنوعی میتواند بر هر سه عامل اثر بگذارد، اما مهمترین نقش آن احتمالاً در تغییر بهرهوری و شیوه استفاده از سرمایه و نیروی انسانی ظاهر خواهد شد.
یک شرکت بازرگانی را در نظر بگیریم که برای تحلیل بازار، پیشبینی تقاضا، بررسی قیمتها و مدیریت موجودی به چندین نیروی متخصص و ساعتها کار نیاز دارد. استفاده درست از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند بخشی از این فعالیتها را سریعتر انجام دهد و به کارکنان امکان دهد زمان بیشتری را صرف تصمیمگیری، مذاکره و توسعه کسبوکار کنند.
در یک کارخانه نیز هوش مصنوعی میتواند با تحلیل دادههای تجهیزات، احتمال خرابی ماشینآلات را پیشبینی کند، مصرف انرژی را بهینه سازد یا کیفیت محصول را با دقت بیشتری زیر نظر بگیرد. در بخش مالی، این فناوری امکان بررسی سریعتر حجم بزرگی از اطلاعات را فراهم میکند و در حوزه پژوهش نیز میتواند بخشی از فرایند آزمایش، طراحی و کشف راهحلهای تازه را سرعت ببخشد.
وجه مشترک این کاربردها آن است که بنگاه اقتصادی میتواند با منابع موجود، خروجی بیشتری تولید کند یا هزینه و زمان لازم برای تولید یک محصول یا ارائه یک خدمت را کاهش دهد. اگر این تغییر در مقیاس گسترده رخ دهد، اثر آن از سطح یک شرکت فراتر میرود و میتواند به افزایش بهرهوری کل اقتصاد منجر شود.
البته استفاده از هوش مصنوعی بهتنهایی چنین نتیجهای را تضمین نمیکند. بنگاهی که فرایندهای ناکارآمد دارد، دادههای مناسبی در اختیارش نیست یا نیروی انسانی خود را برای استفاده از فناوری آموزش نداده است، ممکن است حتی پس از خرید ابزارهای جدید نیز به افزایش معناداری در بهرهوری دست پیدا نکند.
سهم هوش مصنوعی از اقتصاد آینده چقدر است؟
تعیین سهم دقیق هوش مصنوعی از تولید ناخالص داخلی جهان در سالهای آینده هنوز امکانپذیر نیست. این سهم به سرعت گسترش فناوری، میزان سرمایهگذاری، نحوه پذیرش آن در صنایع، تغییرات بازار کار و سیاستگذاری کشورها وابسته است. با این حال، برآوردهای نهادهای بینالمللی نشان میدهد که ظرفیت اقتصادی این تحول قابل چشمپوشی نیست.
صندوق بینالمللی پول در یک پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۵، اثر احتمالی هوش مصنوعی بر تولید جهانی را در چند سناریو بررسی کرد. بر اساس این مدلسازی، در سناریوی رشد بالای بهرهوری، سطح تولید ناخالص داخلی جهان میتواند طی یک دهه نزدیک به ۴ درصد بالاتر از مسیر مبنا قرار گیرد؛ در سناریوی رشد پایینتر، این افزایش حدود ۱.۳ درصد برآورد شده است. این ارقام پیشبینی قطعی نیستند و به فرضهای مدل درباره رشد بهرهوری و نحوه انتقال آثار آن به اقتصاد وابستهاند.
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز در پژوهشی در سال ۲۰۲۵، آثار احتمالی هوش مصنوعی بر رشد سالانه بهرهوری نیروی کار در اقتصادهای گروه هفت را بررسی کرد. برآورد این سازمان نشان میدهد که در افق یک دهه، افزایش سالانه بهرهوری نیروی کار ناشی از هوش مصنوعی، بسته به کشور و سناریو، میتواند از حدود ۰.۲ تا ۱.۳ واحد درصد متغیر باشد. تفاوت میان کشورها به ساختار اقتصادی، سهم فعالیتهای دانشمحور و سرعت بهکارگیری فناوری بستگی دارد.
این برآوردها یک پیام روشن دارند: هوش مصنوعی ممکن است به یکی از عوامل مهم رشد اقتصادی تبدیل شود، اما سهم آن از اقتصاد جهان از پیش تعیین نشده است.
فاصله میان سناریوهای مختلف نیز نشان میدهد که نتیجه نهایی بیش از آنکه فقط به توانایی فنی ابزارها وابسته باشد، به چگونگی استفاده از آنها بستگی دارد.
رقابت آینده؛ مالکیت فناوری یا توان استفاده از آن؟
در اقتصاد آینده، رقابت فقط بر سر تولید کالا و خدمات نخواهد بود؛ رقابت بر سر دسترسی به زیرساختهای هوش مصنوعی، توان پردازش، دادههای باکیفیت و نیروی انسانی متخصص نیز اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
کشوری که شرکتهای آن بتوانند از هوش مصنوعی برای کاهش هزینه، توسعه محصول و افزایش سرعت تصمیمگیری استفاده کنند، ممکن است در برخی صنایع مزیت رقابتی تازهای به دست آورد. در مقابل، کشوری که از نظر زیرساخت دیجیتال، سرمایهگذاری و مهارت نیروی انسانی عقب بماند، حتی با برخورداری از نیروی کار فراوان یا منابع طبیعی گسترده ممکن است نتواند از فرصتهای جدید به همان اندازه بهره ببرد.
با این حال، ساخت مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی تنها راه کسب منفعت اقتصادی نیست. بسیاری از بنگاهها میتوانند بدون توسعه مدلهای اختصاصی، از ابزارهای موجود برای بهبود فعالیتهای خود استفاده کنند. برای یک شرکت تولیدی، ممکن است بهکارگیری سامانهای برای پیشبینی تقاضا یا کاهش ضایعات، بازده اقتصادی بیشتری از سرمایهگذاری سنگین برای ساخت یک مدل هوش مصنوعی داشته باشد.
بنابراین، رقابت آینده تنها میان کشورهایی که فناوری را تولید میکنند و کشورهایی که آن را وارد میکنند شکل نمیگیرد. توانایی انطباق، انتخاب کاربرد مناسب و تبدیل فناوری به بهرهوری نیز میتواند برای اقتصادها مزیت ایجاد کند.
آیا هوش مصنوعی مشاغل را از بین میبرد؟
یکی از مهمترین نگرانیها درباره گسترش هوش مصنوعی، آینده اشتغال است. بخشی از فعالیتهایی که امروز به نیروی انسانی وابستهاند، ممکن است خودکار شوند؛ بهویژه وظایفی که بر پردازش اطلاعات، تولید محتوای استاندارد، طبقهبندی دادهها یا اجرای دستورالعملهای تکرارشونده استوارند.
اما باید میان حذف یک وظیفه و حذف یک شغل تفاوت گذاشت. بسیاری از مشاغل از مجموعهای از فعالیتهای متفاوت تشکیل شدهاند. هوش مصنوعی ممکن است بخشی از وظایف یک حسابدار، کارشناس بازاریابی، برنامهنویس یا تحلیلگر را انجام دهد، بدون آنکه لزوماً تمام نیاز به آن شغل از بین برود.
در برخی مشاغل، این فناوری میتواند نقش نیروی انسانی را تکمیل کند و کیفیت یا سرعت کار را افزایش دهد. در برخی دیگر، ممکن است تعداد نیروی موردنیاز برای انجام فعالیتی مشخص کاهش یابد. همزمان، توسعه و استفاده از فناوری نیز تقاضا برای مهارتها و خدمات تازهای ایجاد میکند؛ از مدیریت سامانهها و امنیت اطلاعات گرفته تا ارزیابی خروجیهای هوش مصنوعی و بازطراحی فرایندهای کسبوکار.
مسئله اصلی این است که ایجاد فرصتهای تازه لزوماً به معنای جبران فوری فرصتهای ازدسترفته نیست. اگر مهارتهای موردنیاز بازار با تواناییهای نیروی کار هماهنگ نباشد، ممکن است همزمان با افزایش بهرهوری بنگاهها، گروهی از کارکنان با دشواری در یافتن شغل تازه روبهرو شوند.
به همین دلیل، سیاستهای آموزشی، بازآموزی شغلی و امکان جابهجایی نیروی کار میان بخشهای اقتصادی در تعیین نتیجه این تحول نقش مهمی خواهند داشت. اقتصادهایی که فقط بر خرید فناوری تمرکز کنند و برای سازگاری نیروی انسانی برنامه نداشته باشند، ممکن است بخشی از منافع بالقوه آن را از دست بدهند.
رشد اقتصادی بیشتر؛ اما درآمد برای چه کسانی؟
حتی اگر هوش مصنوعی بهرهوری و تولید را افزایش دهد، یک پرسش مهم باقی میماند: چه کسانی از این افزایش منفعت خواهند برد؟
اگر یک شرکت با استفاده از هوش مصنوعی بتواند با نیروی کمتر و هزینه پایینتر تولید کند، ممکن است سود بیشتری به دست آورد. اما اینکه این منفعت در نهایت به شکل افزایش دستمزد، کاهش قیمت برای مشتری، سرمایهگذاری جدید یا افزایش بازده صاحبان سرمایه ظاهر شود، به شرایط بازار و نحوه توزیع منافع بستگی دارد.
در بازاری رقابتی، کاهش هزینه تولید میتواند شرکتها را به کاهش قیمت وادار کند و مصرفکنندگان را نیز منتفع سازد. در بازاری که چند شرکت بزرگ سهم عمدهای از عرضه را در اختیار دارند، بخشی از منفعت ممکن است در قالب سود بیشتر همان شرکتها باقی بماند.
همین مسئله در سطح جهانی نیز مطرح است. کشورهایی که زیرساخت دیجیتال، سرمایه، دسترسی به فناوری و نیروی انسانی متخصص بیشتری دارند، ممکن است سریعتر از سایر اقتصادها از فرصتهای هوش مصنوعی بهره ببرند. پژوهش صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۲۵ نیز نشان میدهد که در سناریوهای بررسیشده، منافع احتمالی افزایش بهرهوری برای اقتصادهای پیشرفته بیشتر از کشورهای کمدرآمد است.
بنابراین، افزایش سهم هوش مصنوعی در اقتصاد بهخودیخود به معنای توزیع برابر ثروت نیست. ممکن است تولید بیشتر شود، اما سهم گروههای مختلف از این تولید با یکدیگر تفاوت داشته باشد.
چگونگی رقابت در بازار، دسترسی بنگاههای کوچک به فناوری، سیاستهای مالیاتی و آموزش نیروی انسانی از عواملی هستند که بر این توزیع اثر میگذارند.
مانع بزرگتر از فناوری؛ انرژی، سرمایه و اعتماد
گسترش هوش مصنوعی به زیرساختهای فیزیکی و مالی نیاز دارد. مراکز داده، تجهیزات پردازشی، شبکههای ارتباطی و سامانههای ذخیرهسازی به سرمایهگذاری قابلتوجه و تأمین پایدار انرژی وابستهاند. ازاینرو، رشد اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی فقط یک تحول نرمافزاری نیست؛ توسعه آن میتواند تقاضا برای برق، تجهیزات تخصصی و ظرفیت شبکه را نیز افزایش دهد.
در کنار این محدودیتها، کیفیت دادهها، امنیت اطلاعات، حفظ حریم خصوصی و قابلیت اعتماد به خروجیها نیز اهمیت دارند. اگر شرکت نتواند از اطلاعات خود بهدرستی محافظت کند یا تصمیمهای مهم را بر پایه خروجیهای نادرست یک سامانه بگیرد، هزینههای ناشی از خطا ممکن است بخشی از منافع فناوری را خنثی کند.
از سوی دیگر، هزینه استفاده از ابزارهای پیشرفته میتواند برای بنگاههای کوچک مانع ایجاد کند. شرکتهای بزرگ معمولاً منابع مالی و نیروی تخصصی بیشتری برای آزمایش و پیادهسازی فناوری در اختیار دارند؛ درحالیکه کسبوکارهای کوچک ممکن است به آموزش، خدمات مشترک و ابزارهای مقرونبهصرفه نیاز داشته باشند.
گزارش صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۲۶ درباره پیامدهای کلان اقتصادی هوش مصنوعی نیز بر اهمیت سرعت گسترش فناوری و آمادگی نهادها و زیرساختها تأکید میکند. به بیان دیگر، پیشرفت فنی بهتنهایی تعیین نمیکند که اقتصاد چه زمانی و با چه شدتی از این تحول بهرهمند خواهد شد.
ایران در اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی کجا میایستد؟
برای ایران، موضوع هوش مصنوعی نباید به مسابقهای برای معرفی ابزارهای تازه یا راهاندازی چند پروژه محدود تقلیل پیدا کند. مسئله اقتصادی اصلی، توان استفاده از این فناوری برای حل مشکلات واقعی بنگاهها و افزایش بهرهوری است.
در بخش صنعت، کاربردهای مرتبط با نگهداری پیشبینانه تجهیزات، کنترل کیفیت، مدیریت مصرف انرژی و بهینهسازی موجودی میتوانند زمینه بررسی و سرمایهگذاری باشند. در تجارت، تحلیل تقاضا و پیشبینی فروش میتواند به کاهش خطای تصمیمگیری کمک کند. در خدمات مالی و اداری نیز خودکارسازی برخی فرایندها ممکن است زمان رسیدگی به امور را کاهش دهد.
با این حال، تحقق این ظرفیتها به دسترسی پایدار به زیرساخت دیجیتال، توان پردازشی، داده قابلاستفاده، نیروی انسانی آموزشدیده و امکان تعامل با فناوریهای روز وابسته است. محدودیتهای دسترسی به خدمات بینالمللی و دشواری تأمین برخی تجهیزات و خدمات تخصصی نیز میتواند هزینه و پیچیدگی بهرهبرداری را افزایش دهد.
از همین رو، ارزیابی جایگاه ایران باید با شاخصهای واقعی انجام شود: چه تعداد از بنگاهها از هوش مصنوعی استفاده میکنند؟ این استفاده تا چه اندازه هزینه را کاهش داده یا تولید را افزایش داده است؟ بهرهوری نیروی کار در چه بخشهایی بهبود یافته و چه موانعی مانع گسترش کاربردهای موفق شدهاند؟
بدون چنین دادههایی، نمیتوان درباره سهم کنونی هوش مصنوعی از اقتصاد ایران یا میزان منفعت آینده آن با دقت سخن گفت. بااینحال، روشن است که فاصله گرفتن از تحولات فناوری میتواند هزینه رقابت را برای بنگاهها افزایش دهد؛ همانطور که استفاده شتابزده و بدون ارزیابی اقتصادی نیز ممکن است منابع محدود را به پروژههایی اختصاص دهد که بازده کافی ندارند.
اقتصاد آینده را چه کسانی میسازند؟
سهم هوش مصنوعی در اقتصاد آینده تنها با تعداد مدلهای پیشرفته، حجم سرمایهگذاری در مراکز داده یا تعداد کاربران این فناوری سنجیده نخواهد شد. معیار مهمتر آن است که این فناوری تا چه اندازه توانسته تولید را افزایش دهد، هزینهها را کاهش دهد، خدمات را بهبود ببخشد و فرصتهای اقتصادی تازه ایجاد کند.
هوش مصنوعی میتواند بخشی از موتور رشد اقتصاد جهانی باشد، اما مسیر آن قطعی و یکسان نیست. سرعت پذیرش فناوری، کیفیت زیرساختها، وضعیت رقابت، مهارت نیروی انسانی و نحوه توزیع منافع، نتیجه نهایی را شکل خواهند داد.
در چنین شرایطی، رقابت اصلی شاید میان انسان و ماشین نباشد؛ بلکه میان اقتصادهایی باشد که میتوانند فناوری را به افزایش بهرهوری و درآمد تبدیل کنند و اقتصادهایی که صرفاً مصرفکننده محصولات آن باقی میمانند.
آینده اقتصاد بهاحتمال زیاد سهم بیشتری برای هوش مصنوعی در نظر خواهد گرفت، اما این سهم بهتنهایی نشانه موفقیت نیست. پرسش تعیینکننده این است که آیا افزایش قدرت فناوری به رشد فراگیرتر، فرصتهای شغلی باکیفیتتر و بهبود زندگی مردم منجر میشود یا منافع آن عمدتاً در اختیار صاحبان سرمایه و زیرساختهای محدود باقی میماند.
هوش مصنوعی ممکن است قواعد تولید و رقابت را تغییر دهد؛ اما اینکه چه کسی برنده این تغییر باشد، نه فقط در آزمایشگاههای فناوری، بلکه در تصمیمهای اقتصادی، آموزشی و نهادی امروز تعیین خواهد شد.