جهان اقتصاد بررسی میکند؛ طلا و ارز در میانه میدان هیجان/ چرخه ترس و زیانسازی خریداران احساسی در اقتصاد ایران
راضیه احمدوند
بازارهای مالی ایران بار دیگر در گرداب هیجان افتادهاند. نوسانهای تند قیمت طلا و ارز، افت شاخص بورس و موج خروج سرمایه از تالار شیشهای به سمت بازارهای موازی، سناریویی را رقم زده که از سالهای گذشته تاکنون بارها تکرار شده است. مردم دوباره در پی “امنیت روانی” به خریدهای لحظهای روی آوردهاند، اما تجربه نشان داده این تصمیمهای احساسی نهتنها حافظ سرمایه نیستند، بلکه موتور اصلی زیان جمعی و تشدید نوسانات شدهاند؛ چرخهای بیمار که اقتصاد را در حصار ترس، بیاعتمادی و رفتارهای هیجانی نگاه میدارد.
نوسانهای پیدرپی و مهاجرت سرمایه از بورس
در دو هفته اخیر، شاخص کل بورس تهران مسیری سراشیبی را طی کرده است؛ افتی که بهصورت زنجیرهای فشار فروش را تشدید کرد و سرمایهگذاران خرد را به خروج از بازار سهام و ورود به بازارهای موازی و کمعمقتر مانند طلا و ارز سوق داد. این جابهجایی سرمایه، نشانه واضحی از بیاعتمادی و ضعف تحلیل در میان معاملهگران حقیقی است؛ گروهی که گمان میکنند تبدیل ریال به داراییهای فیزیکی، سادهترین راه نجات از کاهش ارزش پول ملی است.
اما آنچه از دل آمارها و رفتار بازار برمیآید، چیز دیگری است: سرمایههایی که با ترس از افت ارزش، به طلا و دلار پناه بردهاند، در واقع در اوج قیمت وارد شدهاند و در مسیر عقبنشینی بازار، بخش عمدهای از ارزش خود را از دست دادهاند. همین رفتار تکراری در چند سال گذشته، اقتصاد ایران را در چرخهای مستمر از هیجان و اصلاح قرار داده است.
رفتارهای هیجانی؛ از ترس تا تحریک قیمت
کارشناسان معتقدند که ساختار رفتاری بازارهای مالی ایران، بیش از آنکه مبتنی بر داده و تحلیل باشد، تحت تأثیر احساسات جمعی عمل میکند. تصمیمهای مبتنی بر ترس، بزرگترین دشمن داراییهای خرد هستند. مردم در لحظههایی که قیمتها جهش میکنند، از ترس جاماندن وارد میشوند؛ اما همان ورود، موجب افزایش بیشتر قیمت و تزریق هیجان میشود. این زنجیره رفتاری با مکانیسمی روانی عمل میکند: ترس از کاهش ارزش پول، خرید احساسی، جهش قیمت، سپس آغاز اصلاح و زیان برای اکثریت.
بازارهای کمعمق، مانند طلا و ارز در ایران، ظرفیت تحمل حجم بالای تقاضای ناگهانی را ندارند. بنابراین هر موج هیجان، خود بهتنهایی موتور افزایش قیمت میشود. قیمت بالا، ترس را بیشتر میکند و مردمِ جدیدتری را به خرید در قلهها ترغیب مینماید؛ این همان چرخه معیوبی است که اقتصاد را به بازی روانی تبدیل کرده است.
در هفتههای اخیر، شاخص بورس تهران چندین نوبت تحت فشار فروش قرار گرفت؛ روندی که بهسرعت خود را در رفتوآمد سرمایهها نشان داد. بخشی از سرمایهگذاران حقیقی، از ترس کاهش بازده، داراییهای بورسی را فروختند و به سمت خرید طلا و ارز حرکت کردند. در ظاهر این رفتار دفاعی بهنظر میرسد، اما بررسیهای بلندمدت نشان میدهد این واکنشها اغلب در بدترین زمان ممکن، یعنی هنگام اوج قیمتی، انجام میشود و به زیان جمعی ختم میگردد.
افزایش همزمان تقاضای خرید، بازارهای موازی را به وضعیت جوش رسانده و قیمتها را چند پله بالاتر برده است. در نقطه مقابل، وقتی هیجان تخلیه میشود، اصلاح طبیعی قیمت آغاز شده و سرمایههای تازهوارد در معرض زیان قرار میگیرند. این چرخه رفتاری، نمایی تکراری از اقتصاد ایران در دوران بیثباتی است.
در نبود عمق کافی در بازارهای مالی، هر موج روانی کوچک توان ایجاد جهش قیمتی بزرگ را دارد. بحران از همان جایی شروع میشود که مردم برای حفظ قدرت خرید، تصمیمهای سریع و احساسی میگیرند؛ خرید در هر قیمت، فقط برای آنکه عقب نمانند. در علوم رفتاری اقتصادی، این پدیده را «اثر ترس از جاماندن» مینامند. واکنشی که بدون تحلیل عقلایی، صرفاً با فشار جمعی و حس اضطراب شکل میگیرد.
بهمحض اینکه قیمتها روند افزایشی پیدا میکنند، تبلیغات مجازی، گفتوگوهای روزمره و تیترهای رسانهای نقش تقویتکننده این هیجان را ایفا مینمایند. نتیجه، تکرار رفتارهای گروهی و تزریق تقاضای هیجانی به بازاری است که ظرفیت این حجم از ورود را ندارد. افزایش قیمت، ترس جدیدی میآفریند، و ترس، خود عامل جهش بعدی میشود؛ چرخهای بسته، که تا زمان فروکش کردن هیجان ادامه دارد.
در این میان، بیشتر خریداران از طبقه متوسط جامعهاند؛ کسانی که میخواهند ارزش پسانداز خود را حفظ کنند، اما ابزار تحلیل کافی ندارند. ورود دستهجمعی به بازارهای غیرمولد، نه تنها تعادل اقتصادی را بر هم میزند، بلکه موجب انتقال نقدینگی از حوزه تولید به حوزه سوداگری میشود. حاصل، تشدید تورم و کاهش سرمایهگذاری مولد است؛ دور باطلی که هزینهاش بر دوش همان مردم بازمیگردد.
در نگاه کلان، ریشه این روند در نبود فهم مالی عمومی است. جامعهای که آموزش اقتصادی محدودی دارد، تصمیمهایش را از روی احساس و شایعه میگیرد، نه از روی داده و تحلیل. نبود آموزش در حوزه مدیریت دارایی، ذهن عمومی را به سمت رفتارهای کوتاهمدت و گریز از ریسک سوق داده است؛ در حالیکه ثبات و سود پایدار، فقط در نگاه بلندمدت و متنوع حاصل میشود.
تب ارزش پول ملی و سایه روانی تورم
تورم مزمن، بلندترین سایه روانی بر ذهن جامعه ایران است. در اقتصادهایی با سابقه بیثباتی قیمتی، مردم بهمرور یاد میگیرند با هر افزایش نرخ دلار یا گرمی طلا، تصمیم بگیرند، نه تحلیل کنند. این ذهنیت از هر موج خبری تغذیه میشود: اعلام یک تصمیم سیاسی، شایعه تحریم جدید، یا تغییرات جهانی در نرخ بهره، کافی است تا رفتارهای مالی داخلی از منطق خارج شود. در این شرایط، بازارها از نقش واقعی خود تأمین سرمایه و حفظ ارزش در نسبت طبیعی عرضه و تقاضا دور شده و به میدان رقابت ترسها تبدیل میشوند.
هر دوره افزایش قیمت، ترس را به حافظه جمعی جامعه برمیگرداند. مردم بهجای تحلیل مسیر تورم، به رفتارهای نمادین روی میآورند: خرید طلا برای آرامش، خرید دلار برای اطمینان، و فروش سهام برای نجات از نوسان. این شکل تصمیمگیری احساسمحور، گرچه موقتاً حس امنیت میدهد، اما در واقعیت، ریسک را چند برابر میکند. زیرا بازار طلا و ارز نیز با همان هیجان تغذیه میشود و بازدهی آن لزوماً تضمینشده نیست.
در هر چرخه، موج جدید خریداران، پله افزایش را میسازد و بازیگران زودتر واردشده، با فروش داراییهای خود، سود را از هیجان جمعی بیرون میکشند. این روند معکوس توزیع ثروت، موجب میشود اکثریت دیرتر واردشده، همان گروهی باشند که زیان را ثبت میکنند.
نقش رسانهها در تحریک یا آرامش بازار
یکی از متغیرهای اثرگذار که کمتر به آن توجه میشود، زبان رسانههاست. تیترهای بزرگ و ناگهانی درباره رکوردشکنی قیمتها، اثر روانی شدیدی بر افکار عمومی دارند. در شرایط بیاعتمادی به تصمیمات اقتصادی، هر خبر از افزایش یا کاهش، خود محرک رفتاری است. رسانهها میتوانند با بازنگری در لحن و ساختار خبر، به جای ایجاد شوک روانی، در جهت تبیین دادهها و آرامسازی افکار عمومی حرکت کنند.
چنین تغییری در روایت رسانهای، شاید بتواند نخستین گام در کاهش رفتارهای هیجانی باشد. زیرا اقتصاد تنها با عدد و نمودار شکل نمیگیرد؛ روایت آن نیز، بخشی از سازوکار رفتاری مردم است.
راهکارهای عبور از چرخه هیجان
برای خروج از این دور باطل، پیششرط اصلی، تغییر نگاه جامعه به مفهوم سرمایهگذاری است. حفظ دارایی، به معنی خرید در هر قیمت نیست؛ بلکه نیازمند شناخت ابزارهای رسمی، صندوقهای متنوع، و درک افق زمانی است. تصمیمات کوتاهمدت بر پایه احساس، در اقتصادی با نوسانات بالا، اغلب به زیان ختم میشوند.
اصل مهم دیگر، تنوع دارایی است. هیچ دارایی مطلقاً امن نیست؛ ترکیب متنوع از سهام، طلا، ارز و یا سپردههای بلندمدت، خطر نوسان را کاهش میدهد. سرمایهگذاری عقلایی یعنی پذیرش ریسک در اندازه قابل مدیریت، نه فرار از آن. در وضعیتی که رفتارهای جمعی بر اقتصاد حاکم شدهاند، بازگشت به عقلانیت سرمایهگذاری میتواند نخستین نشانه بلوغ اقتصادی جامعه باشد.
اقتصاد احساسی و راه خروج
رفتارهای هیجانی در بازارهای ایران، دیگر پدیدهای زودگذر نیست، بلکه تبدیل به ساختاری پایدار شده که ریشه در ضعف آموزش مالی دارد. هر تحول بیرونی، با تأثیر روانی بزرگ، دور تازهای از خرید و فروش بدون تحلیل را رقم میزند. تا زمانی که تصمیمهای مالی بر پایه احساسات باشند، نوسانها و زیانهای تکراری نیز پابرجا خواهند بود.
اقتصاد سالم، به آرامش نیاز دارد؛ به صبر، تحلیل، و اعتماد. وقتی ذهن جمعی از ترس خالی شود، بازار نیز از التهاب رها خواهد شد و شاید آن روز، طلا و ارز دوباره از پناهگاه ترس به جایگاه واقعی خود بازگردند: ابزارهای سرمایهگذاری، نه پناهگاههای روانی