سندرم بشکه سرگردان

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 191031
سندرم بشکه سرگردان

برای چندین دهه، تقویم بازارهای جهانی انرژی با نبض آرام و منظم نفتکش‌های پهن‌پیکر ورق می‌خورد. تنگه هرمز در ادبیات ژئواکونومی همواره نقش «شاهراه بی‌پایگزین» را ایفا کرده است؛ گذرگاهی که نفت خام را از مخازن عظیم خاورمیانه به مقاصد تشنه انرژی در شرق و غرب می‌رساند. اما این جریان آرام، امروز دچار یک ایست قلبی کم‌سابقه شده است. آنچه امروز در سطح آبراه‌های بین‌المللی جریان دارد، بسیار فراتر از یک تب تندِ مقطعی در نمودارهای قیمت است؛ ما با یک «پارادایم‌شیفت»  در اقتصاد ترابری روبه‌رو شده‌ایم که در آن کرایه انتقال یک محموله، محاسبات سنتی پالایشگاه‌ها، تاجران و مصرف‌کنندگان نهایی را با شدتی بی‌سابقه در هم کوبیده است.

در ادبیات دریانوردی تجاری، آمارها شفاف‌تر و بی‌رحم‌تر از هر تحلیلی واقعیت میدان را عریان می‌کنند. داده‌های رسمی شاخص بالتیک اکسچنج تصویری تکان‌دهنده از عمق بحران ارائه می‌دهند: نرخ اجاره روزانه یک نفتکش غول‌پیکر در مسیر کلیدی خلیج فارس به بنادر چین، از مرز باورنکردنی ۱.۰۳۵ میلیون دلار در روز عبور کرده است. برای دریافت مقیاس این شوک، کافی است به عقب برگردیم؛ این رقم در اواخر فوریه، پیش از آغاز تنش‌های جاری، حدود ۲۰۸ هزار دلار در روز نوسان می‌کرد.
این جهش پنج‌برابری را نمی‌توان با الگوهای مرسوم عرضه و تقاضا توجیه کرد. آنچه در حال حاضر روی تابلوهای مبادلات دریایی درج می‌شود، نرخ خالص جابه‌جایی بار نیست؛ بلکه «پریمیوم ریسک جنگ» است که به شکل تعرفه کرایه بروز یافته است. مالکان شناورها، شرکت‌های بیمه اتکایی و مؤسسات پی‌اندآی (P&I Clubs)، هر مایل دریایی در این مسیر پرخطر را با هزینه‌ای سنگین معامله می‌کنند. این رشد تصاعدی، حمل‌ونقل دریایی را از یک مؤلفه خدماتی در فرآیند تجارت، به وزنه‌ای تبدیل کرده که توازن کل زنجیره ارزش هیدروکربوری را به هم زده است.
نفت خام در مخزن یا پای اسکله بارگیری ارزش نهایی خود را نشان نمی‌دهد؛ ارزش واقعی نفت زمانی محقق می‌شود که بدون وقفه به برج تقطیر برسد و سپس به شکل بنزین، گازوئیل یا سوخت جت توزیع شود. به همین دلیل، لجستیک انرژی، کالای نامرئی اما حیاتیِ اقتصاد معاصر است. وقتی این شریان دچار گرفتگی و جهش هزینه می‌شود، موج آن بلافاصله به تمامی حلقه‌های پایین‌دستی نفوذ می‌کند.
گزارش‌های معتبر بین‌المللی نشان می‌دهند که بسیاری از نهادهای مالی و تحلیلگران کلان اقتصادی، هنوز دامنه سرایت این شوک لجستیکی را در مدل‌های تورمی خود دست‌کم گرفته‌اند. بازارهای مصرف اما به سرعت واکنش نشان داده‌اند.
مهم‌ترین موتور محرک این بحران، افت شدید حجم ترافیک در گذرگاه هرمز است. آمارهای نظارتی پرده از یک افت خیره‌کننده برمی‌دارند: در وضعیت نرمال تجاری، روزانه به طور میانگین حدود ۱۲۵ شناور بزرگ تجاری و نفتکش از این آبراهه عبور می‌کردند. این عدد در روزهای اخیر به ارقامی به شدت نزولی و نگران‌کننده تقلیل یافته است؛ به طوری که در بازه‌های زمانی یک‌هفته‌ای، کل عبور شناورها گاه از ۱۷ تا ۳۷ فروند فراتر نمی‌رود.
شاید کنایه‌آمیزترین بخش ماجرا، وضعیت پروژه‌های پر سر و صدایی باشد که برای دور زدن این گذرگاه آبی تعریف شده بودند. شرکت‌های بزرگی مانند آرامکو سال‌ها کوشیدند از طریق خط لوله شرق-غرب، جریان نفت را از بنادر خلیج فارس به سمت دریای سرخ منتقل کنند تا وابستگی خود به هرمز را به حداقل برسانند. اما رویدادهای میدانی و آسیب‌پذیری‌های زیرساختی نشان داد که ظرفیت لوله‌ها در خشکی حتی در ایده‌آل‌ترین حالت، قادر به پوشش جریان خروشان نفتکش‌های اقیانوس‌پیما نیست. آسیب‌های فنی و مخاطرات امنیتی این خطوط موازی، بار دیگر غول‌های نفتی را ناچار به رجوع به همان آبراه متشنج کرد. این بازگشتِ اجباری، تقاضا برای تانکرهای مقاوم و بیمه‌شده را به اوج رساند و نرخ‌ها را به قله‌های باورنکردنی فعلی سوق داد.
پاسخ به این پرسش که آیا نرخ‌های کرایه روزانه بالای یک میلیون دلار پایدار خواهند بود، به طور قطع «منفی» است؛ زیرا کشش تقاضا در اقتصاد جهانی در نهایت سقف تحمل مشخصی دارد و چنین ارقامی می‌تواند به فلج شدن تجارت و رکود بینجامد. اما این گزاره به معنای بازگشت به نرخ‌های آرام پیش از فوریه نیست.
شکاف‌های ژئوپلیتیک و بازتعریف زنجیره‌های تأمین نشان می‌دهد که تخفیف‌های تاریخی و هزینه‌های اندک لجستیک انرژی، به تاریخ پیوسته‌اند. از این پس، «امنیت مسیر ترانزیت» به کالایی بسیار گران‌بهاتر از خودِ طلای سیاه تبدیل شده است.
برای فعالان صنعت پالایش، شرکت‌های بازرگانی و مدیران صادرات انرژی، پیام این دوران شفاف و هشداردهنده است: الگوهای قدیمی معامله بر مبنای نرخ‌های ترابری ثابت و کم‌اثر، اعتبار خود را از دست داده‌اند.

در چشم‌انداز پیش رو، پرسش محوری بازار انرژی این نخواهد بود که چقدر نفت استخراج می‌شود یا چه حجمی از فرآورده تولید شده است؛ چالش مرگ و زندگی این خواهد بود که آیا مسیری ایمن و با هزینه‌ای توجیه‌پذیر برای رساندن این محصول به دست مشتری وجود دارد یا خیر. جهان ناگزیر باید با این واقعیت کنار بیاید: هزینه واقعی انرژی، نه در اعماق چاه‌ها، بلکه در دلِ امواج پرتلاطم گلوگاه‌ها تعیین می‌شود.

ارسال نظر