گزارش «جهان اقتصاد» از زنگ خطری که سالها شنیده نشد
پایتخت روی خط بیآبی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
بحران آب در تهران دیگر یک هشدار فصلی یا یک تیتر تکراری برای روزهای گرم سال نیست؛ این بحران حالا به یکی از روشنترین نشانههای ناهماهنگی میان ظرفیتهای طبیعی و الگوی توسعه در پایتخت تبدیل شده است. شهری که سالها فراتر از توان اکولوژیک خود رشد کرده، امروز نه فقط با کمبارشی، بلکه با نتیجه انباشته تصمیمهایی روبهروست که منابع محدود آب را در برابر تقاضایی بیپایان قرار داده است. اگرچه خشکسالی، کاهش بارش و افزایش دما واقعیتهای انکارناپذیر این سالهاست، اما ریشه کمآبی تهران را نمیتوان تنها در آسمان جستوجو کرد؛ بخش مهمی از این بحران، روی زمین و در ساختار مدیریت، توسعه شهری و شیوه مصرف شکل گرفته است.
تهران از نظر سرانه منابع آب تجدیدپذیر داخلی، فقیرترین استان کشور به شمار میرود. این واقعیت به زبان ساده یعنی نسبت میان جمعیت و آب در این استان از هر جای دیگر نامتوازنتر است. پایتخت در منطقهای قرار گرفته که ذاتاً با محدودیت منابع آبی روبهروست، اما در دهههای گذشته چنان بار جمعیتی، ساختمانی، خدماتی و اداری بر آن تحمیل شده که این محدودیت طبیعی به یک بحران مزمن تبدیل شده است. تهران سالهاست بیش از ظرفیت خود جمعیت جذب میکند، ساختوساز را گسترش میدهد، خدمات را متمرکز میکند و در عین حال انتظار دارد منابع آبیاش نیز متناسب با این رشد افزایش پیدا کند؛ انتظاری که با واقعیت اقلیمی ایران سازگار نیست.
در سالهای معمول، بخشی از آب تهران از سدها و بخشی دیگر از منابع زیرزمینی تأمین میشود، اما در سالهای خشک، سهم آبخوانها بیشتر میشود و این یعنی پایتخت برای جبران کمبود بارش، بیشتر به ذخایری دست میبرد که تجدید آنها بسیار کندتر و دشوارتر است. همین وابستگی بیشتر به آب زیرزمینی، زنگ خطر فرونشست زمین، افت کیفیت آب و تشدید فشار بر سفرهها را به صدا درآورده است. در واقع، هر سال خشکسالی فقط یک سال کمبارش نیست؛ یک مرحله تازه از برداشت از آینده است. آبی که امروز از منابع زیرزمینی بیرون کشیده میشود، در بسیاری موارد جایگزینی سریع ندارد و هزینه آن را نه فقط نسل حاضر، بلکه نسلهای بعدی هم پرداخت خواهند کرد.
در این میان، انتقال آب از حوضههای دیگر سالها بهعنوان راهحل نجاتبخش تهران معرفی شده است. سدها و طرحهای انتقال، در مقاطع مختلف توانستهاند بخشی از کمبود آب پایتخت را جبران کنند، اما واقعیت این است که این راهحل، بیش از آنکه مسئله را حل کند، آن را جابهجا کرده است. آب منتقلشده به تهران، در مبدأ بیهزینه نیست. هر مترمکعب آبی که به پایتخت میرسد، در جایی دیگر از ظرفیت کشاورزی، محیطزیست، آبخوان یا حقابه مناطق پاییندست کم میکند. به همین دلیل، انتقال آب اگرچه ممکن است در کوتاهمدت تنش تهران را کاهش دهد، اما در بلندمدت نوعی وابستگی پرهزینه ایجاد میکند؛ وابستگی به منابعی که خودشان نیز درگیر بحراناند.
از همین زاویه، بحران آب تهران فقط بحران کمبود آب نیست؛ بحران نوع نگاه به توسعه است. سالهاست در پایتخت برج ساخته میشود، مراکز تجاری و سکونتگاههای جدید شکل میگیرند، محدودههای شهری و پیرامونی گسترش مییابند، اما پرسش اساسی این است که این توسعه بر چه پایهای انجام شده است؟ آیا ظرفیت منابع آب، توان اکولوژیک منطقه و آینده اقلیمی تهران پیش از این گسترش در نظر گرفته شده است؟ تجربه موجود نشان میدهد پاسخ چندان امیدوارکننده نیست. در عمل، ابتدا توسعه رخ داده و بعد مدیریت شهری و دستگاههای مسئول به دنبال آب برای تأمین نیاز آن رفتهاند. این همان روندی است که امروز تهران را به نقطهای رسانده که دیگر تحمل توسعه بیضابطه را ندارد.
البته نقش تغییرات اقلیمی را نیز نباید کوچک شمرد. چند سال پیاپی کمبارشی، افزایش دمای هوا و تغییر الگوی بارش، شرایط را سختتر کرده است. اما تأکید بیش از حد بر عامل طبیعی، گاهی این خطر را دارد که سهم عوامل مدیریتی و انسانی در بحران کمرنگ شود. اگر مسئله فقط خشکسالی تعریف شود، راهحل هم به صرفهجویی عمومی و انتظار برای سال پربارش محدود میشود. در حالی که واقعیت این است که تهران حتی در سالهای نرمال نیز با ناترازی آب روبهرو بوده و خشکسالی تنها پرده این ناترازی را کنار زده است. به بیان روشنتر، باران کمتر فقط بحران موجود را آشکارتر کرده؛ بحران از قبل وجود داشته است.
یکی از ضعفهای مهم در این زمینه، نبود هماهنگی جدی میان نهادهای مختلف در مواجهه با مسئله آب است. آب فقط موضوع یک وزارتخانه یا یک شرکت خدماتی نیست. مدیریت مصرف، کنترل ساختوساز، الگوی فضای سبز شهری، اطلاعرسانی عمومی، استانداردسازی تجهیزات مصرف، قیمتگذاری، آموزش و حتی تبلیغات محیطی، همگی در این موضوع نقش دارند. با این حال، در عمل هنوز آب در تهران بهعنوان یک مسئله فراگیر و بینبخشی دیده نمیشود. از یک سو هشدار درباره کمآبی داده میشود و از سوی دیگر در همان شهر، چمنکاریهای پرمصرف، آبیاری در ساعات گرم، شستوشوی غیرضروری و توسعه نامتوازن ادامه دارد. این دوگانگی نشان میدهد که بحران آب هنوز به زبان سیاست عملی و منسجم ترجمه نشده است.
در کنار ضعف حکمرانی، الگوی مصرف نیز نیازمند بازنگری جدی است. بیتردید مردم بهتنهایی مسبب بحران نیستند، اما بدون مشارکت مردم نیز عبور از آن ممکن نخواهد بود. بخشی از مصرف آب تهران با اصلاحات ساده اما مؤثر قابل مدیریت است: نصب تجهیزات کاهنده مصرف، رفع نشتیها، کوتاهتر کردن زمان استحمام، استفاده بهینه از ماشینهای لباسشویی و ظرفشویی، آبیاری شبانه باغچهها و پرهیز از مصرف آب برای شستوشوهای غیرضروری. اینها توصیههای تکراری به نظر میرسند، اما در مقیاس شهری میتوانند اثر بزرگی داشته باشند. حتی استانداردسازی شیرآلات و تجهیزات مصرفی در سطح گسترده، میتواند کاهش چشمگیری در مصرف ایجاد کند؛ کاهشی که در شرایط تنش آبی، کماهمیت نیست.
با این حال، فرهنگسازی هم زمانی موفق میشود که مردم احساس کنند خود حاکمیت نیز در همان مسیر حرکت میکند. وقتی شهروند میبیند از او خواسته میشود کمتر مصرف کند، اما در سطح شهر همچنان نشانهای از اصلاح الگوی مصرف در فضای سبز، نظافت شهری یا ساختوساز دیده نمیشود، طبیعی است که همراهی اجتماعی کاهش پیدا کند. بحران آب بیش از هر چیز به اعتماد، شفافیت و احساس مشارکت نیاز دارد. مردم باید بدانند وضعیت چقدر جدی است، چه بخشی از مشکل به آنها مربوط میشود و چه بخشی را دولت و مدیریت شهری باید اصلاح کنند.
تهران امروز با یک پرسش اساسی روبهروست: آیا قرار است همچنان با نسخههای موقت، بحران آب را از تابستانی به تابستان دیگر منتقل کند یا سرانجام به این جمعبندی برسد که زمان بازنگری در الگوی توسعه فرا رسیده است؟ واقعیت این است که پایتخت دیگر کشش این حجم از جمعیت، مصرف و بارگذاری را ندارد. راهحل پایدار نه در انتقال بیپایان آب، نه در امید بستن به بارشهای مقطعی و نه در توصیههای صرفاً اخلاقی به مردم خلاصه میشود. راهحل در ترکیب سه عنصر است: حکمرانی منسجم، تصمیمگیری علمی و مشارکت واقعی جامعه.
کمآبی تهران فقط نشانه خشکسالی نیست؛ آینهای است که نسبت توسعه، مدیریت و مصرف را در پایتخت نشان میدهد. این آینه اگر جدی گرفته نشود، فردا فقط از کمبود آب نخواهیم نوشت؛ از هزینههای سنگینتر زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی خواهیم گفت. تهران پیش از آنکه تشنه باران باشد، تشنه اصلاح نگاه به آب است.