جهان اقتصاد پیامدهای اقتصادیِ افت سلامت بین‌نسلی را بررسی می‌کند:

جوان‌ترها سالم‌تر نیستند

مریم زارع‌پور(یگانه) ـ روزنامه‌نگار

شناسه خبر: 187358
جوان‌ترها سالم‌تر نیستند

سال‌هاست یک تصور عمومی مثل یک «اصل بدیهی» در ذهن بسیاری جا خوش کرده است: هر نسل جدید باید سالم‌تر از نسل قبل باشد. پزشکی پیشرفت کرده، واکسن‌ها کامل‌تر شده‌اند، دسترسی به اطلاعات و مراقبت‌های درمانی بیشتر است و به‌ظاهر باید نتیجه روشن باشد؛ جوان‌های امروز باید از جوان‌های دیروز سالم‌تر باشند اما یک مطالعه تازه در انگلیس این خط سیر خوش‌بینانه را به چالش می‌کشد، نه با یک آمار پراکنده یا یک بررسی کوتاه‌مدت بلکه با تکیه بر مجموعه‌ای بزرگ از داده‌های طولی که زندگی افراد را در طول زمان دنبال کرده است. نتیجه نگران‌کننده است: نسل‌های جوان‌تر برخلاف انتظار در همان سن نسبت به نسل‌های قبلی سالم‌تر نیستند و در برخی شاخص‌های مهم حتی وضعیت بدتری دارند. پژوهشگران این الگو را به‌صورت توصیفی «افت سلامت بین‌نسلی» نامیده‌اند؛ یعنی روند بهبود سلامت در نسل‌های مختلف متوقف شده یا نشانه‌هایی از معکوس شدن دارد.

این پژوهش توسط تیمی از دانشگاه کالج لندن، کینگز کالج لندن و دانشگاه آکسفورد انجام شده و داده‌های ۵۱ مطالعه طولی در بریتانیا را کنار هم گذاشته است؛ مطالعاتی که وضعیت سلامت ده‌ها هزار نفر را از متولدین سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۸۱ شمسی در طول زندگی ردیابی کرده بودند. همین ویژگی یعنی «طولی بودن» داده‌ها، اهمیت تحقیق را دوچندان می‌کند زیرا به جای آنکه تنها یک عکس لحظه‌ای از وضعیت سلامت ارائه دهد، مسیر تغییرات را در زمان نشان می‌دهد و امکان مقایسه منصفانه‌تر بین نسل‌ها را فراهم می‌کند: مقایسه افراد در «همان سن» اما در «نسل‌های متفاوت». نتیجه این مقایسه در چند محور اصلی هشداردهنده است. در نسل‌های جدیدتر میزان چاقی بالاتر است، مشکلات سلامت روان مانند افسردگی و اضطراب بیشتر دیده می‌شود و دیابت نیز نسبت به نسل‌های قبلی در همان سن افزایش یافته است. پژوهشگران تاکید کرده‌اند که این الگو به‌ویژه در چاقی و سلامت روان واضح‌تر است و حتی در مقایسه میان نسل ایکس و بیبی‌بومر نیز افزایش مشکلات متابولیک مشاهده می‌شود؛ نشانه‌ای از اینکه مسئله محدود به یک نسل خاص یا یک دوره کوتاه‌مدت نیست بلکه می‌تواند روندی تدریجی و انباشتی باشد.

در مواجهه با چنین یافته‌هایی یک توضیح رایج سریع به ذهن می‌آید: شاید آمارها به این دلیل بالاتر رفته که سیستم درمانی بهتر شده، تشخیص‌ها دقیق‌تر شده یا غربالگری‌ها گسترده‌تر شده‌اند اما پژوهشگران این مسیر فرار را از پیش بسته‌اند. آن‌ها تصریح کرده‌اند که تفاوت‌های مشاهده‌شده را نمی‌توان صرفاً به «بهتر شدن تشخیص پزشکی» نسبت داد. دلیلش روشن است برخی شاخص‌ها مثل چاقی اساساً با چشم و اندازه‌گیری‌های ساده قابل مشاهده‌اند و نمی‌توان آن را فقط محصول تغییر تعریف یا افزایش مراجعه دانست. دیابت نیز در این پژوهش صرفاً بر پایه برچسب‌های پزشکی یا خوداظهاری نیست و با معیارهای زیستی سنجیده شده است یعنی شواهد از جنس تغییر واقعی در بدن افراد است، نه صرفاً تغییر در نظام ثبت و درمان. اینجا نقطه‌ای است که موضوع از سطح یک نگرانی پزشکی فراتر می‌رود و به پرسشی درباره کیفیت زندگی مدرن تبدیل می‌شود: اگر پزشکی جلو رفته، چرا سلامت عقب می‌رود؟

اهمیت این یافته‌ها فقط در آن نیست که چند شاخص سلامت بدتر شده است. مسئله اصلی آینده‌ای است که این روند می‌سازد. بیماری‌هایی مانند دیابت و اختلالات متابولیک یا مشکلات روانی، معمولاً کوتاه‌مدت نیستند؛ مزمن‌اند، هزینه‌برند و اثرشان سال‌ها ادامه پیدا می‌کند. اگر نسل‌های جدید در سنین پایین‌تر با این مشکلات مواجه شوند در طول زندگی با بار بیماری بیشتری زندگی خواهند کرد و همین یعنی فشار سنگین‌تر بر نظام سلامت، هزینه‌های بالاتر برای خانواده‌ها، کاهش بهره‌وری اقتصادی و شکل‌گیری چرخه‌ای که در آن جامعه ممکن است مدت بیشتری عمر کند اما سال‌های بیشتری را با بیماری سپری کند. این همان سناریویی است که سیاست‌گذاران از آن هراس دارند: افزایش طول عمر لزوماً به معنای افزایش «طول عمر سالم» نیست. ممکن است سال‌های بیشتری زنده باشیم اما بخش بزرگ‌تری از آن را با بیماری‌های مزمن و فرسودگی روانی بگذرانیم.

آنچه پژوهشگران در جمع‌بندی بر آن انگشت گذاشته‌اند به همان اندازه که نگران‌کننده است، مسیر تحلیل را نیز روشن می‌کند: ادامه این روند می‌تواند فشار قابل توجهی بر نظام سلامت و سیاست‌گذاری عمومی وارد کند و این وضعیت بیش از آنکه رازآلود یا غیرقابل توضیح باشد به عوامل اجتماعی و محیطیِ قابل پیشگیری مرتبط است مثل تغذیه ناسالم و کاهش فعالیت بدنی. همین عبارت کوتاه، کلید فهم مسئله است. سلامت صرفاً محصول پزشکی نیست؛ محصول محیطی است که افراد در آن زندگی می‌کنند. بدن‌ها در خلأ بیمار نمی‌شوند در سبک زندگی و ساختارهای اجتماعی بیمار می‌شوند.

در چند دهه اخیر، محیط زندگی به شیوه‌هایی تغییر کرده که اگرچه رفاه‌هایی ایجاد کرده اما در لایه‌های پنهان، بهای سلامت را بالا برده است.

نخستین تغییر، تحول در رژیم غذایی و دسترسی به کالری است. امروز دستیابی به غذا آسان‌تر و ارزان‌تر شده اما لزوماً سالم‌تر نشده است. بخش مهمی از خوراک روزمره در بسیاری از جوامع مدرن، سهم بیشتری از غذاهای فرافرآوری‌شده، قندهای پنهان و چربی‌های ناسالم دارد؛ غذاهایی که ممکن است در کوتاه‌مدت سیرکننده و خوش‌طعم باشند اما در بلندمدت بدن را به سمت اضافه‌وزن، مقاومت به انسولین و اختلالات متابولیک سوق می‌دهند. چاقی در این میان فقط یک مسئله ظاهری یا زیبایی‌شناسانه نیست؛ یک عامل مرکزی در شبکه بیماری‌هاست که می‌تواند احتمال دیابت، بیماری‌های قلبی و حتی برخی مشکلات روانی را افزایش دهد. اگر داده‌های این مطالعه نشان می‌دهد چاقی در نسل‌های جدیدتر بیشتر شده، باید آن را نشانه‌ای از تغییر در «محیط غذایی» دانست، نه صرفاً تغییر در انتخاب فردی.

دومین تغییر، کاهش فعالیت بدنی در زندگی روزمره است. شهرها بیشتر ماشین‌محور شده‌اند، مشاغل بیشتر پشت‌میزنشین شده‌اند، زمان نشستن افزایش یافته و بخشی از سرگرمی‌ها به فضای دیجیتال کوچ کرده است. این ترکیب، حرکت را از یک عنصر طبیعی زندگی به یک فعالیت جداگانه و برنامه‌ریزی‌شده تبدیل کرده: باید «وقت ورزش» گذاشت، چون زندگی خودبه‌خود بدن را به حرکت وادار نمی‌کند. کاهش تحرک فقط وزن را بالا نمی‌برد، بر کیفیت خواب، تنظیم خلق‌وخو، سطح انرژی، سلامت قلب و حتی توانایی بدن برای تنظیم قند خون اثر می‌گذارد. به همین دلیل است که وقتی پژوهشگران از ارتباط دیابت و چاقی با عوامل قابل پیشگیری حرف می‌زنند در واقع از یک زنجیره علت و معلولی صحبت می‌کنند که از سبک زندگی آغاز می‌شود و به نظام سلامت ختم می‌گردد.

سومین تغییر، پیچیده‌تر شدن فشارهای روانی است؛ فشاری که دیگر صرفاً به رویدادهای فردی محدود نیست و به ساختار زندگی روزمره گره خورده است. افسردگی و اضطراب اغلب با رویکردهای ساده‌انگارانه به «ضعف فردی» تقلیل داده می‌شوند اما واقعیت این است که نااطمینانی شغلی، رقابت دائمی، سرعت بالای زندگی شهری، فرسودگی ناشی از اتصال مداوم به شبکه‌های اجتماعی و پدیده مقایسه اجتماعی، می‌تواند ذهن را در معرض فشارهای تازه‌ای قرار دهد. اگر مطالعه نشان می‌دهد سلامت روان در نسل‌های جدیدتر بدتر است، باید پرسید چه چیزهایی در نظم زندگی تغییر کرده که ذهن‌های جوان‌تر را فرسوده‌تر می‌کند. در چنین چارچوبی، اختلالات روان صرفاً یک موضوع درمانگاهی نیست یک شاخص اجتماعی است که نشان می‌دهد جامعه در مدیریت استرس، معنا، امنیت و امید چه وضعیتی دارد.

نکته مهم اینجاست که مقایسه «در همان سن» به ما کمک می‌کند اثر نسل را بهتر ببینیم. وقتی ۳۰ساله‌های یک نسل را با ۳۰ساله‌های نسل قبل مقایسه می‌کنیم، در واقع می‌پرسیم آیا تجربه زیستی بدن‌ها تغییر کرده است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی بدن‌ها زودتر وارد فازهای پرریسک شده‌اند. این همان جایی است که مفهوم «سن زیستی» از «سن تقویمی» جدا می‌شود: ممکن است دو نفر هر دو ۳۰ ساله باشند اما یکی از نظر وضعیت متابولیک، سلامت روان یا نشانگرهای زیستی به بدنِ فرسوده‌تری شبیه باشد. پیام ضمنی مطالعه این است که در برخی شاخص‌ها، بدن نسل‌های جدیدتر در همان سن، خسته‌تر و آسیب‌پذیرتر است.

همین وضعیت است که محققان را به سمت هشدار درباره فشار آینده بر نظام سلامت می‌برد. اگر بیماری‌های مزمن زودتر آغاز شوند، فرد مدت طولانی‌تری به مراقبت، دارو، پایش و درمان نیاز دارد. این یعنی هزینه‌های بلندمدت بیشتر از سوی دیگر، اثرات اقتصادی هم کم نیست: افزایش بیماری‌های مزمن و اختلالات روان می‌تواند به کاهش تمرکز، افت بهره‌وری، افزایش غیبت از کار و فرسودگی شغلی منجر شود در سطح کلان، این روند می‌تواند ظرفیت رشد اقتصادی را محدود کند و در سطح خرد، کیفیت زندگی خانواده‌ها را پایین بیاورد. بنابراین «افت سلامت بین‌نسلی» فقط یک نگرانی بهداشتی نیست یک مسئله اجتماعی-اقتصادی است که آینده را بازتعریف می‌کند.

اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا در همان عبارت «قابل پیشگیری» نهفته باشد. پیشگیری، صرفاً توصیه اخلاقی به افراد نیست که کمتر بخورند یا بیشتر ورزش کنند. توصیه‌های فردی لازم‌اند اما کافی نیستند، چون انتخاب‌های فردی در خلأ انجام نمی‌شود. وقتی دسترسی به غذای سالم سخت‌تر یا گران‌تر است، وقتی شهر پیاده‌محور نیست و حرکت روزمره دشوار است، وقتی ساختار کار و آموزش استرس‌زا و فرساینده است، انتظار تغییر گسترده با توصیه‌های فردی واقع‌بینانه نیست. پیشگیری واقعی یعنی اصلاح محیط: سیاست‌های غذایی، طراحی شهری، امکان ورزش ارزان و فراگیر، آموزش درست و مهم‌تر از همه، نگاه به سلامت به عنوان سرمایه عمومی نه محصول انتخاب شخصیِ جدا از زمینه.

در نهایت این مطالعه انگلیسی یک پیام محوری دارد: جامعه می‌تواند بیمارتر شود حتی وقتی بیمارستان‌ها پیشرفته‌تر می‌شوند. پیشرفت پزشکی، بیماری را بهتر درمان می‌کند اما الزاماً از تولید بیماری جلوگیری نمی‌کند چون تولید بیماری اغلب در سبک زندگی و محیط اجتماعی رخ می‌دهد. اگر نشانه‌های «افت سلامت بین‌نسلی» جدی گرفته نشود ممکن است آینده‌ای شکل بگیرد که در آن نسل‌های جدیدتر با بیماری‌های مزمن بیشتری زندگی کنند و نظام سلامت همواره در حالت واکنش باقی بماند، نه پیشگیری و اگر جدی گرفته شود، همین داده‌ها می‌توانند یک فرصت باشند، فرصتی برای بازنگری در سیاست‌های عمومی و درک این واقعیت که سلامت قبل از آنکه موضوع بیمارستان باشد موضوع شهر، غذا، حرکت، کار، آموزش و کیفیت زندگی است.

 

ارسال نظر