هزینه مرگ بالا رفت
مهرناز خوشبخت ـ روزنامهنگار
تهران شهری است که هر روز در آن چیزی گران میشود از نان و کرایه تا دارو و اجاره. اما وقتی خبر میرسد که «هزینه انتقال هر متوفی از سطح شهر تهران تا شعاع ۱۰ کیلومتری به ۹ میلیون و ۷۵۰ هزار ریال رسیده و ۵۰ درصد افزایش یافته»، دیگر با یک گرانی معمولی طرف نیستیم. اینجا مسئله صرفاً عدد و درصد نیست؛ مسئله این است که هزینهمند شدنِ لحظهای که انسان و خانوادهاش کمترین توان چانهزنی، کمترین فرصت انتخاب و بیشترین فشار روحی را دارند به یک رویه عادی تبدیل میشود. اینکه مصوبه جدید شورای شهر تهران برای انتقال متوفی چنین جهشی را ثبت کرده نه فقط یک تصمیم اقتصادی، بلکه یک پیام اجتماعی دارد: شهر، حتی در مواجهه با مرگ هم آماده نیست بارِ فشار را از دوش شهروند بردارد.
افزایش ۵۰ درصدی انتقال متوفی در کنار رشد محسوس هزینههای تغسیل، تکفین، نگهداری در سردخانه، نصب سنگ مزار، قاب بتنی و آمادهسازی برای انتقال، بهعلاوه جهش ۳۰ تا ۵۰ درصدی تعرفه خدمات مراسم تدفین (اجاره صندلی، میز، سایبان، سیستم صوت و اجرای مراسم) یعنی فشار مضاعف بر خانوادههایی که درست در لحظه فقدان، باید به جای سوگواری، حسابوکتاب کنند. اگر تا دیروز برخی خانوادهها با دشواری اما با حفظ شأن متوفی از پس مراسمی ساده برمیآمدند، امروز باید بین «آبرو» و «توان مالی» یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که اساساً نباید وجود داشته باشد.
شورای شهر و مجموعه مدیریت شهری ممکن است بگویند هزینهها بالا رفته، قیمت نهادهها افزایش یافته، حقوق و دستمزد رشد کرده و شهرداری هم ناچار است تعرفهها را واقعی کند. این استدلال، بخشی از واقعیت را میگوید اما همه واقعیت نیست. مسئله اصلی این است که وقتی افزایش تعرفهها به حوزههای حساس و کمانتخاب مثل خدمات مرتبط با دفن و کفن میرسد، «واقعیسازی» نباید به معنای «بیپناهسازی» مردم تعبیر شود. خدمات مرتبط با متوفی از جنس خدماتی نیست که شهروند بتواند مصرفش را مدیریت کند، زمانش را جابهجا کند یا جایگزین ارزانتری برایش پیدا کند. اینجا خانواده در موقعیتی نیست که با فراغ بال قیمتها را مقایسه کند یا از ارائهدهنده دیگری خدمت بگیرد. همین ویژگی، ضرورت تنظیمگری سختگیرانهتر و حمایت اجتماعی روشنتر را دوچندان میکند.
در سالهای اخیر، تجربه شهروندان از بسیاری خدمات شهری این بوده که افزایش تعرفهها سریع اتفاق میافتد اما افزایش کیفیت خدمات، شفافیت قیمتگذاری و پاسخگویی، کند و گاه نامرئی است. حالا همین الگو به حوزهای رسیده که باید نهایت احتیاط و ملاحظه انسانی در آن رعایت شود. بالا رفتن تعرفه اجاره صندلی، سایبان و سیستم صوت در مراسم تدفین شاید در نگاه برخی «خدمات جانبی» تلقی شود اما در واقع بخشی از حداقلهای برگزاری یک مراسم آبرومندانه است بهویژه برای خانوادههایی که امکان برگزاری مراسم در مکانهای مجهز را ندارند و ناچارند به خدمات ارائهشده در محل اتکا کنند. وقتی همین حداقلها ۳۰ تا ۵۰ درصد گران میشود، پیام روشن است: حتی سوگواری هم طبقهای شده است.
نکته نگرانکننده دیگر، اثر دومینویی این افزایشهاست. وقتی تعرفه انتقال متوفی بالا میرود و هزینههای سردخانه و آمادهسازی هم افزایش محسوسی دارد، کل زنجیره خدمات تدفین تحت فشار قرار میگیرد و فضای اقتصادیِ این حوزه برای سوءاستفاده آمادهتر میشود. در چنین بازارهایی که تقاضا ناگزیر و لحظهای است اگر نظارت قوی و قیمتگذاری شفاف وجود نداشته باشد، زمینه برای چندنرخی شدن، دریافتهای خارج از تعرفه و فشار روانی بر خانوادهها فراهم میشود. خط قرمز اخلاقی اینجاست: هیچ خانوادهای نباید در لحظه فقدان با اضطراب «هزینههای پنهان» روبهرو شود.
از سوی دیگر، تصمیمگیری درباره تعرفهها اگرچه حق و اختیار قانونی شورای شهر است اما کافی نیست که صرفاً عدد جدید اعلام شود. افکار عمومی حق دارد بداند مبنای محاسبه این افزایشها چیست: سهم هزینههای واقعی (سوخت، دستمزد، تجهیزات)، سهم بهرهوری، سهم مدیریت هزینه در سازمانهای متولی و سهم اصلاح فرایندها کجاست؟ آیا پیش از افزایش ۵۰ درصدی گزارشی از کاهش هزینههای زائد، حذف تشریفات اداری، بهبود بهرهوری ناوگان و کنترل هزینههای سربار ارائه شده است؟ آیا مکانیزمهای حمایتی برای خانوادههای کمدرآمد در نظر گرفته شده یا قرار است «تسلیت» هم در حد یک جمله باقی بماند؟
اینجا همان نقطهای است که مدیریت شهری باید از «حسابداری خشک» به «حکمرانی شهری» برسد. حکمرانی یعنی تصمیمی که آثار اجتماعیاش دیده شود، گروههای آسیبپذیرش شناخته شوند و ابزار جبرانش طراحی شود.
اگر قرار است تعرفه انتقال متوفی در تهران ۵۰ درصد بالا برود، همزمان باید بستهای روشن برای حمایت از خانوادههای کمتوان تدوین شود: تخفیف هدفمند و سریع، سازوکار معرفی و احراز بدون بروکراسی آزاردهنده، امکان تقسیط و مهمتر از همه شفافیت کامل در فهرست خدمات و قیمتها. همچنین باید ضمانت اجرایی جدی برای جلوگیری از دریافتهای خارج از تعرفه وجود داشته باشد با شماره تماس پاسخگو، رسیدگی فوری و برخورد بازدارنده. در غیر این صورت، «تعرفه» روی کاغذ میماند و «فشار» در واقعیت روی دوش مردم.
تهران امروز بیش از هر زمان به یک پیام انسانی از سوی نهادهای شهری نیاز دارد: این شهر شهروندش را تنها نمیگذارد نه در زندگی، نه در مرگ. افزایشهای اعلامشده از ۹ میلیون و ۷۵۰ هزار ریال برای انتقال متوفی تا جهش هزینههای تغسیل و تکفین و سردخانه و سنگ مزار و خدمات مراسم اگر بدون پیوست اجتماعی و سازوکار حمایتی اجرا شود، تنها یک نتیجه دارد: تحقیر خاموش خانوادههایی که همین حالا زیر بار هزینههای زندگی خم شدهاند.
قرار نیست خطوط قرمز اخلاقی و انسانی را با یک امضای رسمی جابهجا کنیم. شهر میتواند هزینهها را مدیریت کند اما نباید اجازه دهد مرگ به یک «قبض جدید» تبدیل شود. اگر مدیریت شهری میخواهد از مردم «اعتماد» بگیرد، باید از همین جا شروع کند: از احترام به کرامت شهروند، حتی در آخرین مسیر.