وقتی جنگ سبد خرید را تغییر میدهد
مریم زارع پور( یگانه)
جنگها همیشه تنها به میدانهای نبرد محدود نمیشوند؛ آنها در لایههایی پنهانتر، زندگی روزمره مردم را زیرورو میکنند. بحرانهای نظامی در هر نقطه جهان چه در اوکراین، چه در بخشهایی از خاورمیانه و چه در مناطق گرفتار بیثباتی در آفریقا، الگویی را ایجاد میکنند که در آن اقتصاد، امنیت غذایی و عادتهای مصرفی خانوارها به شکلی جدی تغییر میکند. این تغییرات در ظاهر ساده و کوچک هستند مثلاً جایگزینی یک ماده غذایی با مادهای دیگر یا کاهش تعداد دفعات خرید اما مجموع همین رفتارهای کوچک، تصویری بزرگ از اقتصاد جنگ را ترسیم میکند. اقتصاد جنگ، اقتصادی است که نهفقط بر منابع ملی که بر انتخابهای جزئی مردم نیز سایه میاندازد و آنها را وادار میکند اولویتهایشان را از نو بسازند.
در چنین شرایطی، نخستین واکنش اقتصادی، «کاهش تنوع مصرف» و حرکت بهسوی کالاهای ضروری است؛ خانوادهها به سمت اقلامی میروند که ارزانتر، قابلذخیرهتر و کمریسکترند این گذار معمولاً همراه با کاهش درآمد، افزایش هزینهها و محدودیتهای عرضه اتفاق میافتد. نمونه روشن آن را میتوان در اوکراین مشاهده کرد؛ جایی که نوسان قیمت غلات، اختلال در حملونقل و مشکلات انرژی، خانوارها را به سمت مصرف غذاهایی سوق داد که ماندگاری بیشتری دارند و به پختوپز پیچیده نیاز ندارند. افزایش مصرف آرد، سیبزمینی، حبوبات، کنسروها و غذاهای آماده یا نیمهآماده یکی از شاخصترین این تغییرات است این تغییر فقط انتخابی غذایی نیست؛ شکل تازهای از مدیریت ریسک خانوار به حساب میآید در مناطقی که دسترسی به انرژی همواره با تهدید قطع یا کمبود همراه است، مردم ناچار میشوند غذاهایی انتخاب کنند که یا بدون پخت قابلمصرفاند یا کمترین زمان و انرژی را میطلبند به این ترتیب، غذاهایی که پیشتر کمتر محبوب بودند در مرکز سبد مصرف قرار میگیرند و غذای تازه، متنوع و پروتئینی جای خود را به ترکیبات سادهتر میدهد.
در خاورمیانه نیز الگوی مشابهی دیده میشود، اگرچه شکلگیری آن تحت تأثیر عوامل دیگری مانند نوسان قیمت مواد غذایی وارداتی و کاهش درآمد خانوار است. وقتی امنیت غذایی خانوار از طریق منبع درآمد تهدید میشود، بازتعریف مصرف به امری اجتنابناپذیر تبدیل میشود. حذف تدریجی گوشت و لبنیات، افزایش مصرف حبوبات، کنسروها و غذاهای پرکالری اما کمهزینه و اتکا به نان و برنج، نشانههایی از شکلگیری الگویی است که مصرف را به سمت بقا هدایت میکند. خانوادهها حتی در انتخاب سبزیجات و میوهها نیز محافظهکارتر میشوند و مواد فسادپذیر کمتر خریداری میکنند. آشپزی خانگی که در بسیاری از دورهها بهدلیل سبک زندگی شهری رو به کاهش بود، دوباره به عوامل اصلی مدیریت هزینه تبدیل میشود. غذاهای سنتی ساده، پختهای سریع و خوراکهای کمخرج نقش مهمی در تغذیه خانوار پیدا میکنند و رستورانرفتن یا سفارش غذای آماده به امری غیرضروری و پرهزینه تبدیل میشود.
آفریقا اما نمونهای پیچیدهتر است زیرا بحرانهای موجود در بسیاری از مناطق این قاره تنها ناشی از درگیری نیست؛ کمبود آب، خشکسالی، نوسان قیمت جهانی غلات و محدودیتهای زیرساختی این بحرانها را تشدید میکنند. بنابراین تغییر الگوی مصرف در این مناطق تلفیقی از واکنش به کمبود منابع طبیعی و بیثباتی اجتماعی است. مردم در بسیاری از نقاط آفریقا به سمت غلات بومی مقاوم مانند سورگوم، ارزن و ذرت حرکت کردهاند؛ غلاتی که نهتنها ارزانترند بلکه بهتر با شرایط آبوهوایی سازگارند. غذاهای محلی ساده، مانند انواع فرنیهای غلیظ مبتنی بر غلات یا خوراکهای گیاهی سنتی، جایگزین غذاهای پروتئینی شدهاند. کاهش مصرف پروتئین حیوانی نهتنها ناشی از قیمت آن است بلکه نتیجه نبود زیرساخت مناسب برای نگهداری و توزیع آن نیز هست در بسیاری از مناطق، بازارهای محلی تنها روزنه دسترسی به غذا هستند اما این بازارها نیز در زمان بحران دچار نوسان قیمت یا اختلال در عرضه میشوند. در چنین فضایی، خانوادهها به ذخیرهسازی سنتی خشککردن سبزیجات، دودیکردن ماهی و تولید آردهای محلی قابلنگهداری روی میآورند تا از بروز دورههای قحطی خانگی جلوگیری کنند.
مطالعه تطبیقی این سه منطقه نشان میدهد که با وجود تفاوتهای گسترده فرهنگی و اقتصادی، الگوی مصرف خانوارها در بحرانهای شدید شباهتهایی بنیادین دارد در همه این مناطق، مردم از الگوی «تجمل انتخاب» به سمت «ضرورت انتخاب» حرکت کردهاند. تنوع مصرف که معمولاً نشانهای از آرامش اقتصادی است، جای خود را به مصرف پایه میدهد. خانوادهها بر کالاهای قابلذخیره تمرکز میکنند و مواد غذایی روزمره که پیش از بحران بهسادگی تهیه میشد از سبد خرید حذف میشود. قیمت و دسترسپذیری جایگزین برند و کیفیت میشود.
خریدهای روزانه که معمولاً با تنوع همراه است به خریدهای عمده و برنامهریزیشده تبدیل میشود. پروتئین حیوانی جای خود را به پروتئین گیاهی میدهد و غذاهای تندپخت جای غذاهای پیچیده را میگیرند.
در لایهای عمیقتر، اقتصاد جنگ با روانشناسی جامعه گره میخورد. هنگامی که نااطمینانی افزایش مییابد، مردم تمایل بیشتری به ذخیرهسازی پیدا میکنند. این رفتار، حتی اگر کمبود واقعی نیز وجود نداشته باشد، نشانهای از تلاش برای بازیابی حس کنترل بر محیط است در بسیاری از کشورهایی که با بحران روبهرو بودند، ابتدا شاهد موجی از خرید هیجانی بودیم خرید بیشازحد آرد، روغن، کنسرو و آب آشامیدنی و سپس جامعه بهتدریج به الگوی پایدارتر اما محدودتر مصرف رسید. در این مرحله، خانوارها با واقعیت جدید سازگار میشوند و مصرف متعادل اما سادهای را انتخاب میکنند. این سه مرحله هجوم، تنظیم و سازگاری تقریباً در همه بحرانهای جهانی با شدتهای متفاوت مشاهده شده است.
در این میان، نقش فناوری نیز قابلتوجه است در اوکراین و برخی نقاط خاورمیانه، پلتفرمهای خرید آنلاین و شبکههای توزیع دیجیتال به ابزارهای جایگزین خرید حضوری تبدیل شدند. این پلتفرمها هم به کاهش رفتوآمد کمک کردند و هم امکان برنامهریزی دقیقتر برای تهیه مواد غذایی را فراهم آوردند در آفریقا نیز، هرچند زیرساختها محدودتر است اما در مناطقی که شبکه دیجیتال توسعه یافته، بازارهای آنلاین محلی بهسرعت به کانالی مهم برای دسترسی به مواد غذایی تبدیل شدند.
اقتصاد جنگ در هر نقطه جهان، رفتار مصرفکنندگان را به سمت الگوی محافظهکارانه و حداقلی سوق میدهد؛ الگویی که در آن اولویت با غذاهای قابلذخیره، کمهزینه و کمریسک است. این تغییر شاید در نگاه اول، تصمیمی خرد و فردی باشد اما در مجموع، بازتابی روشن از تابآوری اجتماعی در برابر بحران است. درک این تغییرات نهتنها برای فعالان صنعت غذا اهمیت دارد بلکه برای برنامهریزی امنیت غذایی و مدیریت بحران نیز حیاتی است. زیرا رفتار مردم در هنگام بحران، برخلاف ظاهر سادهاش یکی از دقیقترین ابزارها برای شناخت عمق اثرات اقتصادی جنگ است.