دانشگاه های ایران: از قرنطینه به اغماء!

0
۳,۴۸۷ بازدید

دکتر هاشم اورعی، استاد دانشگاه صنعتی شریف

با شیوع  ویروس کرونا در کشور، آموزش عالی از نخستین فعالیت هایی بود که به قرنطینه رفت و اساتید و دانشجویان خانه نشین شدند. حال هم که تقریباً همه چیز به حالت عادی برگشته خبری از بازگشایی کامل دانشگاه ها به گوش نمی رسد. جالب اینجاست که برای تمام مشاغل و فعالیت ها عده ای به دنبال آن بودند که هر چه زودتر فعالیت خود را از سر گیرند لیکن گویی دانشگاه های کشور بی سر و صدا از قرنطینه به اغماء رفته اند. شاید هم این مراکز به اصطلاح علمی ما بود و نبودشان یکیست! ماجرا چیست؟

اولین دانشگاه به شکل امروزی در جهان در سال ۱۰۸۸ میلادی یعنی نزدیک به هزار سال پیش در بولونیای ایتالیا آغاز به کار کرد و پس از آن دانشگاه آکسفورد در انگلستان و دانشگاه سالامانکا در اسپانیا  تاسیس شد. طی چندین قرن نقش دانشگاه های نسل اول آموزش بود لیکن در دو قرن اخیر جهان شاهد ظهور نسل دوم دانشگاه بوده است که پا به عرصه پژوهش نهاد و مهم ترین پیشرفت های علمی را در این دوران رقم زد.  گذار از دانشگاه نسل اول به نسل دوم ناشی از روحیه نقادی و روشنگری در عصر جدید بوده و حاصل آن پیشرفت چشمگیر در علم و فناوری گردید. امروزه بسیاری از مراکز دانشگاهی جهان در حال گذر به نسل سوم هستند که محور اصلی فعالیت آن نوآوری، تجاری سازی، کارآفرینی و خلق ثروت است.

 اما بررسی وضعیت و شرایط نظام آموزش عالی کشور حاکی ازآن است که مراکز دانشگاهی ما رو به موتند و از جامعه جدا شده اند. شاهد آنیم که دانشگاه دیگر محیطی پویا، زنده و موتور محرک جامعه نیست و با تربیت انسان متفکر و خلاق نقشی در ایجاد بستر توسعه همه جانبه کشور ندارد. در دانشگاه های ما رکود و رخوت علمی و پژوهشی موج می زند  و خبری از پژوهش واقعی که بتواند نقشی در حل مشکلات جامعه ایفاء کند  نیست. ما دانشگاهیان خود را به خواب زده و سخت به نوشتن کتاب و مقاله مشغولیم و دلمان خوش است که تولید علم می کنیم، واژه ای که از اساس نادرست بوده و ما آن را ابداع کرده ایم تا به خیال پردازی خود ادامه دهیم. در دانشجویان امروز می توان کاهش شدید انگیزه علم آموزی و خلاقیت را به وضوح مشاهده کرد و نقش محوری دانشگاه به تولید و نه تربیت جوانان مدرک به دستی تبدیل شده است که مهارت لازم را برای اشتغال و زندگی ندارند. از دلایل مرگ دانشگاه در کشور باید به مواردی چون افزایش بی رویه تعداد دانشگاهها، رواج مدرک گرایی، نگاه کمّی به آموزش عالی به جای کیفی نگری و عدم تناسب خروجی دانشگاهها با نیازهای واقعی جامعه اشاره کرد. کار را به آن جا رسانده ایم که بر در و دیوار شهر کنار تبلیغ تخلیه چاه، نوشتن انواع پایان نامه، مقاله و حتی دفاع از پایان نامه چسبانده شده و ما بی توجه از کنار آن می گذریم. واقعاً اگر یک پژوهشگر خارجی آن را ببیند و از ما سوال کند چه باید جواب بدهیم؟ در چنین شرایطی چه جای تعجب است که ۴۲درصد از فارغ التحصیلان دانشگاهی مان بیکارند؟

 برنامه ریزی توسعه و مدیریت نظام آموزش عالی ما آن قدر کامل و دقیق است که در ماه گذشته یکی از مدیران ارشد وزارت علوم طی مکاتبه ای با رئیس هیات نظارت، ارزیابی و تضمین کیفیت دانشگاه های غیردولتی- غیرنتفاعی یکی از استان ها، در لیست ۳۰ دانشگاه غیرانتفاعی استان تعداد اعضای هیات علمی ۹ دانشگاه را صفر اعلام می کند. چگونه می توان دانشگاهی را بدون عضو هیات علمی تمام وقت تصور کرد؟ و جالب تر اینکه اعلام می شود دو دانشگاه حتی به ثبت نرسیده اند. همه می دانیم در کشور چنانچه کسی بخواهد دکه روزنامه فروشی باز کند باید از هفت خوان عبور کند حال چطور می شود تصور کرد که دانشگاهی حتی به ثبت نرسیده باشد. در چنین شرایطی علم دینی و علوم اسلامی ابداع می کنیم و به تولید علم می پردازیم! توان جذب نوابغی چون مرحوم مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار را در دانشگاه مان نداشته و به جای آن هر کس و ناکسی را استاد دانشگاه می نامیم.

یکی از دلایل اصلی این وضعیت اسف بار در دانشگاه این است که نظام علمی ما در تصرف کامل نظام سیاسی قرار گرفته  و هیچ فضایی برای اندیشیدن و انتقاد نیست و جایی برای به چالش کشیدن نظام سیاسی و تصمیم گیری کشور باقی نمانده است. جامعه دانشگاهی با مصلحت اندیشی سر در لاک خود فرو برده و با دل خوش کردن به تولید علم از بدنه اصلی جامعه جدا شده است. واپس گرایی پرچم داران علم و پژوهش در کشور صحنه را برای فتح کامل کارزار علمی توسط سیاسیون و صاحبان قدرت خالی کرده و علیرغم گذشت ۴۰ سال از انقلاب فرهنگی، در اولویت قرار گرفتن موازین عقیدتی و تکیه بر انقلابی گری، امروز شاهد آنیم که کارگزاران نظام یعنی همان شیفتگان خدمت،  مدرک دانشگاهی به دست، در خدمت به ملت با هم به رقابت پرداخته و در این مسیر ناصواب انقلاب فرهنگی و فرهنگ انقلابی را به رخ مردم می کشند. بود و نبود چنین دانشگاهی چه فرقی می کند و همان بهتر که در اغماء بماند!

جالب اینجاست که در چنین شرایطی صحبت از دانشگاه نسل چهارم که ایده ای جدید در جهان بوده و نسل پنجم که اصلاً وجود خارجی ندارد به میان می آوریم. دانشگاه نسل چهارم بر آن است که فعالانه محیط اجتماعی- اقتصادی پیرامون خود را شکل دهد. چگونه می توان از نظام دانشگاهی ای که همه چیز آن کیلویی برنامه ریزی و اجرا می شود انتظار داشت که اثرگذاری اجتماعی و اقتصادی داشته باشد؟ از ویژگی های اساسی دانشگاه نسل سوم مدیریت حرفه ای و مبتنی بر مهارت مدیریتی- اقتصادی و استقلال مالیست. در سر تاپای نظام آموزش عالی کشور کوچکترین اثری از این دو ویژگی نمی توان یافت. کافیست برای مدتی کوتاه بودجه دولتی هر یک از دانشگاه های کشور را قطع کرد تا مشاهده شود چقدر از استقلال مالی برخوردارند.

بله دوستان، راه را آن جا کج رفتیم که اجازه دادیم همان طور که سیاست بر اقتصاد، اجتماع و فرهنگ سوار شد، سیاست زدگی به آموزش عالی نیز سرایت کند و سهم مهلک سیاست سرتاسر وجود نظام دانشگاهی کشور را فرا گرفته و آن را به بازیچه ای تبدیل کند. اجازه دهید این نوشتار را با خبری امیدوار کننده به پایان ببرم.  با پایان یافتن مجلس دهم که موفق شد جایگاه مجلس را به راس امور ارتقاء دهد رئیس آن اعلام کرده که قصد دارد به خانه خود یعنی دانشگاه بازگردد. اما سیاست مداری که عمر حرفه ای خود را در وزارت، وکالت و سایر نهادهای سیاسی صرف کرده چطور خانه خود را دانشگاه می نامد؟ دانشگاه خانه کسی است که عمر خود را صرف علم و تحقیق کرده و دستی در سیاست نداشته باشد. اما قطعاً سیاسیون همان طور که در چند دهه اخیر کشور را در همه ابعاد به عرش رسانده و ملت را غرق در رفا کرده اند با پای نهادن به خانه خود، دانشگاه نسل پنجم را نیز به جهانیان معرفی خواهند کرد! در کشوری که رئیس قوه آن چنین بی محابا از دانشگاه استفاده ابزاری کند و دستیار ویژه وزیرعلومش اعلام کند که تنها در مدت یک سال بیش از ۳۰ هزار مدرک دانشگاهی جعلی در میدان انقلاب کشف شده و مدیران ارشد سیاسی اش بدون حضور در کلاس در دو ترم مدرک دکترا بگیرند، چه جای تعجب است که آگهی فروش پایان نامه و مقاله علمی در کنار تخلیه چاه قرارگیرد؟

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=106135

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا کامنت خود را ثبت نمایید .
لطفا نام خود را وارد کنید