آیا “اَبَرپروژه” فرو می ریزد؟

0
۳۰۴ بازدید

ناصر ذاکری   
اول اشاره ای به یک ماجرای قدیمی می کنم:
سال ها پیش که خودروهای سبک و سنگین به تازگی سروکله شان در شهرهای بزرگ سرزمین مان پیدا شده بود، پیرمردی جهان دیده در سفری به شهر برای اولین بار چشمش به جمال کامیون می افتد، و با حیرت یال کوپال قدرتمند این موجود را برانداز می کند. او در بازگشت به شهر و دیار خود این پدیده شگفت انگیز را برای همشهریان و نزدیکانش چنین توصیف می کند:
– ارابه ای آهنی ساخته اند که بار صد شتر را به تنهایی می برد. اما امان از روزی که بادش خالی شود! چون صد تا شتر هم نمی توانند تکانش بدهند!
فکرش را بکنید. پروژه ای بزرگ با آب و تاب فراوان از طریق رسانه ملی با مردم سخن می گوید و همکاری و اعتماد سرمایه گذاران را طلب می کند که به سویش بیایند و دست یاری و همکاری به او بدهند. رسانه ملی با بهترین جلوه های ویژه و متناسب با هزینه هنگفتی که مدیران پروژه برای هزینه های تبلیغاتی خود کنار گذاشته اند، پیام جاذب و فریبنده خود را هر شب چند بار به “سمع و نظر” هموطنان می رساند.
گروه قابل توجهی از مردم با امید رسیدن به سودی معقول و به بیانی “دور زدن تورم!” وارد میدان می شوند و سهام این اَبَرپروژه را می خرند، و به این ترتیب، نقدینگی عظیمی به پروژه تزریق می شود.
اولین نکته ای که جلب توجه می کند، این است که این اَبَرپروژه به عنوان رقیب بزرگی برای بورس و شرکت های بورسی وارد میدان می شود. نقدینگی که جذب چنین پروژه ای می شود، در واقع می بایست وارد بورس شده، و تحت نظارت دقیق مسؤولان ذیربط در شرکت های بورسی سرمایه گذاری می شد. اما این رقیب قدرتمند در سایه هزینه های هنگفت تبلیغاتی توانسته نقدینگی مورد نظر را از مسیر بورس منحرف کرده و در اختیار خود بگیرد.
به بیان دیگر پیام این تبلیغات گسترده تلویزیونی و روزنامه ای این بوده که: فرصتی بهتر و پربازده تر از بورس اوراق بهادار وجود دارد و بشتابید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنید. مسؤولان ذیربط درباب این که خرید سهام چنین پروژه ای در شرایطی که حاضر به پذیرش نظارت بورسی نیست، چه خطراتی ممکن است پیش بیاورد، هشداری به شهروندان ندادند و اجازه دادند تبلیغات توفنده و مسحور کننده کار خودش را بکند.
اما تأثیر منفی حضور این رقیب فقط منحصر به جذب نقدینگی و جلوگیری از ورود منابع جدید به بورس نیست. در واقع تبلیغات پرجاذبه این پروژه عظیم، دیدگاه سرمایه گذاران را نسبت به شرکت های بورسی تغییر داده، و به تدریج موجبات انتقال سرمایه ها را از بخش تحت نظارت و کنترل به بخش مصون از نظارت فراهم می کند.
تبلیغات گسترده ای که مدیران پروژه هزینه اش را تمام و کمال پرداخت کرده اند، تصویری از این اَبَرپروژه در ذهن صاحبان نقدینگی و سرمایه گذاران بالقوه که دنبال فرصت مناسبی برای سرمایه گذاری و حفظ ارزش پس اندازهایشان می گشتند، ایجاد کرد که گویی به سان ارابه ای آهنی و پرقدرت می تواند بار صد شتر را به تنهایی ببرد!
اما این روزها زمزمه های دیگری به گوش می رسد. گویا برخی مسؤولان و متولیان امر نسبت به وضعیت این پروژه و آینده آن حساس و نگران شده اند. از آنجا که شخصاً دسترسی به اطلاعات دست اول از پروژه ندارم، فعلاً نمی توانم درباب بجا یا نابجا بودن این نگرانی قضاوتی داشته باشم. هرچند اصل موضوع یعنی تشویق صاحبان نقدینگی به سرمایه گذاری در پروژه ای بزرگ که حاضر به پذیرش نظارت بورسی نیست، را امری نادرست و غیرقابل دفاع می دانم.
نگرانی این مسؤولان درباب اَبَرپروژه مورد نظر، چه بجا باشد و چه نابجا، شرایطی را برای سرمایه گذاران فراهم کرده است که به شدت نگران دارایی خود باشند که با اعتماد به تبلیغات گسترده رسانه ها، به مدیران اَبَرپروژه سپرده اند. ماجرای این اَبَرپروژه مشابه ماجرای همان کامیون شده است که روزی بنا بود بار صد شتر را به تنهایی ببرد، اما امروز همگی نگران خالی شدن بادش هستیم!
اما بعد؛ آنچه در جامعه امروز ما نگران کننده است، نگاهی نادرست به مقوله نظارت است. در شرایطی که اهمیت “سلامت فکری مردم” در حدی است که مثلاً در عرصه هنر و ادبیات، فلان کتاب اثر فلان نویسنده مطرح کشور سال هاست در مرحله ممیزی گیر کرده، یا فلان فیلم با سختگیری مسؤولان ذیربط اجازه اکران نمی یابد، اما در عرصه صنایع غذایی هر چند وقت یک بار خبر از زیر پا گذاشته شدن استانداردها و بی توجهی به “سلامت جسمی مردم” می رسد. همچنین در عرصه سرمایه گذاری نیز گویی حفظ “سلامت مالی مردم” و حفظ ارزش دارایی های شهروندان چندان مهم نیست و اگر به خطر بیفتد، جای نگرانی نیست.

ناصر ذاکری   
اول اشاره ای به یک ماجرای قدیمی می کنم:
سال ها پیش که خودروهای سبک و سنگین به تازگی سروکله شان در شهرهای بزرگ سرزمین مان پیدا شده بود، پیرمردی جهان دیده در سفری به شهر برای اولین بار چشمش به جمال کامیون می افتد، و با حیرت یال کوپال قدرتمند این موجود را برانداز می کند. او در بازگشت به شهر و دیار خود این پدیده شگفت انگیز را برای همشهریان و نزدیکانش چنین توصیف می کند:
– ارابه ای آهنی ساخته اند که بار صد شتر را به تنهایی می برد. اما امان از روزی که بادش خالی شود! چون صد تا شتر هم نمی توانند تکانش بدهند!
فکرش را بکنید. پروژه ای بزرگ با آب و تاب فراوان از طریق رسانه ملی با مردم سخن می گوید و همکاری و اعتماد سرمایه گذاران را طلب می کند که به سویش بیایند و دست یاری و همکاری به او بدهند. رسانه ملی با بهترین جلوه های ویژه و متناسب با هزینه هنگفتی که مدیران پروژه برای هزینه های تبلیغاتی خود کنار گذاشته اند، پیام جاذب و فریبنده خود را هر شب چند بار به “سمع و نظر” هموطنان می رساند.
گروه قابل توجهی از مردم با امید رسیدن به سودی معقول و به بیانی “دور زدن تورم!” وارد میدان می شوند و سهام این اَبَرپروژه را می خرند، و به این ترتیب، نقدینگی عظیمی به پروژه تزریق می شود.
اولین نکته ای که جلب توجه می کند، این است که این اَبَرپروژه به عنوان رقیب بزرگی برای بورس و شرکت های بورسی وارد میدان می شود. نقدینگی که جذب چنین پروژه ای می شود، در واقع می بایست وارد بورس شده، و تحت نظارت دقیق مسؤولان ذیربط در شرکت های بورسی سرمایه گذاری می شد. اما این رقیب قدرتمند در سایه هزینه های هنگفت تبلیغاتی توانسته نقدینگی مورد نظر را از مسیر بورس منحرف کرده و در اختیار خود بگیرد.
به بیان دیگر پیام این تبلیغات گسترده تلویزیونی و روزنامه ای این بوده که: فرصتی بهتر و پربازده تر از بورس اوراق بهادار وجود دارد و بشتابید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنید. مسؤولان ذیربط درباب این که خرید سهام چنین پروژه ای در شرایطی که حاضر به پذیرش نظارت بورسی نیست، چه خطراتی ممکن است پیش بیاورد، هشداری به شهروندان ندادند و اجازه دادند تبلیغات توفنده و مسحور کننده کار خودش را بکند.
اما تأثیر منفی حضور این رقیب فقط منحصر به جذب نقدینگی و جلوگیری از ورود منابع جدید به بورس نیست. در واقع تبلیغات پرجاذبه این پروژه عظیم، دیدگاه سرمایه گذاران را نسبت به شرکت های بورسی تغییر داده، و به تدریج موجبات انتقال سرمایه ها را از بخش تحت نظارت و کنترل به بخش مصون از نظارت فراهم می کند.
تبلیغات گسترده ای که مدیران پروژه هزینه اش را تمام و کمال پرداخت کرده اند، تصویری از این اَبَرپروژه در ذهن صاحبان نقدینگی و سرمایه گذاران بالقوه که دنبال فرصت مناسبی برای سرمایه گذاری و حفظ ارزش پس اندازهایشان می گشتند، ایجاد کرد که گویی به سان ارابه ای آهنی و پرقدرت می تواند بار صد شتر را به تنهایی ببرد!
اما این روزها زمزمه های دیگری به گوش می رسد. گویا برخی مسؤولان و متولیان امر نسبت به وضعیت این پروژه و آینده آن حساس و نگران شده اند. از آنجا که شخصاً دسترسی به اطلاعات دست اول از پروژه ندارم، فعلاً نمی توانم درباب بجا یا نابجا بودن این نگرانی قضاوتی داشته باشم. هرچند اصل موضوع یعنی تشویق صاحبان نقدینگی به سرمایه گذاری در پروژه ای بزرگ که حاضر به پذیرش نظارت بورسی نیست، را امری نادرست و غیرقابل دفاع می دانم.
نگرانی این مسؤولان درباب اَبَرپروژه مورد نظر، چه بجا باشد و چه نابجا، شرایطی را برای سرمایه گذاران فراهم کرده است که به شدت نگران دارایی خود باشند که با اعتماد به تبلیغات گسترده رسانه ها، به مدیران اَبَرپروژه سپرده اند. ماجرای این اَبَرپروژه مشابه ماجرای همان کامیون شده است که روزی بنا بود بار صد شتر را به تنهایی ببرد، اما امروز همگی نگران خالی شدن بادش هستیم!
اما بعد؛ آنچه در جامعه امروز ما نگران کننده است، نگاهی نادرست به مقوله نظارت است. در شرایطی که اهمیت “سلامت فکری مردم” در حدی است که مثلاً در عرصه هنر و ادبیات، فلان کتاب اثر فلان نویسنده مطرح کشور سال هاست در مرحله ممیزی گیر کرده، یا فلان فیلم با سختگیری مسؤولان ذیربط اجازه اکران نمی یابد، اما در عرصه صنایع غذایی هر چند وقت یک بار خبر از زیر پا گذاشته شدن استانداردها و بی توجهی به “سلامت جسمی مردم” می رسد. همچنین در عرصه سرمایه گذاری نیز گویی حفظ “سلامت مالی مردم” و حفظ ارزش دارایی های شهروندان چندان مهم نیست و اگر به خطر بیفتد، جای نگرانی نیست.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=540