دانشگاه و ضرورت رقابت علمی

سال‌هاست که روز شانزدهم آذر با عنوان روز دانشجو شناخته‌می‌شود و همه‌ساله مراسم و نشست‌هایی به همین مناسبت در دانشگاه‌های سرتاسر کشور برگزار می‌شود؛ نشست‌هایی که گاه حاشیه‌هایی پررنگ‌تر از متن خود پیدا می‌کنند.در این نشست‌ها و سخنرانی سخنوران، معمولاً علاوه بر اشاره و تأکید بر تاریخ مبارزات ملت ایران و جنبش دانشجویی با سیاست‌های مداخله‌گرایانه استکبار جهانی، به چندین نکته محوری توجه می‌شود: دانشجویان و دانشگاهیان نقشی اساسی و کلیدی در تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه خود دارند؛ جامعه “حق” دارد از توان و ظرفیت دانشجویان آگاه و متعهد خود برای ایجاد تحول و حاکمیت بر سرنوشت خود بهره‌مند شود؛ دانشجویان “حق” دارند آزادانه و بدون لکنت، دیدگاه‌ها و آرمان سیاسی و فرهنگی خود را بیان کنند و برای محقق کردن رویای خود و ساختن جامعه‌ای مطلوب بکوشند؛ دولتمردان و مقامات “وظیفه” دارند نظرات و انتقادات دانشجویان و دانشگاهیان را بشنوند و به صرف مطرح شدن نقطه‌نظرات مخالف در سطح جامعه، خشمگین نشوند.
اما به نظر من، در این گرماگرم اظهارنظرهای داغ و عرضه دیدگاه‌های سیاسی رقیب، نکته‌ای مغفول می‌ماند، نکته‌ای که به‌ویژه طی این چندسال گذشته روزبه‌روز بر اهمیت آن افزوده‌شده، و از فهرست موضوعاتی که می‌توان آن‌ها را نادیده گرفت، خارج شده‌است: دانشجو “حق” دارد از محضر بهترین و توانمندترین اساتید کشور بهره گیرد و آن چندسالی از عمر خود را که به تحصیل در دانشگاه اختصاص می‌دهد، تا بالاترین حد ممکن دانش بیاموزد و خود را برای خدمتی طولانی و پربازده به جامعه‌اش آماده کند.(۱) اگر چنین نباشد، و اگر دانشگاه نتواند او را به بهترین نحو به سلاح علم و دانش روز مجهز کند، درواقع بهترین سال‌های عمر دانشجو تلف شده، و به بیان دقیق‌تر، این سال‌ها از عمر او “دزدیده” شده‌است.
به‌راستی دانشگاه و نظام آموزش عالی چه باید بکند که متهم به دزدیدن و تلف کردن بهترین سال‌های عمر دانشجویان نشود؟ پاسخ روشن است: به خدمت گرفتن بهترین و لایق‌ترین اساتید و تدوین بهترین برنامه آموزشی برای دانشجویان با هدف رسیدن به بالاترین رتبه علمی ممکن.
دانشگاه‌ها برای ارتقای علمی خود، باید تلاش کنند “بهترین‌ها” را کشف و جذب کنند، و برای جذب آن‌ها با همدیگر رقابت کنند. علاوه‌براین، صِرف جذب بهترین‌ها کافی نیست و باید با نظارت و ارزیابی مستمر همواره به فکر جایگزینی بهترین‌ها باشند، و بدون تعارف نسبت به جایگزینی اساتیدی که تحرک علمی کمتری دارند و به‌اصطلاح، به مرحله توقف علمی رسیده‌اند، اقدام کنند. رمز زنده و شاداب بودن یک مرکز علمی همین است: ارزیابی مستمر و جایگزینی افراد توانمندتر و داناتر به جای افرادی که موفق به کسب رتبه مطلوب علمی نشده‌اند، و در گذشته کارنامه درخشانی از خود برجای نگذاشته‌اند.
ولی آیا دانشگاه‌های ما در این مسیر پیش می‌روند؟ آیا انتخاب افراد براساس معیار شایستگی انجام گرفته‌است؟ آیا بهترین فارغ‌التحصیلان ما دعوت به همکاری با دانشگاه‌ها شده‌اند؟ ممکن است بخشی از انتخاب‌ها بر همین اساس و معیار باشد. اما آیا همه انتخاب‌ها واقعاً قابل‌دفاع هستند؟ آیا بورس‌های تحصیلی و فرصت‌های آموزشی واقعاً در اختیار بهترین و مستعدترین جوانان این سرزمین قرار می‌گیرد؟ آیا معیارهای دیگری از جمله گرایش سیاسی و رابطه نسبی و سببی در این میان تأثیرگذار نیست؟
نگاهی به عملکرد نظام مدیریتی‌مان در عرصه عزل‌و نصب‌ها، به‌ویژه در شرکت‌های بخش شبه‌خصوصی و مشاغل خاص و پردرآمد، معلوم می‌سازد که انتخاب‌ها در بسیار موارد نه براساس شایستگی و شایسته‌سالاری بلکه با عنایت به ارتباطات دوستانه و روابط فامیلی و تعلقات سیاسی و جناحی انجام می‌گیرد، و شایستگی یکی از معیارهای مهجور در انتخاب افراد برای سمت‌های آنچنانی است. حال چگونه می‌توان‌پذیرفت که این شیوه انتخاب در مراکز علمی کاملاً منسوخ شود و این مراکز به صورت تافته جدابافته کاملاً در فضایی علمی و کارشناسی و بدون رعایت معیارهای حاکم بر سایر بخش‌‌ها عمل کنند؟ و اگر این مراکز هم با روش نامعقول حاکم بر بقیه سازمان‌ها اقدام به جذب نیرو کنند، چه کسی اعتراض خواهدکرد؟
برای بررسی و ارزیابی صحت و سقم این ادعا، کافی است مطالعه‌ای در باب ورود و خروج افراد به مجموعه علمی کشور طی ده‌سال گذشته داشته‌باشیم. طی این دوره، چند نفر در دانشگاه‌های کشور با استناد به مقررات استخدامی، مشمول تعریف توقف علمی قرار گرفته و کنار گذاشته‌شده‌اند؟ آیا مدارکی برای اثبات این ادعا که استخدام‌شدگان هرسال و کسانی که برای استفاده از فرصت‌های آموزشی و بورس‌های تحصیلی انتخاب شده‌اند، “بهترین” بوده‌اند، وجود دارد؟ چند نفر از این انتخاب‌شده‌ها اتفاقاً فامیل نزدیک یا دور مقامات و افراد متنفذ بوده‌اند؟ آیا مدیران مراکز دانشگاهی حاضرند تصمیمات خود و معیارهای انتخاب خود را به طور شفاف با مردم و افکار عمومی درمیان بگذارند و با شجاعت از انتخاب خود دفاع کنند؟ آیا آن‌ها می‌توانند رودررو با مردم و اهل‌فن بگویند که چگونه مثلاً تصمیم گرفتند فلان فرد که کار درخشان علمی انجام نداده، و کارنامه قابل‌دفاعی ندارد، به عنوان استاد استخدام شود و برای سالیان دراز کرسی استادی را به ناحق و بدون این که شایستگی علمی لازم را داشته‌باشد، اشغال کند؟
ممکن است ادعاهای فوق بی‌پایه و بی‌مدرک تلقی شود، و مدّعی متهم به سیاه‌نمایی شود. عیب ندارد. ارزیابی این ادعاها و سنجش میزان مستند بودنشان کار چندان سختی نیست. آیا مسؤولان حاضرند بین کسانی که انتخاب شده‌اند و کسانی که مردود شده‌اند، رقابت علمی راه بیندازند؟ با این کار همگان خواهنددانست که توان علمی و صلاحیت کسانی که انتخاب شده‌اند در مقایسه با کسانی که انتخاب نشده‌اند، چگونه است. فکرش را بکنید. فردی با تبلیغات دروغین و شلوغ‌کاری، جوان‌های بیکار فامیل و محله را دور خود جمع کرده، و مدعی تشکیل تیم ملی کشتی آزاد کشور شده‌است! حال از این دلاور تقاضا می‌کنیم یکی از بهترین‌های تیم خود را برای گرفتن زیریک‌خم از یک فرد مردودی به روی تشک بفرستد، تا سیه‌روی شود هرکه در او غِش باشد.
خلاصه کنم. اگر بناست کشور ما به نرخ بالای رشد اقتصادی دست بیابد، و در رقابت با رقبای منطقه‌ای و جهانی حرفی برای گفتن داشته‌باشد، چاره‌ای جز رفتن به سوی شایسته‌سالاری ندارد. این شایسته‌سالاری به‌ویژه در محافل علمی کشور اهمیت بیشتری دارد. از این رو دانشگاه‌های کشور نیاز مبرمی به خانه‌تکانی علمی دارند تا با کشف و جذب “بهترین”ها با شور و نشاط بیشتری در خدمت جامعه قرار گیرند و به دزدیدن سال‌های ارزشمند عمر و جوانی دانشجویان مظلوم کشور و هدر دادن انرژی و وقت آن‌ها پای درس مدرسانی که توان علمی قابل‌قبولی ندارند، متهم نشوند.
ارتقای جایگاه علمی کشور، طی مراحل توسعه همه‌جانبه و اعتلای نام ایران در سرتاسر جهان راهی جز استفاده از “بهترین”‌ها در نظام دانشگاهی کشور ندارد. دخیل کردن ملاحظاتی دیگر جز شایستگی علمی در انتخاب استفاده‌کنندگان از فرصت‌های آموزشی و نیز تصاحب‌کنندگان کرسی‌های استادی، موجب عقب‌ماندن کشور از قافله علم و فنآوری جهانی می‌شود. قدرتمندان امروز شاید مشعوف از توان خود و موفقیتشان در مصادره سمت‌های استادی به نفع خود و فرزندانشان و دوستان همفکر و هم‌پیمانشان باشند، اما در بلندمدت و با توقف قطار پیشرفت کشور در سایه خودخواهی جاهلانه آنان، حتی آنان و اعقابشان نیز از عقب‌ماندگی ایران ضرر خواهندکرد.
توصیه من به مسؤولان محترم وزارت علوم این است که شجاعانه وارد میدان شوند و خود را در معرض داوری و ارزیابی افکار عمومی قرار بدهند؛ از انتخاب‌های خود در گذشته دفاع کنند، و اگر در مورد یا مواردی انتخاب نابه‌جا به آنان تحمیل شده‌است، با حمایت مردم و افکار عمومی، درصدد جبران برآیند.
—————————————–
۱ – این نکته را از منظری دیگر نیز می‌توان موردتوجه قرار داد: جامعه “حق” دارد برای نسل حوان خود بهترین فرصت آموزشی و کسب تحربه علمی را فراهم سازد و از خدمات آنان در سال‌های آینده بهره‌مند شود. بااین‌حال، در این یادداشت از این جنبه بحث صرف‌نظر شده‌است.

ناصر ذاکری

من ناصر ذاکری هستم. در دی ماه سال ۱۳۳۸ در روستای مارکان (شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی) به دنیا آمدم. مارکان دره ای سرسبز و زیبا با طبیعتی شگفت انگیز است که در حد فاصل رود ارس و جاده تبریز به مرز بازرگان قرار دارد و اینک به عنوان منطقه حفاظت شده مارکان شناخته می شود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مارکان و سپس خوی ادامه دادم و در سال ۱۳۵۶ تحصیل در رشته اقتصاد را در دانشگاه شهید بهشتی که در آن سال ها دانشگاه ملی ایران نامیده می شد، آغاز کردم. و در سال ۱۳۶۹ از دانشگاه تهران با مدرک فوق لیسانس فارغ التحصیل شدم. در عرصه فعالیت شغلی، فعالیت های متنوعی اعم از تدریس، ترجمه و پژوهش را تجربه کردم و اینک در حوزه مطالعات ارزشیابی پروژه های سرمایه گذاری فعالیت می کنم.

نظرات شما

×

Comments are closed.