ترسیم نقشه نوین انرژی
زهرا طاهروردیان ـ روزنامه نگار
بازار جهانی انرژی بار دیگر در برابر یک نقطه عطف تاریخی قرار گرفته است؛ اما اینبار صحنه اصلی نبرد، نه چاههای نفت و خطوط لوله آهنی در دل دشتها، بلکه غولهای شناور برودتی هستند که متان منجمدشده را در سرمای کشنده منفی ۱۶۲ درجه سلسیوس میان قارهها جابهجا میکنند. هشدار اخیر نشست دوحه در مجمع کشورهای صادرکننده گاز، رسماً اعلام ورود بازار گاز طبیعی مایعشده به فاز یک «شوک بنیادین در معماری امنیت انرژی» بود. تشدید زنجیرهای اصطکاکهای ژئوپلیتیک در غرب آسیا، آبهای خلیج فارس را از یک مسیر امن ترانزیتی به کانون نااطمینانی تبدیل کرده است؛ گردابی که در کوتاهمدت رقابتی خونین میان مقاصد اروپایی و آسیایی برای صید محمولههای سرگردان رقم زده و در بلندمدت، پارادایم سرمایهگذاری و پیوندهای ژئواکونومیک انرژی را بازتعریف میکند.
غرب آسیا قرنهاست که نبض هیدروکربوری جهان را در دست دارد، اما در عصر گذار انرژی، وزن استراتژیک این جغرافیا به صادرات گاز مایع دوخته شده است. گاز برخلاف نفت خام که در مخازن ساده شناور میشود، نیازمند زنجیرهای فوقپیشرفته، گرانقیمت و بهشدت آسیبپذیر از فاز مایعسازی، شناورهای دوپوسته برودتی و پایانههای رگازیفیکاسیون (تبدیل مجدد به گاز) است. خلیج فارس با پیشتازی غولهایی چون قطر و امارات، قلب تپنده این زنجیره به شمار میرود.
اکنون با تشدید ریسکهای امنیتی، تصاعد سرسامآور نرخ بیمه دریانوردی جنگی و تغییر اجباری مسیر شناورها، سرعت گردش این کاروانهای برودتی کند شده است. کاهش محسوس تحویل فیزیکی محمولهها بلافاصله اثر دومینویی خود را آشکار کرد. پارادوکس بنیادین الانجی در ماهیت سیال و شناور آن نهفته است؛ ویژگی مثبتی که در روزهای آرامش به تخصیص بهینه منابع کمک میکرد، در روزهای بحران به تیغی دولبه بدل شده است. از آنجا که محمولههای آزاد الانجی متصل به مقصد ثابت نیستند، درست مانند گلولهای از نقدینگی به سمت بالاترین پیشنهاد قیمتی شیرجه میزنند. همین امر، میدان کارزاری بیرحمانه میان غولهای صنعتی شرق آسیا (چین، ژاپن و کرهجنوبی) و قاره سبز پدید آورده است.
با بروز گره کور در خلیج فارس، چشمها با شتاب به سمت پایانههای مایعسازی سواحل خلیج مکزیک در ایالات متحده و شاخص «هنریهاب» چرخید. بازار جهانی گاز که روزگاری متشکل از جزیرههای قیمتی منطقهای با قراردادهای سنتی متصل به نفت بود، اکنون تحت فشار شرایط به یک بازار مالی ارگانیک، بهشدت متصل و بیثبات تبدیل شده است. با این حال، تکیه مطلق بر محمولههای آمریکایی برای پر کردن خلأ غرب آسیا، بیشتر شبیه یک توهم محاسباتی است.
زنجیره صادرات آمریکا با دیوارهای سخت فیزیکی و سیاسی محصور است. از یکسو، پایانههای مایعسازی در تگزاس و لوئیزیانا تقریباً با حداکثر ظرفیت اسمی کار میکنند و ساخت فازهای جدید سالها زمان و دهها میلیارد دلار نقدینگی میطلبد. از سوی دیگر، سیاستگذاران در واشنگتن با چالشهای اقتصاد سیاسی داخلی دستبهگریباناند؛ چراکه جهش صادرات، قیمت گاز را در هابهای داخلی بالا برده و صنایع و مصرفکنندگان خانگی آمریکا را شاکی میکند. بنابراین، امید بستن به اقیانوس اطلس برای مهار بحران خلیج فارس، سناریویی پرریسک، گران و از نظر لجستیکی بسیار لغزنده است.
پیچیدهترین بخش معمای گاز مایع، تلاقی متناقض سیگنالهای کوتاهمدت با دورنمای بلندمدت است. تصمیمگیری نهایی برای سرمایهگذاری (FID) در پروژههای الانجی، افق دید ۲۰ تا ۳۰ ساله میطلبد؛ پروژههایی که مستلزم تخصیص میلیاردها دلار سرمایه اولیه هستند. وضعیت فعلی، شرکتهای ملی و غولهای انرژی را در یک تله محاسباتی گرفتار کرده است:
۱. شوک کمبود و تعجیل در توسعه: جهشهای بیمهابای قیمت و وحشت خریداران از انسداد گذرگاهها، سرمایهگذاران را برای ساخت سریع پایانههای جدید، خرید تانکرهای سفارشساخت و احداث تأسیسات شناور ترغیب میکند.
۲. شبح مازاد عرضه در افق دهه ۲۰۳۰: گزارشهای فنی مجمع صادرکنندگان زنگ خطر پدیدهای معکوس را به صدا درآورده است: «سونامی مازاد عرضه» (Supply Glut). سیل پروژههای کلانی که طی سالیان اخیر در قطر، آمریکا و غرب آفریقا کلید خوردهاند، تا پیش از سال ۲۰۳۰ وارد چرخه تولید خواهند شد. تلاقی این فوران ظرفیتهای جدید با موج سختگیرانه قوانین کربنزدایی و افزایش بهرهوری انرژی در اروپا و آسیا، این ریسک بزرگ را ایجاد میکند که تأسیسات پرهزینه امروز، در دهه آینده به «داراییهای قفلشده و سوخته» تبدیل شوند و قیمتها را با سقوطی آزاد مواجه کنند.
تلاطم در شاهرگ سرد خلیج فارس یک آشفتگی موقت نیست؛ آغاز دورهای از غربالگری استراتژیک است. جهان دیگر توان پرداخت هزینه توهم امنیت پایدار را ندارد. مصرفکنندگان بزرگ صنعتی ناچارند فرآیند پرهزینه تنوعبخشی به مبادی ورودی، تکیه بر ذخیرهسازیهای راهبردی و بومیسازی انرژی را شتاب بخشند. در این گذار پرمخاطره، بازیگرانی دست بالا را خواهند داشت که بتوانند زیرساختهای فیزیکی خود را از گزند امواج ژئوپلیتیک مصون نگه داشته و ضریب پایداری انتقال را تضمین کنند. میدان گاز مایع، نقاب از چهره یک بازار صرفاً تجاری برداشته و به آیینه عریان رقابتهای ژئوپلیتیک عصر حاضر تبدیل شده است؛ آیینهای که در آن، هر موج ناآرامی در غرب آسیا، نقشه تعادلات اقتصادی جهان را تا دههها دستخوش بازنویسی خواهد کرد.