معضل اقتصاد در دوران پساجنگ

فریال مستوفی ـ تحلیلگر اقتصاد

شناسه خبر: 189411
معضل اقتصاد در دوران پساجنگ

در دوره پساجنگ، مسئله اصلی بسیاری از بنگاه‌ها الزاماً نبود تقاضا نیست؛ بلکه ناتوانی در تأمین منابع مالی کوتاه‌مدت برای بازگشت به تولید است.

نقدینگی برای بنگاه همان نقشی را دارد که خون برای بدن انسان ایفا می‌کند. بنگاه برای پرداخت حقوق کارکنان، خرید مواد اولیه و قطعات، تسویه بدهی‌های سررسیدشده، انجام تعهدات قراردادی، حفظ رابطه با تأمین‌کنندگان و تحویل به‌موقع سفارش‌ها به جریان نقد نیاز دارد. اگر این جریان مختل شود، حتی بنگاهی که از نظر حسابداری سودآور است، می‌تواند از نظر عملیاتی دچار بحران شود. در شرایط عادی، تأخیر چندهفته‌ای در وصول مطالبات یا افزایش قیمت مواد اولیه ممکن است قابل مدیریت باشد؛ اما در دوره پساجنگ، همین تأخیر می‌تواند به توقف خط تولید، از دست رفتن نیروی انسانی، کاهش اعتبار تجاری و خروج بنگاه از بازار منجر شود.

تجربه کشورها نشان می‌دهد که بازسازی اقتصادی بدون احیای مالی بنگاه‌ها امکان‌پذیر نیست. دولت‌ها معمولاً بر بازسازی زیرساخت، کنترل تورم، تنظیم بازار و تأمین کالاهای اساسی تمرکز می‌کنند؛ اما اگر بنگاه‌ها نتوانند سرمایه در گردش خود را تأمین کنند، ظرفیت تولیدی کشور به‌سرعت فرسوده می‌شود.

در اقتصادهایی که نظام مالی متنوع‌تری دارند، بانک‌ها، بازار سرمایه، صندوق‌های ضمانت، بیمه‌های اعتباری، نهادهای توسعه‌ای و ابزارهای تأمین مالی زنجیره‌ای بخشی از این فشار را جذب می‌کنند. اما در اقتصاد ایران، تأمین مالی همچنان به‌شدت بانک‌محور است و بخش عمده نیاز بنگاه‌ها، به‌ویژه در سرمایه در گردش، به شبکه بانکی منتقل می‌شود.

در دوره پساجنگ، نخستین مسیر تأمین مالی بنگاه‌ها تسهیلات سرمایه در گردش است. این تسهیلات باید برای خرید مواد اولیه، قطعات، نهاده‌ها، بسته‌بندی، حمل‌ونقل، پرداخت حقوق و هزینه‌های فوری تولید استفاده شود، نه برای پوشش زیان‌های انباشته یا تسویه بدهی‌های قدیمی بدون برنامه اصلاح.

بانک‌ها می‌توانند از طریق خطوط اعتباری کوتاه‌مدت، تمدید هدفمند تسهیلات، بازپرداخت پلکانی، تنفس محدود و تأمین مالی سفارش‌های معتبر به بنگاه‌ها کمک کنند. اما این حمایت باید مشروط به تداوم فعالیت تولیدی، حفظ اشتغال، شفافیت گردش مالی و ارائه برنامه عملیاتی بنگاه باشد. تزریق پول بدون تشخیص، فقط بحران بانکی و تورمی را تشدید می‌کند.

مسیر دیگر، تأمین مالی زنجیره‌ای است. در این روش، بانک به جای آنکه صرفاً به یک بنگاه وام نقدی بدهد، جریان واقعی کالا، قرارداد، فاکتور و مطالبات را مبنای اعتباردهی قرار می‌دهد. ابزارهایی مانند اوراق گام، برات الکترونیکی، و پرداخت مبتنی بر زنجیره تأمین می‌توانند بخشی از نیاز نقدی بنگاه‌ها را بدون فشار مستقیم بر منابع نقدی کاهش دهند. مزیت این روش آن است که پول یا اعتبار در مسیر واقعی تولید حرکت می‌کند؛ یعنی از خریدار به تولیدکننده، از تولیدکننده به تأمین‌کننده مواد اولیه و از آنجا به سایر حلقه‌های زنجیره منتقل می‌شود. در شرایط کمبود نقدینگی، این ابزارها می‌توانند جایگزین بخشی از پرداخت نقدی شوند و امکان ادامه تولید را فراهم کنند. فاکتورینگ یا واگذاری مطالبات قراردادی است. بسیاری از بنگاه‌ها کالا یا خدمت را تحویل داده‌اند، اما هنوز وجه قرارداد را دریافت نکرده‌اند. در چنین شرایطی، مطالبات قطعی و قابل احراز بنگاه می‌تواند به بانک یا نهاد مالی واگذار شود و بنگاه بخشی از وجه خود را پیش از سررسید دریافت کند. این ابزار به‌ویژه برای پیمانکاران، تأمین‌کنندگان کالا، شرکت‌های خدمات فنی و مهندسی و واحدهایی که با خریداران بزرگ یا دستگاه‌های اجرایی قرارداد دارند، اهمیت دارد. فاکتورینگ در واقع دارایی منجمدشده بنگاه، یعنی طلب از خریدار، را به نقدینگی تبدیل می‌کند. در دوره پساجنگ، توسعه عملی این ابزار می‌تواند فشار شدیدی را از دوش سرمایه در گردش بنگاه‌ها بردارد.

راهکار دیگر، استفاده از ابزارهای بازار سرمایه است؛ البته نه برای همه بنگاه‌ها و نه برای همه نیازها. بازار سرمایه بیشتر برای بنگاه‌های بزرگ‌تر، شفاف‌تر و دارای صورت‌های مالی قابل اتکا کاربرد دارد. انتشار اوراق افزایش سرمایه، صندوق پروژه و ابزارهای تأمین مالی جمعی  و ... می‌تواند بخشی از نیاز مالی بنگاه‌ها را پوشش دهد. با این حال، بازار سرمایه معمولاً پاسخ سریع و عمومی برای واحدهای کوچک و متوسط نیست. بنابراین نباید تصور کرد که در کوتاه‌مدت می‌تواند جایگزین کامل بانک‌ها شود. نقش آن بیشتر در تأمین مالی میان‌مدت، طرح‌های توسعه‌ای، بازسازی تجهیزات، نوسازی خطوط تولید و تأمین مالی شرکت‌های بزرگ‌تر است.

راه دیگر، اصلاح مدل همکاری بنگاه‌هاست. 

 

ارسال نظر