بحران کارآمدی سازمانهای بینالمللی در پرتو جنگ نابرابر علیه ایران
سجاد بهزادی کارشناس حوزه انرژی
حالا بیش از یک ماه از جنگ نابرابر برخی قدرتهای جهانی با ایران عزیزمان میگذرد. در این میان یک پرسش مهم وجود دارد. چرا برخی از سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد که با هدف حفظ صلح و امنیت بینالمللی و جلوگیری از جنگ و تنش در سطح جهان تأسیس شده است، نمیتوانند کارکرد اصلی خود را ایفا کنند؟ ناکارآمدی این سازمانها تا کجا پیش خواهد رفت و ساختار آنها چرا برای جلوگیری از بحرانهای بینالمللی ناتوان هستند؟
برای پاسخ به این پرسشها، باید میان دو مفهوم "کارکرد نهادی" و " اراده سیاسی دولتهای عضو این سازمان" تفکیک قائل شد. بنظر می رسد سازمانهای بینالمللی، برخلاف تصور رایج، نهادهای چندان مستقلی هم نیستند؛ بلکه عمدتاً بازتابی از ساختار قدرت در نظام بینالملل هستند.
محکوم نشدن قاطع جنگ قدرت های بین المللی با ایران در سازمان های بین المللی نشان داد که قدرت ها در این سازمان ها از حداکثر سازی منافع خود پیروی می کنند. بر اساس نظریه "نهادگرایی نئورئالیستی" در روابط بینالملل، سازمانهایی مانند سازمان ملل تا زمانی کارآمد باقی میمانند که میان قدرتهای بزرگ بر سر تعریف تهدیدها و راهحلها اجماع وجود داشته باشد. به محض آنکه این اجماع به رقابت تبدیل شود، نهادهای بینالمللی به صحنهای برای نمایش منازعات تبدیل میگردند و کارکرد اصلی خود را از دست میدهند.
چرا سازمان ملل متحد نمیتواند نقش تعیینکنندهای در صلح جهانی داشته باشد و هیچ برنامهای برای پایانبخشیدن به جنگهای امروز قدرتهای جهانی مانند روسیه و اوکراین از یک طرف، آمریکا و ایران نیز از طرفی دیگر در این سازمان طراحی نمیشود؟
یک دلیل مهم آن را باید در ساختار منافع گرای شورای امنیت جستجو کرد. شورای امنیت به مثابه بازوی اجرایی سازمان ملل، بر اساس ساختار قدرت های جهانی عمل می کند. مثلا در جنگ اوکراین، روسیه به عنوان عضو دائم، مانع از به نتیجه رسیدن هرگونه قطعنامه الزامآور علیه خود در این شورا می شود. در مورد ایران نیز، ایالات متحده با تکیه بر حق وتو یا تهدید به آن، مانع از شکلگیری سازوکارهای الزامآور برای مهار اقدامات نظامی خود می شود. بنابراین، آنچه به عنوان "بیعملی" سازمان ملل گفته میشود، در واقع بازتاب "تعارض منافع" در بالاترین نهاد تصمیمگیرنده آن است.
ضمانت اجرای قطعنامهها در شورای امنیت سازمان ملل متحد همواره به اراده سیاسی قدرتهای بزرگ وابسته بوده است. در نتیجه، هنگامی که یکی از همین قدرتها، خود طرف منازعه و جنگ باشد، مکانیسم نظمدهنده بینالمللی وضمانت اجرایی آن ها آشکارا از کار می افتد و بر زمین می ماند.
اگر چه سازمان ملل همچنان بستری برای گفتوگو بین دولتها است و گاهی هم کمکهای بشردوستانه مانند برنامه جهانی غذا در این سازمان برنامهریزی میشود، اما کارکرد این سازمان بسیار کوچکتر از حد انتظار است. همین امر سبب شده است ما امروز نوعی بحران مشروعیت و کارآمدی را نیز در این سازمان شاهد باشیم.
وقتی سازمان های مهم بین المللی مشروعیت خود را از دست می دهند و مکانیسمی برای کاهش هرج ومرج و جنگ در جهان ندارند، کشورهای "جنوب جهانی" قربانی قدرت های بزرگ تر می شوند.ناتوانی این سازمان ها در جلوگیری از کودک کشی در غزه، اوکراین و اخیراً در مواجهه با تشدید تنشها علیه ایران را مصداقی از قربانی شدن کشورهای ضعیف تر و فروپاشی کارکرد بنیادین حقوق بینالملل می توان دانست.
ایران امروز گرفتار جنگی نابرابر شده است و بسیاری از حوزه های بین الملل نیز ابزاری در دست قدرت های جهانی است. جنگی که به قول سعید لیلاز تحلیلگر اقتصادی سیاسی، حدود ۴۰ کشور از جمله آمریکا، کل ناتو و کل جهان عرب؛ یک طرف و ایران تنها از سویی دیگر؛ حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد کل قوای مسلح و هزینههای نظامی جهان. از یک سو و ایران از سویی دیگر درگیر آن شده است. پرسش اساسی این که سازمان ملل متحد چه ساختاری دارد که در این شرایط بتواند در جهت صلح اقدام مؤثری انجام دهد و چرا این سازمان نمی تواند مداخله موثر برای پایان دادن به جنگ داشته باشد؟
شورای امنیت به عنوان تنها نهاد دارای صلاحیت برای اتخاذ اقدامات قهری (فصل هفتم منشور)، در برابر جنگی که یکی از اعضای دائم آن (آمریکا) و متحدانش در آن مشارکت دارند، عملاً بازوی بازدارنده خود را از دست داده است. در چنین ساختاری، سازمان ملل بیشتر به مکانی برای ثبت اعتراضات دیپلماتیک تبدیل میشود تا عاملی برای بازدارندگی و تضمین صلح جهانی.
امروز ابزاری بودن نهادهای بین المللی در جنگ کنونی قدرت های جهانی با کشور عزیزمان به خوبی آشکار گردید. این نهادها تامین کننده و حامی کشورهای ضعیف نخواهند بود و به جای حمایت از ضعیف، نظم مسلط را تثبیت می کنند و قواعد بازی را به نفع قدرتمندان پیش می برند. در این میان، تنها راه ممکن تقویت "مولفه های قدرت" در درون کشورهاست. مولفه های قدرت نیز تنها قدرت سخت و توان نظامی بازدارنده نیست. قدرت اقتصادی درون زا، داشتن شبکه های ارتباطی موثر با جامعه جهانی، تقویت طبقه متوسط، انسجام اجتماعی و سیستم سالم حکم رانی، قدرت نرم و جذب حداکثری نخبگان و شایسته گان در اجزاء سیستم می تواند تضمین کننده قدرت در هر جامعه ای باشد.