هم‌بست آب، انرژی و غذا: باغداری، نقطه اتصال امنیت ملی و پیشرفت منطقه ای ایران

محسن مولائی نسب - مرکز تحقیقات کسب و کارهای انرژی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران

شناسه خبر: 190692
هم‌بست آب، انرژی و غذا: باغداری، نقطه اتصال امنیت ملی و پیشرفت  منطقه ای ایران

وقتی یک باغدار نهالی را می‌کارد، او فقط یک درخت نمی‌کارد؛ او در حال امضای یک قرارداد صدساله با سرزمین خود است. این جمله شاید در نگاه اول شعاری به نظر برسد، اما وقتی آن را در بستر واقعیت‌های امروز ایران قرار می‌دهیم، معنایی عمیقاً استراتژیک پیدا می‌کند. کشوری که با بحران آب، ناترازی انرژی و آسیب‌پذیری امنیت غذایی دست‌وپنجه نرم می‌کند، اگر باغداری را فقط یک فعالیت اقتصادی ببیند، فرصت تاریخی را از دست داده است. باغداری در ایران امروز نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیتی است. 
برای درک این ضرورت، باید ابتدا به یک واقعیت بنیادین اعتراف کنیم: در ایران، آب، انرژی و غذا سه نظام جداگانه نیستند؛ آنها یک سیستم به‌هم‌پیوسته و درهم‌تنیده‌اند که هر تصمیم در یکی، مستقیماً بر دو دیگری اثر می‌گذارد. این همان مفهومی است که امروز در ادبیات جهانی از آن به «هم‌بست آب، انرژی و غذا» یاد می‌شود. ایران یکی از بارزترین نمونه‌های این هم‌بست در جهان است، اما متأسفانه نه به عنوان یک الگوی موفق، بلکه به عنوان یک هشدار. 
کشاورزی ایران بیش از نود درصد آب کشور را مصرف می‌کند. استخراج این آب از چاه‌های عمیق، نیازمند انرژی است. با یارانه‌های سنگین انرژی، پمپاژ آب تقریباً رایگان تمام می‌شود و همین رایگان بودن، به تخلیه بی‌رویه سفره‌های زیرزمینی دامن می‌زند. نتیجه این چرخه معیوب، امروز در برابر چشمان ما آشکار است: بیش از هفتاد درصد آبخوان‌های اصلی ایران بیش از حد برداشت شده‌اند و در بسیاری از دشت‌ها، سطح آب زیرزمینی سالانه چندین ده سانتی‌متر افت می‌کند. نرخ فرونشست زمین در استان‌های تهران، اصفهان و کرمان به بیش از بیست و پنج سانتی‌متر در سال رسیده است. این اعداد، فقط آمار نیستند؛ آنها نشانه‌های یک بحران چندلایه‌اند که امنیت ملی ایران را از درون تهدید می‌کند. 
از سوی دیگر، کشاورزی ایران به سوخت‌های فسیلی یارانه‌ای وابسته است. وقتی یارانه انرژی حذف یا اصلاح شود، هزینه تولید بالا می‌رود و امنیت غذایی به خطر می‌افتد. اما ادامه وضع فعلی نیز به ورشکستگی آبی می‌انجامد. اینجا یک تناقض راهبردی وجود دارد: تولید هشتاد و پنج درصد غذای کشور در داخل، یک دستاورد بزرگ است، اما وقتی همین تولید بر پایه برداشت از آب‌های تجدیدناپذیر بنا شده باشد، امنیت غذایی پایدار نیست؛ بلکه یک بمب ساعتی است که هر لحظه ممکن است منفجر شود. 
در این میان، باغداری مزیتی بنیادین دارد که هیچ فعالیت اقتصادی دیگری ندارد: افق زمانی صدساله. کشاورزی زراعی فصلی است. کشاورز زراعی هر سال تصمیم می‌گیرد چه بکارد و می‌تواند روش خود را تغییر دهد. اما باغدار یک بار تصمیم می‌گیرد و یک عمر با پیامدهای آن زندگی می‌کند. او نمی‌تواند باغش را جابه‌جا کند. نمی‌تواند آب را از جای دیگری بیاورد. او ناچار به مدیریت پایدار آب و خاک است، چون بقای سرمایه‌اش به بقای همان نقطه گره خورده است. این نگاه بلندمدت، باغدار را به بهترین متحد امنیت ملی تبدیل می‌کند. 
در بُعد آب، باغدار درختان دائمی می‌کارد که به آبیاری کمتری نسبت به محصولات زراعی نیاز دارند و با سیستم‌های آبیاری قطره‌ای  و سیستم های نوین  سازگارترند. مطالعات نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری در آبیاری خورشیدی برای باغات می‌تواند هم مصرف برق پمپاژ را کاهش دهد و هم فشار بر سفره‌های زیرزمینی را کم کند. در بُعد انرژی، یک باغ صدساله حداقل انرژی را برای حداکثر ارزش مصرف می‌کند. در حالی که زراعت آبی در ایران سالانه حدود یازده هزار تراژول انرژی مصرف می‌کند، باغداری با تولید ارزش صادراتی بالاتر، بهره‌وری انرژی را چند برابر می‌کند. ایران در حال حاضر حدود هشت میلیارد دلار صادرات کشاورزی دارد و بخش قابل‌توجهی از این صادرات از باغات تأمین می‌شود. در بُعد غذا، باغداری ایران را از تله وابستگی به واردات غلات خارج می‌کند. ایران سالانه دو تا چهار و نیم میلیون تن گندم وارد می‌کند، اما در بخش باغی نه‌تنها خودکفاست بلکه صادرکننده است. توسعه باغات با محصولات کم‌آب‌بر مانند پسته، خرما، زعفران و انار، به ایران امکان می‌دهد امنیت غذایی را با بهره‌وری آبی پایین تضمین کند. 
در سطح کلان، سیاست خودکفایی غذایی ایران اگر بدون توجه به محدودیت‌های آبی پیش برود، معادله امنیت ملی را علیه خود ایران تغییر می‌دهد. تجربه نشان داده گسترش کشاورزی آبی به قیمت تخلیه سفره‌های زیرزمینی، نه‌تنها پایداری تولید را از بین می‌برد، بلکه به بحران‌های اجتماعی و زیست‌محیطی دامن می‌زند. در مقابل، باغداری پایدار الگویی متفاوت ارائه می‌دهد: تولید ارزش بیشتر با آب کمتر، اشتغال روستایی پایدار، جلوگیری از فرونشست، و کاهش فشار بر شبکه برق. این الگو، همان چیزی است که ایران برای عبور از اقتصاد نفتی به اقتصاد پایدار نیاز دارد. 
در سطح منطقه، باغداری موتور محرک اقتصاد محلی است. توسعه باغات در اراضی شیب‌دار نه تنها از فرسایش خاک جلوگیری می‌کند، بلکه موجب مهاجرت معکوس و بازگشت خانواده‌ها به روستاها می‌شود. تجربه نشان داده در مناطقی که باغداری رونق گرفته، اشتغال پایدار و درآمد قابل اتکا جایگزین مشاغل کاذب و مهاجرت اجباری به شهرها شده است. این زنده‌ماندن روستاها، از خالی شدن مرزها و فشار بر شهرهای بزرگ جلوگیری می‌کند و به تعادل جمعیتی کشور کمک می‌کند. از سوی دیگر مدل های نوین کسب و کار که با استفاده  از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی توسعه پیدا کرده اند میتوانند ضمن توسعه مالیکت دارایی هایی مانند درختان میوه به مشارکت همگانی مردم بخصوص مردم ساکن در شهرها در این بخش اقتصاد کمک کنند. 
در سطح بنگاه، یک باغ مدرن با مدیریت صحیح، هر سال بر ارزش و بهره‌وری خود می‌افزاید، در حالی که زراعت آبی با استهلاک سفره آب، هر سال بازده کمتری دارد. نرخ بازده پروژه‌های بلندمدت باغی در مطالعات از نرخ بهره بانکی پیشی می‌گیرد و به دلیل صادرات‌محور بودن، ارزآوری پایدار و مزیت رقابتی جهانی برای ایران ایجاد می‌کند. یک باغ، یک دارایی مولد بین‌نسلی است؛ دارایی‌ای که برخلاف بسیاری از سرمایه‌گذاری‌ها، با گذر زمان مستهلک نمی‌شود بلکه بر ارزش آن افزوده می‌شود. 
در سطح فرد و جامعه، باغدار حافظ امنیت محلی است. او با کاشت درخت، فرونشست را کند می‌کند، خاک را حفظ می‌کند، کربن را جذب می‌کند و تنوع زیستی را تقویت می‌نماید و علاوه بر آن به دلیل حفاظت از سرمایه خود امنیت محلی را نیز بالا میبرد. این نگاه بلندمدت، یک سرمایه اجتماعی ایجاد می‌کند: باغدار به جامعه محلی خود وابسته است و جامعه نیز به او. این وابستگی متقابل، بافت اجتماعی مناطق روستایی را تقویت می‌کند و از فروپاشی آن جلوگیری می‌کند. 
نتیجه اینکه  باغداری بلندمدت، پاسخی عملی به تهدیدهای چندلایه امنیت ملی ایران است. آب را نگه می‌دارد به جای آنکه سفره‌ها را خالی کند. انرژی را بهینه می‌کند به جای آنکه یارانه را بسوزاند. غذا را تأمین می‌کند بدون آنکه به واردات گره بخورد. جمعیت را در سرزمین نگه می‌دارد به جای آنکه مهاجرت اجباری را تشدید کند. ایران در یکی از پرتنش‌ترین نقطه‌های جغرافیایی جهان قرار دارد. تهدید نظامی را می‌توان با بازدارندگی مدیریت کرد، اما ورشکستگی آبی بازدارندگی ندارد. هر نهالی که امروز کاشته می‌شود، یک سد در برابر بحران فردا است. اگر ایران می‌خواهد از اقتصاد نفتی فاصله بگیرد و به امنیت پایدار برسد، باید فرهنگ سرمایه‌گذاری بلندمدت را در باغداری تقویت کند. هر نهال، یک سهم از آینده صدساله ایران است. 
  
 

ارسال نظر