«جهان اقتصاد» گزارش می دهد آب، سوخت پنهان صنایع
گلناز پرتوی مهر
بحران آب در ایران دیگر یک هشدار محیطزیستی نیست؛ به یک واقعیت روزمره تبدیل شده است. از فرونشست زمین در دشتهای مرکزی تا تنش آبی در شهرهای صنعتی جنوب و مرکز کشور، همه نشانههایی از فشار فزاینده بر منابع آباند. در این میان، انگشت اتهام اغلب به سمت صنایع بزرگ انرژیبر نشانه میرود: پتروشیمیها، پالایشگاهها و نیروگاهها. اما سؤال اصلی این است؛ آیا این صنایع عامل اصلی بحراناند یا خودشان قربانی سیاستگذاری نادرست توسعه؟
ایران کشوری نیمهخشک است؛ این جمله سالهاست تکرار میشود، اما در عمل، الگوی توسعه صنعتی کشور چندان با این واقعیت سازگار نبوده است. طی دهههای گذشته، بخش قابلتوجهی از صنایع انرژیبر در مناطقی مستقر شدهاند که یا ذاتاً کمآباند یا ظرفیت اکولوژیک محدودی دارند.
پتروشیمیها و نیروگاهها اگرچه مصرفکننده اصلی آب شرب نیستند، اما به دلیل مصرف حجمی بالا و پیوسته، فشار قابلتوجهی بر منابع آب سطحی و زیرزمینی وارد میکنند؛ فشاری که در سالهای خشکسالی تشدید شده است.
مصرف آب در صنعت پتروشیمی بسته به نوع فرآیند متفاوت است، اما بهطور متوسط هر واحد پتروشیمی روزانه هزاران مترمکعب آب برای خنکسازی، تولید بخار و فرآیندهای جانبی مصرف میکند.
در مناطقی مانند ماهشهر، عسلویه و عسلویه شمالی، تمرکز بالای صنایع پتروشیمی باعث شده رقابت پنهانی میان صنعت، کشاورزی و مصارف شهری شکل بگیرد. منتقدان میگویند توسعه شتابزده پتروشیمیها بدون توجه به ظرفیت آبی، یکی از دلایل تنشهای اجتماعی و زیستمحیطی در این مناطق است.
نیروگاههای حرارتی نیز بازیگران مهم این میداناند. این نیروگاهها برای خنکسازی به آب فراوان نیاز دارند؛ بهویژه نیروگاههایی که از سیستم خنککننده مدار باز استفاده میکنند.
در استانهایی مانند یزد، اصفهان و کرمان، استقرار نیروگاهها در کنار صنایع فولاد و پتروشیمی، فشار مضاعفی بر منابع محدود آب وارد کرده است. هرچند سهم نیروگاهها از کل مصرف آب کشور نسبت به کشاورزی کمتر است، اما مصرف آنها پیوسته، غیرقابلجایگزین و استراتژیک است.
کارشناسان آب معتقدند مقصر دانستن صرف صنعت، سادهسازی یک مسئله پیچیده است. حقیقت این است که سیاستگذاری توسعه صنعتی بدون پیوست آبی، عامل اصلی بحران بوده است.
در بسیاری از موارد، صنایع در مناطقی مستقر شدهاند که حتی تأمین آب شرب مردم نیز در آنها با دشواری مواجه بوده است. صنعت در این شرایط ناچار به برداشت از منابع زیرزمینی یا انتقال آب بینحوضهای شده؛ راهحلهایی پرهزینه و پرحاشیه که خود منبع تنشهای اجتماعیاند.
در سالهای اخیر، استفاده از آبشیرینکنها و انتقال آب از دریا بهعنوان راهحلی برای تأمین آب صنایع انرژیبر مطرح شده است. پروژههای متعددی در سواحل جنوبی کشور با هدف تأمین آب پتروشیمیها، فولاد و نیروگاهها اجرا یا در دست اجراست.
این رویکرد اگرچه فشار بر منابع داخلی را کاهش میدهد، اما منتقدان هشدار میدهند که شیرینسازی آب دریا هزینه انرژی بالایی دارد و دفع شورابه میتواند اکوسیستمهای دریایی را تهدید کند. بهعبارت دیگر، انتقال بحران از خشکی به دریا، لزوماً راهحل پایدار نیست.
یکی از مهمترین ضعفهای صنایع انرژیبر در ایران، پایین بودن نرخ بازچرخانی آب است. در بسیاری از کشورهای صنعتی، بخش عمده آب مصرفی در صنعت پس از تصفیه دوباره به چرخه تولید بازمیگردد.
در ایران اگرچه برخی واحدهای پتروشیمی و نیروگاهی به سمت استفاده از پساب شهری یا بازچرخانی حرکت کردهاند، اما این اقدامات هنوز فراگیر نشده است. کارشناسان معتقدند اگر بازچرخانی به یک الزام قانونی تبدیل شود، مصرف آب صنایع میتواند بهطور چشمگیری کاهش یابد.
تنش آبی میان صنعت و جامعه محلی، دیگر صرفاً یک دغدغه زیستمحیطی نیست؛ به یک مسئله اجتماعی و امنیتی تبدیل شده است. اعتراضات محلی در برخی مناطق صنعتی نشان میدهد که نادیده گرفتن حقآبه مردم میتواند تبعات جدی داشته باشد.
در چنین شرایطی، شفافیت مصرف آب صنایع، گفتوگوی اجتماعی و مشارکت جوامع محلی در تصمیمگیریها، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند.
واقعیت این است که ایران به صنعت نیاز دارد و صنعت هم به آب. حذف یکی به نفع دیگری ممکن نیست. آنچه ضروری به نظر میرسد، بازتعریف الگوی توسعه صنعتی بر اساس ظرفیت آبی هر منطقه است.
انتقال صنایع آببر به سواحل، استفاده گسترده از پساب، ارتقای فناوریهای کمآببر و قیمتگذاری واقعی آب صنعتی، از جمله راهکارهایی است که میتواند تعادل از دسترفته را تا حدی بازگرداند.
تا زمانی که آب بهعنوان «سوخت پنهان صنایع» جدی گرفته نشود، بحران ادامه خواهد داشت. صنعت نه دشمن آب است و نه ناجی آن؛ این سیاستگذاری است که تعیین میکند کدامیک قربانی شود.
اگر توسعه صنعتی بدون توجه به واقعیت کمآبی ادامه یابد، آیندهای نهچندان دور در انتظار کشور است که در آن، نه آب باقی مانده و نه صنعتی که بتواند بدون آب دوام بیاورد