کد خبر: 94830
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
گروه : یادداشت

پول چاق

پول چاق زنگ تلفن به صدا درآمد، گوشی را پاسخ داد، صدای تیز گستاخی پشت خط پرسید: سلام، آقا ملکتان کجای زعفرانیه است؟ و مشاور پاسخ داد: حوالی خیابان ثارالله، مشتری: متری چند!؟ و مشاور پاسخ داد!؟ بیست و پنج میلیون تومان، خانم پشت خط با شتاب شروع به صحبت کرد و گفت: ببینید آقا من یک آپارتمان حداقل صدو پنجاه متری می خواهم که حتما طبقه بالا باشد، بهترین لوکیشین زعفرانیه به همراه لابی شیک و مشاعات فول امکانات، سه خواب مستر هم باشد، آشپزخانه ترجیحا فول فرنیش، بیشتر از یک و نیم میلیارد هم پول ندارم. مشاور با خونسردی پاسخ داد: بله یک مورد اوکازیون برایتان سراق دارم، طبقه یازدهم، در خیابان ساسان ولنجک، فول امکانات، سوپر لوکس، مشاعات بی نظری، ویو عالی، غرق در نور، صد و هفتاد متر دقیقا چیزی که شما رو راضی می کند. مشتری خانم با خوشحالی پشت خط گفت واقعا، قیمتش چقدر است!؟ مشاور پاسخ داد: با یک و نیم میلیاردی که دارید می توانم آن را برایتان به مدت یک سال رهن کنم. بعد از سکوتی عمیق صدای مشتری خانم پشت خط بلند شد و گفت: مرا مسخره کرده اید!؟ و مشاور: خیر شوخی و مسخره بازی را شما شروع کردید، با پول و توقعی که دارید تنها می توانید آپارتمان دلخواهتان را رهن کنید، قیمت خرید ملکی که شما سفارش داده اید حداقل شش میلیارد تومان است نه یک و نیم میلیارد، یا از قیمت خبر ندارید که ایرادی ندارد و یا ما را چیز دیگری فرض کرده اید که باز هم ایرادی ندارد، با این حال با این پول می توانید چند منطقه پایین تر یک آپارتمان چند ساله خرید کنید و یا اگر چنین آپارتمانی در ذهن دارید باید پولش را بپردازید. مشتری گوشی را قطع کرد و مشاور به سراغ برنامه روزانه اش رفت. روند عادی فروش املاک و مستغلات در منطقه یک تهران چنین است، در آنجا یک میلیارد تومن، یک تومن است، و گاهی با همین پول به ظاهر درشت "تف هم کف دست آدم نمی اندازند"! چه برسد که قصد خرید آپارتمان هم داشته باشی. چنین  برخوردهایی هم از سوی مشتریانی با بودجه یک افغانی و ادعایی به اندازه مادام دوپاری  ، برای دلالان املاک به امری عادی بدل شده است. اینجا اگر پول نداری حق حرف زدن هم نداری. ساعت نه صبح شروع کار هر دلال حرفه ایست، با چک کردن آگهی همشری شروع می شود، تماس به مالکین و کارشناسی املاک، گشتن در منطقه و یافتن ملکهای خوش قیمت و خوش نقشه، آگهی کردن ملک انتخابی در روزنامه، و منتظر شکار مشتریانی که ممکن است خریدار واقعی باشند، بعد از تماس مشتریان در صورت کافی بودن بودجه مشتری و علاقه مندی آن به توضیحات مشاور قرار سرویس و بازدید ملک مورد نظر، و اگر شانس هم بیاورند و مشتری بدون هیچ ادا و اصولی ملک را بپسندد قرار نشست مذاکره و خاتمه فروش و دریافت شیرین ترین بخش قصه یعنی کمیسیون معاملاتی از طرفین. خیلی می چسبد. روند ساده ای به نظر می آید با این حال همین مسیر به ظاهر ساده روزگار دلالان ملکی را سیاه می کند، هر روز در فشار عصبی و دود سیگار غرق شده اند، گاهی آنقدر بی اعصاب می شنوند که روده شان به هم گره می خورد، بیشتر وقتها بی پول هستند و اگر شانس بیاوند و بعد از چند ماه پول درشتی به جیب بریزند.مجبور می شوند که ریال به ریالش را به زخم همه ماه های نداریشان  بزنند. کار پر زرق و برقی به نظر می آید، آدمی هایی با لباس های شیک که زیبا و حرفه ای صحبت می کنند. مجبورا مراعات همه جوانب اخلاقی مالکین و مشتریان را بکنند و در آنها نقاط اشتراکی برای یک ارتباط دوستانه بدست بیاورند. همه جور به ساز مشتریان می چرخند که مبادا چیزی خاطر کِش دارشان را پاره کند و از خرید منصرف شوند. با این حال تصور دیگران از کار واسطه گری املاک چیز دیگری است، از نظر آنان مشاور املاک کسی است که وسط مالک و مشتری قرار می گیرد و آنها را به عقد هم در می آورد و در این وسط یک پول چاق و چِله به جیب می زنند. جالب تر اینجاست که این خیال فانتزی آنقدر برایشان واقعی است که فکر می کنند مشاوران در روز چندین بار مالکین و مشتریان مختلف را به نکاه هم در می آورند. شاید همین تصویر فانتزی باعث ورود عده ای جوان جویای کسب درآمدهای رویایی به این کار می شود. اگر آگهی های استخدامی امشاوراملاک را در تهران بزرگ را جستجود کنید متوجه یک نکته مشترک در این آگهی ها می شوید: همشه شان با این تیتر شروع می کنند، اگر آروزی درآمدی ماهیانه ده میلیون تومان دارید، بدانید که این درآمد دیگر یک رویا نیست، به ما بپیوندید. آگهی های گول زننده ای که هیچ گاه نمی گویند که اگر تحمل سر و کله زدن با یک مشت مدیر عقده ای بیمار زخم خورده را داری، اگر تحمل کشیدن روزانه سه پاکت سیگار مگنا قرمز را برای تسکین روح و روانت داری، اگر فکر می کنید می توانید چندین ماه بدون پول، خون بالا بیاورید ، اگر فکر می کنید آنقدر مایه راه رفتن در خیابان ها را برای یافتن املاک باحال و شیرین برای فروش را دارید، و اگر فکر می کنید می توانید در میان یک مشت مار خورده افعی شوید و جان سالم به در ببرید، و یا اگر تحمل کار کردن از ساعت نه صبح تا یازده شب را دارید آن هم بدون مرخصی و یا حقوق ماهیانه  به بنگاه ما بیایید تا شاید شانس بیاورید و از میان این همه گرگ گرسنه شما هم لنگ جوجه ای به خانه ببرید. اینجا دنیای دیگری است و بیشتر از هر چیزی به تحمل، پوستی کلفت و عشقی بزرگ نیاز دارد، این که واقعا با تمام وجود این کار را بخواهی و برایش جان بکنی. اکثر جوانان تازه کاری که به شوق درآمد رویایی وارد این کار می شوند وقتی با چنین فشار و سختی روبرو می شوند سریع جاده را خالی می کنند و از این حرفه خارج می شوند. و این یکی از مهمترین دلایل خراب شدن قیمت های بازا املاک و مستغلات است. عمر کاری این افراد به کمتر از یک ماه می رسد اما در این مدت کوتاه بازار را به هم می ریزند. با وارد شدن در این کار همه شان خواستار فروش املاک کلنگی و یا آپارتمان های لاکچری چهار صد متر به بالا هستند، بیشترشان ندانسته فکر می کنند این سبک فروش شبیه  همه ی بسته های پفک نمکی است که به سرعت آبش می کردند. باور این موضوع خیلی سخت است که دنیای معامله گری املاک و فروش واحد های مسکونی جز متفاوت ترین تجارت هایی است که می شود از آن نام برد. یک آپارتمان فقط مجموعه ای از چوب و سنگ و آهن نیست، برای خریدار، به چنگ آوردن بزرگترین دارایی زندگی اش است و برای فروشنده گاهی به قیمت از دست دادن تمام خاطرات بچگی اش است. در این میان هم کسانی واسطه می شوند که این فرایند را جوش دهند. صادقانه بخواهم بگویم اعتماد واژه ای دم دستی است برای دلالان حرفه ای املاک است. نمی توان گفت که به همه شان ولی به بیشتر شان نمی توان اعتماد کرد. آنقدر زخم خورده اند که بعضی هاشان می خواهند به هر قیمتی یک معامله چرب و نرم را جوش بدهند. فرقی نمی کند که ملک یک پیرزن ندار باشد یا یک مایه دار بی درد. پایش بی افتد، بین پول و ملک و انسان بودن، پول بیشتر را انتخاب می کنند. حقم دارند. آنقدر پوستشان را کننده اند که  چشمانشان سرد شده است. در این تجارت هر چه قدر هم با برنامه پیش بروی و همه چیز را برای معامله فروش و یا مشارکت یک ملک کلنگی جفت و جور کنی، تا زمانی که پول کمیسیون را نگرفتی و مقداری از آن را خرج نکرده ای نمی توان هیچ کاری را تمام شده فرض کرد. گاهی در دقایق نهایی امضاء یک قرارداد همه چیز به هوا می رود. آدم ناجور و شرایط ناجور و حال احوال ناجور تر دست به دست می دهند تا همه ی رشته های بافته شده ات را پنبه کنند. فرایند یک معامله فروش از چندین روز تا چندین سال ممکن است به طول بی انجامد که بسته به نوع ملک و منطقه و قیمت و طرفین معامله متفاوت است. مگر شانس بیاوری که یک ملک را در کمتر از یک روز بفروشی، مخصوصا در منطقه یک تهران، این جا همه چیز، از زمین تا زیر زمین با کل کشور متفاوت است. پروژه های مشارکت در ساخت و یا فروش املاک کلنگی جز سخت ترین نوع فرایند هایی است که یک دلال حرفه ای و جا افتاده در بازار می تواند طی کند. از میان این دو، در پروژه های مشارکت در ساخت ممکن است که برای آماده سازی چندین مالک و انتخاب سازنده مناسب با سلیقه آنها به مدت دو سال هر روز خون بالا بیاوری. بدبختانه در این کار اگر بخواهی هردم بیل کار کنی و دست به فروش و معامله هر چیزی بزنی نمی توانی یک ریال هم کاسب شوی، این کار کاملا تخصصی است، آپارتمان فروش نمی تواند مشارکت کار باشد. بحران از جایی شروع می شود که تازه کاران وارد بازار می شوند و می خواهند همه چیز معامله کنند و یک شبه پولدار شوند. با دادن قیمت های خیالی به مالکین توقعشان را به سقف می چسبانند و ممکن است معامله ای را که یک حرفه ای چندین ماه آماده کرده است  را به باد دهند. وقتی احمقها وارد بزرگترین تجارت کشور می شوند شاید زیانی بد تر از نوسانات ارزی و تحریم های نفتی به این بازار وارد کنند. با این حال چه با بحران  و چه بی بحران نه صبح در دفتر کار با کشیدن یک نخ سیگار روز کاری یک دلال شروع می شود و در انتها ی شب، با یک تشت آب داغ و نمک که پاهای ورم کرده اش را در آن ها می مالد تمام می شود.‏ حامدهدائی - روانکاو فروش ایران