آیا “علم” به دانشگاه بازخواهد گشت؟ (۲)

0
۳۰۵ بازدید

ناصر ذاکری   
با رأی اعتماد مجلس به دکتر فرهادی، بالاخره دوره بلاتکلیفی آموزش عالی به سرآمد.
بی تردید طی چند دهه گذشته، جامعه ما شاهد پیشرفت های چشمگیر در برخی عرصه های علوم و فنون بوده که این امر استعداد و توان بالای کشور را برای تداوم پیشرفت در سال های آینده نشان می دهد.
اما از سوی دیگر، چالش های جدی و دشواری های گسترده در حوزه آموزش عالی مطرح شده است: از توسعه کمی و افزایش درصد صندلی های خالی، تعدد و تنوع مراکز آموزش عالی اعم از دولتی و خصوصی که در شهرهای کوچک و بزرگ روییده اند، فرار مغزها و پایین آمدن سطح پژوهش ها، تا ارائه خدمات “پایان نامه نویسی” و “مقاله فروشی” و … اینک فامیل سالاری در عرصه اعطای بورس.
دانشگاه باید به جایگاه رفیع علمی خود بازگردد. داناترین و فرهیخته ترین افراد بر کرسی استادی تکیه زنند و مستعدترین جوانان این سرزمین را آموزش بدهند. مناصب دانشگاهی، کرسی های تدریس و فرصت های آموزشی بدون توجه به گرایشات حزبی و صرفاً با درنظر گرفتن شایستگی ها در اختیار افراد قرار گیرد. اساساً جامعه ای که برنامه بلندمدت برای رشد و توسعه دارد و به افق های بلند پیشرفت همه جانبه می اندیشد، راهی جز رفتن به سمت شایسته سالاری و گزینش “بهترین ها” ندارد. در اصل بدون رعایت این نکته بدیهی حتی نمی توان یک تیم وزرشی موفق شکل داد که معرف توانایی های جامعه باشد.
سال ها پیش دانشجویی در یکی از دانشگاه های معتبر تهران بعد از یک ربع حضور در کلاس و گوش جان سپردن به سخنرانی استاد، تازه متوجه می شود که اشتباه آمده و به جای کلاس اقتصاد اسلامی، سر کلاس درس اقتصاد خرد حاضر شده است! او در این یک ربع ساعت حیاتی، از فرمایشات استاد متوجه موضوع بحث نمی شود. جل الخالق!
چند سال بعد از این واقعه، انتشار خبر نامه نگاری رئیس دولت نهم با رئیس جمهور وقت امریکا، ابعاد دیگری از علم گریزی را در دانشگاه هایمان به نمایش گذاشت: در یک دانشکده فنی استاد و دانشجو سر کلاس درس با هم درگیر بحث درباب پرونده حقوق بشر در فلسطین اشغالی هستند! دانشجویان سؤالشان از استاد رشته حمل و نقل، درباب آخرین نوآوری های این رشته نیست بلکه درباب حقوق بین الملل و اطلاعات عمومی مرتبط با این حوزه می پرسند و جواب می شنوند!
طبعاً دانشگاهی که نسبت به آنچه در پیرامونش می گذرد بی تفاوت است، و نه نقشی در تحولات اجنماعی بر عهده می گیرد و نه تأثیری از این تحولات می پذیرد، مطلوب ما نیست. اما این بدان معنی نیست که دانشگاه تا بدین حد از عرصه علم و اندیشه علمی دور شود که سنجش رتبه اساتید نه بر اساس کمیت و کیفیت آثار علمی بلکه بر اساس گرایش به جریان های سیاسی موجود انجام گیرد. دانشگاه میدان خردورزی است و حاکمیت منطق و اندیشه، حاکمیت دلایل قوی در مقابل حاکمیت رگ های گردن قوی ! (دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی)
به نظر می رسد آموزش عالی کشور ما نیاز به خانه تکانی جدی دارد. طراحی و تدوین سازمانی منسجم و در عین حال انعطاف پذیر که فارغ از آمدن و رفتن وزیران و دولت ها، این اعتماد و اطمینان را در جامعه ایجاد کند که همواره طالب بهترین هاست. مستعدترین جوانان کشور را شکار می کند و برای تکیه زدن بر کرسی تدریس سال های آینده آموزش می دهد، فرصت های آموزشی و استخدامی بر اساس رابطه و گرایش سیاسی تقسیم نمی شود، بلکه به شایسته ترین ها تعلق می گیرد.
اگر به سرعت در مسیر خانه تکانی و اصلاح جدی حوزه آموزش عالی حرکت نکنیم، بر این حوزه و بر بنیان دانش کشورمان همان خواهدرفت که روزی جامعه علمی شوروی سابق تجربه کرد: خردمندی چون آندره توپولف سردسته دانشمندان هوا و فضا با تحقیر کنار گذاشته شد و کم خردی چون لیسنکو به رهبری آکادمی علوم شوروی منسوب شد، فقط به این دلیل که شعارهای سیاسی بموقعی صادر می فرمود!
دکتر فرهادی رأی اعتماد گرفت و کارش را آغاز کرد. اما او راهی دشوار در پیش دارد: اعتمادسازی به علم و عالم و مرکز علمی؛ گسترش این باور که شایسته سالاری از دانشگاه آغاز می شود و در جامعه حاکم می شود؛ گسترش این باور که دانشگاه های ما دنبال لیسنکو های وطنی نیستند و داناترین ها را برای تکیه زدن بر کرسی های تدریس و تحقیق برخواهندگزید؛گسترش این باور که رفتار غلط یک تیم مدیریتی و واگذاری فرصت ها و سمت ها به افراد خاص، به جای شلوغکاری افراطی یا لاپوشانی تفریطی، به عنوان یک رفتار غلط و بیمارگونه “درمان” خواهدشد و حق به حقدار بازخواهد گشت.
یقین دارم که دلسوزان این سرزمین او را در این مسیر دشوار تنها نخواهندگذاشت.

ناصر ذاکری   
با رأی اعتماد مجلس به دکتر فرهادی، بالاخره دوره بلاتکلیفی آموزش عالی به سرآمد.
بی تردید طی چند دهه گذشته، جامعه ما شاهد پیشرفت های چشمگیر در برخی عرصه های علوم و فنون بوده که این امر استعداد و توان بالای کشور را برای تداوم پیشرفت در سال های آینده نشان می دهد.
اما از سوی دیگر، چالش های جدی و دشواری های گسترده در حوزه آموزش عالی مطرح شده است: از توسعه کمی و افزایش درصد صندلی های خالی، تعدد و تنوع مراکز آموزش عالی اعم از دولتی و خصوصی که در شهرهای کوچک و بزرگ روییده اند، فرار مغزها و پایین آمدن سطح پژوهش ها، تا ارائه خدمات “پایان نامه نویسی” و “مقاله فروشی” و … اینک فامیل سالاری در عرصه اعطای بورس.
دانشگاه باید به جایگاه رفیع علمی خود بازگردد. داناترین و فرهیخته ترین افراد بر کرسی استادی تکیه زنند و مستعدترین جوانان این سرزمین را آموزش بدهند. مناصب دانشگاهی، کرسی های تدریس و فرصت های آموزشی بدون توجه به گرایشات حزبی و صرفاً با درنظر گرفتن شایستگی ها در اختیار افراد قرار گیرد. اساساً جامعه ای که برنامه بلندمدت برای رشد و توسعه دارد و به افق های بلند پیشرفت همه جانبه می اندیشد، راهی جز رفتن به سمت شایسته سالاری و گزینش “بهترین ها” ندارد. در اصل بدون رعایت این نکته بدیهی حتی نمی توان یک تیم وزرشی موفق شکل داد که معرف توانایی های جامعه باشد.
سال ها پیش دانشجویی در یکی از دانشگاه های معتبر تهران بعد از یک ربع حضور در کلاس و گوش جان سپردن به سخنرانی استاد، تازه متوجه می شود که اشتباه آمده و به جای کلاس اقتصاد اسلامی، سر کلاس درس اقتصاد خرد حاضر شده است! او در این یک ربع ساعت حیاتی، از فرمایشات استاد متوجه موضوع بحث نمی شود. جل الخالق!
چند سال بعد از این واقعه، انتشار خبر نامه نگاری رئیس دولت نهم با رئیس جمهور وقت امریکا، ابعاد دیگری از علم گریزی را در دانشگاه هایمان به نمایش گذاشت: در یک دانشکده فنی استاد و دانشجو سر کلاس درس با هم درگیر بحث درباب پرونده حقوق بشر در فلسطین اشغالی هستند! دانشجویان سؤالشان از استاد رشته حمل و نقل، درباب آخرین نوآوری های این رشته نیست بلکه درباب حقوق بین الملل و اطلاعات عمومی مرتبط با این حوزه می پرسند و جواب می شنوند!
طبعاً دانشگاهی که نسبت به آنچه در پیرامونش می گذرد بی تفاوت است، و نه نقشی در تحولات اجنماعی بر عهده می گیرد و نه تأثیری از این تحولات می پذیرد، مطلوب ما نیست. اما این بدان معنی نیست که دانشگاه تا بدین حد از عرصه علم و اندیشه علمی دور شود که سنجش رتبه اساتید نه بر اساس کمیت و کیفیت آثار علمی بلکه بر اساس گرایش به جریان های سیاسی موجود انجام گیرد. دانشگاه میدان خردورزی است و حاکمیت منطق و اندیشه، حاکمیت دلایل قوی در مقابل حاکمیت رگ های گردن قوی ! (دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی)
به نظر می رسد آموزش عالی کشور ما نیاز به خانه تکانی جدی دارد. طراحی و تدوین سازمانی منسجم و در عین حال انعطاف پذیر که فارغ از آمدن و رفتن وزیران و دولت ها، این اعتماد و اطمینان را در جامعه ایجاد کند که همواره طالب بهترین هاست. مستعدترین جوانان کشور را شکار می کند و برای تکیه زدن بر کرسی تدریس سال های آینده آموزش می دهد، فرصت های آموزشی و استخدامی بر اساس رابطه و گرایش سیاسی تقسیم نمی شود، بلکه به شایسته ترین ها تعلق می گیرد.
اگر به سرعت در مسیر خانه تکانی و اصلاح جدی حوزه آموزش عالی حرکت نکنیم، بر این حوزه و بر بنیان دانش کشورمان همان خواهدرفت که روزی جامعه علمی شوروی سابق تجربه کرد: خردمندی چون آندره توپولف سردسته دانشمندان هوا و فضا با تحقیر کنار گذاشته شد و کم خردی چون لیسنکو به رهبری آکادمی علوم شوروی منسوب شد، فقط به این دلیل که شعارهای سیاسی بموقعی صادر می فرمود!
دکتر فرهادی رأی اعتماد گرفت و کارش را آغاز کرد. اما او راهی دشوار در پیش دارد: اعتمادسازی به علم و عالم و مرکز علمی؛ گسترش این باور که شایسته سالاری از دانشگاه آغاز می شود و در جامعه حاکم می شود؛ گسترش این باور که دانشگاه های ما دنبال لیسنکو های وطنی نیستند و داناترین ها را برای تکیه زدن بر کرسی های تدریس و تحقیق برخواهندگزید؛گسترش این باور که رفتار غلط یک تیم مدیریتی و واگذاری فرصت ها و سمت ها به افراد خاص، به جای شلوغکاری افراطی یا لاپوشانی تفریطی، به عنوان یک رفتار غلط و بیمارگونه “درمان” خواهدشد و حق به حقدار بازخواهد گشت.
یقین دارم که دلسوزان این سرزمین او را در این مسیر دشوار تنها نخواهندگذاشت.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=553