قدرت پایدار در گرو سرمایه اجتماعی، آزادی بیان و فرهنگ نقد، ستون‌های حکمرانی مردمی

اشرف سادات جلال‌زاده – روزنامه‌نگار

شناسه خبر: 187630
قدرت پایدار در گرو سرمایه اجتماعی، آزادی بیان و فرهنگ نقد، ستون‌های حکمرانی مردمی

آزادی بیان یکی از بنیادی‌ترین حقوق انسانی و از مهم‌ترین شاخص‌های توسعه سیاسی و اجتماعی در جوامع معاصر به شمار می‌رود. این مفهوم تنها به معنای امکان سخن گفتن نیست، بلکه حق اندیشیدن، ابراز عقیده و انتقال آزادانه افکار به دیگران را نیز دربرمی‌گیرد. در حقیقت، آزادی بیان ابزاری برای گردش اندیشه‌ها، تضارب آرا و شکل‌گیری فهمی عمیق‌تر از مسائل اجتماعی است؛ حتی اگر این اندیشه‌ها در مواردی باورها و دیدگاه‌های رایج را به چالش بکشند.

اهمیت این حق بنیادین تا آنجاست که در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر، جهانی ترسیم شده که انسان‌ها در آن از آزادی عقیده و بیان برخوردار باشند و بدون هراس، نظرات خود را مطرح کنند. این آرمان به عنوان یکی از والاترین خواسته‌های بشری معرفی شده است. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که محدود شدن آزادی بیان، غالباً مقدمه‌ای برای تضعیف سایر حقوق و آزادی‌های شهروندی بوده و به کاهش مشارکت اجتماعی و سیاسی منجر شده است.

در جوامع مردم‌سالار، فرهنگ گفت‌وگو و نقدپذیری از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ اجتماعی محسوب می‌شود. هر اندازه ظرفیت پذیرش دیدگاه‌های متفاوت در یک جامعه بیشتر باشد، زمینه برای توسعه سیاسی، افزایش اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی نیز فراهم‌تر خواهد شد. این موضوع تنها به رابطه میان حاکمیت و مردم محدود نمی‌شود، بلکه در روابط میان شهروندان و حتی در درون ساختارهای مدیریتی و اجرایی نیز اهمیت دارد.

بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد که بسیاری از جوامع از جمله جامعه ما در میانه طیفی قرار دارند که از یک سو نشانه‌هایی از مشارکت و نقد وجود دارد و از سوی دیگر هنوز تا تحقق کامل فضای گفت‌وگوی آزاد و نقد منصفانه فاصله دیده می‌شود. با این حال، وجود همین ظرفیت‌های نسبی برای اظهار نظر، مطالبه‌گری و نقد اجتماعی می‌تواند زمینه‌ای امیدبخش برای توسعه بیشتر فرهنگ نقد و گفت‌وگو باشد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، توجه به مشارکت مردمی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و نظارت عمومی بر عملکرد مسئولان، از جمله آرمان‌هایی بود که هم در ادبیات دینی و هم در گفتمان انقلابی مورد تأکید قرار گرفت. از این منظر، نقد دلسوزانه نه تنها تهدید محسوب نمی‌شود، بلکه فرصتی برای اصلاح امور، افزایش کارآمدی و ارتقای سطح رضایت عمومی است. به همین دلیل، مقایسه وضعیت موجود با آرمان‌های اولیه و تلاش برای کاهش فاصله میان آنها، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد.

یکی از چالش‌های مهم در مسیر نهادینه شدن فرهنگ گفت‌وگو و نقدپذیری، ضعف آموزش مهارت‌های ارتباطی و تفکر انتقادی در نظام آموزشی است. زمانی که افراد از کودکی با اصول گفت‌وگو، احترام به تفاوت دیدگاه‌ها و شیوه‌های نقد سازنده آشنا نشوند، در بزرگسالی نیز ممکن است با پدیده‌هایی مانند مطلق‌گرایی، تعصب و ناتوانی در پذیرش نظر مخالف مواجه شوند. در حالی که توسعه فرهنگی مستلزم آن است که افراد بیاموزند شنیدن دیدگاه دیگران نه تهدید، بلکه فرصتی برای یادگیری و اصلاح است.

در آموزه‌های دینی نیز بر مشورت، گفت‌وگو و بهره‌گیری از خرد جمعی تأکید فراوان شده است. سیره پیامبر گرامی اسلام(ص) نشان می‌دهد که ایشان در امور مختلف با یاران خود مشورت می‌کردند و برای نظرات آنان ارزش قائل بودند. این رویکرد بیانگر آن است که پذیرش نقد و بهره‌گیری از دیدگاه‌های متفاوت، نه تنها با اصول دینی منافاتی ندارد، بلکه می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های بهتر و عادلانه‌تر منجر شود.

جامعه‌شناسان و نظریه‌پردازان علوم سیاسی نیز بر این باورند که قدرت واقعی تنها در ابزارهای مادی و ساختارهای رسمی خلاصه نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت، برخورداری از پشتوانه مردمی و سرمایه اجتماعی است. نظام سیاسی و اجتماعی زمانی از اقتدار پایدار برخوردار خواهد بود که اعتماد عمومی را جلب کرده و از مقبولیت اجتماعی گسترده بهره‌مند باشد. این سرمایه ارزشمند از مسیر مشارکت مردم، شنیدن مطالبات آنان، پاسخگویی مسئولان و فراهم کردن زمینه گفت‌وگوی سازنده شکل می‌گیرد.

تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده است که هر اندازه فاصله میان حاکمیت و افکار عمومی کاهش یابد، توانایی جامعه در عبور از بحران‌ها و چالش‌ها افزایش خواهد یافت. در مقابل، نادیده گرفتن دیدگاه‌های شهروندان و محدود شدن فضای گفت‌وگو می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی و تضعیف همبستگی اجتماعی منجر شود. از این رو، تقویت فرهنگ نقدپذیری نه تنها یک ضرورت فرهنگی، بلکه یک نیاز راهبردی برای توسعه و ثبات اجتماعی محسوب می‌شود.

فضایی که در آن تنها یک صدا شنیده شود و هر دیدگاه متفاوتی مردود تلقی گردد، زمینه‌ساز رکود فکری و اجتماعی خواهد بود.

در مقابل، جامعه‌ای که امکان طرح دیدگاه‌های متنوع و نقد منصفانه را فراهم می‌کند، ظرفیت بیشتری برای نوآوری، خلاقیت و حل مسائل پیچیده خواهد داشت. گفت‌وگو در چنین بستری به ابزاری برای ارتقای فهم متقابل و تقویت همبستگی ملی تبدیل می‌شود.
در این میان، رسانه‌های مستقل و حرفه‌ای نقش تعیین‌کننده‌ای در گسترش فرهنگ گفت‌وگو و نقدپذیری دارند. رسانه‌ها می‌توانند پل ارتباطی میان مردم و مسئولان باشند و با انعکاس مطالبات، دغدغه‌ها و دیدگاه‌های مختلف، به شکل‌گیری فضای تعامل و تفاهم کمک کنند. بدون وجود حداقلی از آزادی رسانه‌ای، نقد نیز معنای واقعی خود را از دست خواهد داد و امکان اصلاح و بهبود مستمر کاهش می‌یابد.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، توجه به افکار عمومی، بهره‌گیری از نتایج نظرسنجی‌ها، تقویت روحیه مطالبه‌گری مسئولانه و مشارکت فعال شهروندان در حل مسائل کشور است. هیچ قدرتی نمی‌تواند از ثبات و اقتدار پایدار برخوردار باشد، مگر آنکه از پشتوانه اجتماعی قوی و اعتماد عمومی بهره‌مند باشد. سرمایه اجتماعی، بزرگ‌ترین سرمایه هر جامعه است و حفظ و تقویت آن از مسیر آزادی بیان، گفت‌وگو، نقدپذیری و احترام به حقوق شهروندان امکان‌پذیر خواهد بود.

ارسال نظر