گزارش «جهان اقتصاد» از وقتی که فناوری از مزیت، به شرطِ بقا تبدیل میشود
فولاد در تله هزینهها
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
زنجیره معدن و فولاد ایران سالها با یک تصویر ساده در ذهن سیاستگذار و بازار تعریف میشد، «انرژی ارزان به علاوه مواد اولیه فراوان خروجی آن مزیت پایدارمی شود، اما نشانههایی که این روزها از دل آمارها بیرون میآید، حکایت از پایان تدریجی همین روایت دارد. کاهش شتابدار حاشیه سود در حلقههای مختلف زنجیره، همزمان با رشد سودآوری بخشهای غیرمولد، یک پیام روشن دارد: اگر فولاد به فناوریهای نوین مهاجرت نکند، در بازارهای جهانی نهتنها رشد نمیکند، بلکه برای حفظ سهم فعلی هم دچار مشکل میشود.
اعداد، قبل از هر تحلیل، مسیر را نشان میدهند. حاشیه سود کانیهای فلزی که زمانی در سطحی بسیار جذاب قرار داشت، طی چند سال با افت قابلتوجه مواجه شده و حاشیه سود فولادسازان نیز از یک سطح قابل اتکا به محدودهای رسیده که عملاً تابآوری بنگاه را در برابر شوکهای انرژی، حملونقل و محدودیتهای صادراتی پایین میآورد. در نقطه مقابل، رشد حاشیه سود بانکها تا حوالی ۵۰ درصد، نشانهای است از اینکه اقتصاد، سیگنالهای سرمایهگذاری را به سمت فعالیتهایی میفرستد که تولید واقعی نمیکنند، اما بازدهی بالاتری دارند. نتیجه قابل پیشبینی است: سرمایه به جای نوسازی خطوط، سر از مسیرهای کمریسکتر درمیآورد و همین، «فاصله فناوری» را هر سال بیشتر میکند.
اما داستان فقط «سود و زیان» نیست؛ مشکل، به کیفیت ساختار تولید هم برمیگردد. ظرفیت مازاد در کنار کاهش نسبت تولید به ظرفیت، یعنی واحدها در حال نزدیک شدن به وضعیتی هستند که هزینههای ثابت، نفس تولید را میگیرد. وقتی گفته میشود احتمالاً نرخ بهرهبرداری از ظرفیت به حدود ۵۶ تا ۵۷ درصد میرسد، باید آن را مثل چراغ هشدار دید: این سطح از استفاده از ظرفیت، در صنعتی سرمایهبر مثل فولاد، به معنی گران شدن هر تن محصول و کاهش قدرت رقابت است. از آن طرف، مطرح شدن «عدم صرفه اقتصادی تولید گندله» نشانهای است از بههم خوردن تعادل زنجیره؛ یعنی حلقههایی که قرار بود پشتیبان تولید پایدار باشند، خودشان به گلوگاه هزینه تبدیل میشوند. زنجیرهای که قرار بود مزیت بسازد، اگر هماهنگ و بهروز نشود، به زنجیرهای از هزینههای انباشته بدل خواهد شد.
در این میان، انرژی مثل یک تیغ دو لبه عمل میکند. در جهان، هزینههای انرژی (گاز، برق و آب) سهم مشخصی از بهای تمامشده را تشکیل میدهد؛ سهمی که معمولاً در محدوده ۱۶ تا ۱۷ درصد عنوان میشود. اما مسأله ایران این است که منحنی هزینه انرژی تندتر شده و مزیت «انرژی ارزان» در حال آب رفتن است. این تغییر اگر با فناوری همزمان نشود، فولاد ایران را در رقابت جهانی خلع سلاح میکند؛ چون رقبای اصلی، هم بهرهوری انرژی را بالا بردهاند، هم مسیر کاهش کربن را جدی گرفتهاند و هم دسترسی به بازارهای مالی و فناوری دارند. بنابراین حتی اگر قیمت انرژی در داخل هنوز «ارزانتر از برخی کشورها» تلقی شود، برای صادرات و رقابت، معیار اصلی هزینه نهایی و استانداردهای محیطزیستی بازار مقصد است، نه فقط قیمت داخلی گاز.
و اینجاست که سال ۲۰۲۸ به یک نقطه عطف تبدیل میشود. ورود الزامات بینالمللی مثل مالیات کربن و سازوکارهای مشابه، عملاً هزینه صادرات محصولات پرکربن را افزایش میدهد. در سادهترین بیان، بازارهای هدف از تولیدکننده میخواهند نشان دهد هر تن فولاد با چه شدت کربنی تولید شده و اگر این شدت بالا باشد، باید جریمه یا عوارض بدهد. این روند، «دیوار تعرفهای جدید» نیست؛ یک «دیوار فناورانه» است. یعنی حتی اگر فولاد ما از نظر قیمت فروش رقابتی باشد، از درِ استانداردهای کربنی ممکن است بیرون بماند. پس فناوری در این نقطه فقط ابزار افزایش تولید نیست؛ ابزار حفظ دسترسی به بازار است.
بنابراین وقتی از «بهرهوری واقعی» صحبت میکنیم، باید از کلیشه فاصله بگیریم. بهرهوری واقعی یعنی کاهش قیمت تمامشده با اصلاح فرآیند، کاهش توقفات، مدیریت هوشمند مصرف انرژی و آب، و ارتقای ایمنی. صنعت فولاد، صنعتی است که در آن «توقف» و «حادثه» و «اتلاف انرژی» مستقیماً روی هر کیلو محصول اثر میگذارد. فناوریهای نوین دقیقاً در همین نقاط وارد میشوند: پایش برخط تجهیزات، تعمیرات پیشبینانه، بهینهسازی مصرف انرژی با الگوریتمهای کنترل، استفاده از دادههای لحظهای برای تنظیم کیفیت و کاهش ضایعات، و حتی حرکت به سمت فرآیندهای کمکربنتر. نکته کلیدی این است که فناوری، هزینه اضافی نیست؛ بیمه رقابتپذیری است.
پیشنهاد ایجاد یک سامانه آنلاین برای پایش مستمر زنجیره را نیز باید فراتر از یک ایده اداری دید. چنین سامانهای اگر درست طراحی شود، میتواند «آینه لحظهای» زنجیره باشد: از موجودی و تولید و مصرف انرژی گرفته تا گلوگاههای لجستیکی و وضعیت مواد اولیه. در شرایطی که تصمیمگیریها اغلب با تأخیر اطلاعاتی انجام میشود، دادههای برخط میتواند هم به بنگاهها برای کاهش هزینه کمک کند و هم به سیاستگذار برای تنظیمگری دقیقتر. نقشآفرینی نهادهای صنفی در معرفی و تسهیل انتقال فناوریهای روز دنیا هم دقیقاً از همین جنس است؛ چون پراکندگی تصمیمها و نبود نقشه راه مشترک، هزینه یادگیری را بالا میبرد و زمان را میسوزاند.
جمعبندی ماجرا روشن است: فولاد ایران در دوراهی «بقای کمرمق با ظرفیت پایین و حاشیه سود محدود» یا «بازآفرینی رقابتپذیری با فناوری» قرار گرفته است. با نزدیک شدن به الزامات کربنی و افزایش هزینه انرژی، بازی آینده بر سر آن کارخانههایی است که بتوانند هم شدت انرژی را پایین بیاورند، هم کیفیت و تحویل را پایدار کنند، هم مسیر کاهش کربن را قابل اندازهگیری و قابل ارائه به بازار کنند. هر روز تعلل در انتقال فناوری، یعنی عقب افتادن از رقبایی که همین حالا هم در زمین جدید بازی میکنند. و در نهایت، در بازار جهانی، کسی منتظر نمیماند؛ استانداردها جلو میروند، هزینهها تغییر میکنند و سهم بازار، به سرعت بین بازیگران آمادهتر تقسیم میشود.
اگر بخواهیم واقعبین باشیم، آینده فولاد نه فقط در «ظرفیت بیشتر»، بلکه در «هوشمندی بیشتر» نوشته میشود؛ از کوره تا صادرات، از انرژی تا کربن. این همان جایی است که فناوری، از یک انتخاب مدیریتی، به تنها مسیر بقا تبدیل میشود.