جهان اقتصاد از تبدیل موی زنان به کالایی برای عبور از فشار معیشت گزارش می‌دهد:

وقتی فقر به مو هم رحم نمی‌کند

مهرناز خوشبخت ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 189483
وقتی فقر به مو هم رحم نمی‌کند

فروش موی زنان، پدیده تازه‌ای نیست اما آنچه امروز آن را به موضوعی قابل تأمل در جامعه ایران تبدیل کرده، خروج این رفتار از محدوده انتخاب‌های فردی و ورود آن به قلمرو فشارهای اقتصادی، نیازهای تحمیلی و بازارسازی‌های سودآور است. در سال‌هایی که هزینه‌های زندگی برای بخش بزرگی از خانوارها افزایش یافته و توان تأمین نیازهای روزمره کاهش پیدا کرده است برخی زنان ناچار می‌شوند بخشی از بدن خود را که تا دیروز بیشتر با زیبایی، هویت فردی و احساس زنانه پیوند داشت به کالایی قابل فروش تبدیل کنند. این تغییر صرفاً یک معامله ساده میان فروشنده و خریدار نیست بلکه نشانه‌ای از فشاری عمیق‌تر است که اقتصاد بر روان، بدن و کرامت انسانی وارد می‌کند.

در ظاهر فروش مو می‌تواند یک تصمیم شخصی تلقی شود. فردی موهای بلند خود را می‌فروشد، مبلغی دریافت می‌کند و خریدار نیز از آن برای تولید کلاه‌گیس، اکستنشن یا محصولات آرایشی استفاده می‌کند. اما وقتی تعداد آگهی‌ها افزایش می‌یابد، واسطه‌ها فعال‌تر می‌شوند و روایت فروشندگان از نیاز مالی، بدهی، هزینه درمان، اجاره خانه یا تأمین مخارج ضروری زندگی حکایت دارد دیگر نمی‌توان این موضوع را فقط در چارچوب اختیار فردی تحلیل کرد. اختیار زمانی معنا دارد که فرد میان چند امکان واقعی انتخاب کند نه زمانی که فشار معیشت او را به سمتی ببرد که از بدن خود برای جبران کمبودهای اقتصادی هزینه کند.

اظهارات شریفی‌یزدی، روانشناس اجتماعی از همین منظر اهمیت دارد. او هشدار داده است که فروش موی زنان دیگر فقط یک انتخاب شخصی نیست و فشارهای اقتصادی و نیازهای کاذب آن را به بازاری پول‌ساز تبدیل کرده است. این سخن نقطه ورود مهمی برای فهم پدیده‌ای است که در آن اقتصاد، فرهنگ مصرف و آسیب‌های روانی به هم گره می‌خورند. از یک سو گروهی از زنان ممکن است به دلیل نیاز مالی به فروش مو روی بیاورند و از سوی دیگر صنعتی شکل می‌گیرد که از میل جامعه به زیبایی استاندارد شده، تبلیغات گسترده و رقابت‌های ظاهری تغذیه می‌کند. در این میان سود اصلی معمولاً نصیب واسطه‌ها و فروشندگان نهایی می‌شود نه زنی که موهای خود را در نقطه فشار فروخته است.

بازار مو به‌خودی‌خود در بسیاری از کشورها وجود دارد و در برخی موارد حتی می‌تواند بخشی از یک زنجیره رسمی تولید محصولات زیبایی باشد. مسئله اما زمانی نگران‌کننده می‌شود که این بازار روی فقر، اضطرار و آسیب‌پذیری اقتصادی بنا شود. در چنین شرایطی بدن زن به منبعی برای جبران کسری مالی تبدیل می‌شود و مرز میان معامله داوطلبانه و بهره‌برداری اقتصادی مخدوش می‌گردد. این همان نقطه‌ای است که جامعه باید نسبت به آن حساس باشد زیرا عادی شدن فروش موی زنان در بستر فشار معیشتی می‌تواند نگاه کالایی به بدن را تقویت کند و پیامدهای روانی و اجتماعی گسترده‌تری به دنبال داشته باشد.

مو برای بسیاری از زنان تنها یک ویژگی ظاهری نیست. مو می‌تواند بخشی از تصویر فرد از خود، اعتمادبه‌نفس، احساس زیبایی، خاطره، هویت و حتی جایگاه اجتماعی باشد. فروش آن در شرایط اضطرار ممکن است پس از دریافت پول با احساس پشیمانی، شرم، اندوه یا کاهش عزت‌نفس همراه شود. این پیامدها به‌ویژه زمانی تشدید می‌شود که فرد احساس کند نه از روی انتخاب آزاد بلکه از سر ناچاری چنین تصمیمی گرفته است در چنین موقعیتی، بدن به میدان معامله‌ای تبدیل می‌شود که رد روانی آن ممکن است مدت‌ها باقی بماند.

بعد اجتماعی ماجرا نیز کمتر از جنبه روانی آن نیست. وقتی فروش مو در جامعه عادی می‌شود نگاه عمومی نسبت به فروش بخش‌هایی از بدن نیز ممکن است تغییر کند. شریفی‌یزدی در همین زمینه هشدار داده است که عادی شدن این رفتار می‌تواند حتی زمینه‌ساز گسترش خرید و فروش سایر اعضای بدن شود. این هشدار را نباید ساده‌انگارانه یا اغراق‌آمیز تلقی کرد. جامعه‌ای که در آن فشار اقتصادی افراد را به فروش دارایی‌های شخصی، ابزار کار، وسایل خانه و در نهایت بخشی از بدن سوق می‌دهد در معرض فرسایش تدریجی مرزهای اخلاقی قرار می‌گیرد. ابتدا ممکن است فروش مو امری کم‌خطر به نظر برسد اما مسئله اصلی عادی شدن منطق معامله بر سر بدن انسان است.

در کنار فشار اقتصادی نباید نقش نیازهای کاذب و صنعت زیبایی را نادیده گرفت. تبلیغات شبکه‌های اجتماعی، گسترش الگوهای غیرواقعی از زیبایی، رقابت برای نمایش ظاهری و مصرف‌گرایی، تقاضا برای موهای طبیعی را افزایش داده است. بخشی از این تقاضا نه از نیاز درمانی بلکه از میل به زیبایی تجاری‌شده و قابل خریدن می‌آید. نتیجه آن است که در یک سوی بازار زنانی قرار دارند که به دلیل فشار مالی موی خود را می‌فروشند و در سوی دیگر مصرف‌کنندگانی که برای رسیدن به تصویر مطلوب تبلیغاتی حاضر به پرداخت مبالغ بالا هستند.

این فاصله طبقاتی و روانی خود یکی از تلخ‌ترین جلوه‌های اقتصاد نابرابر زیبایی است.

مسئله مهم دیگر نبود شفافیت در این بازار است. بسیاری از معاملات خرید و فروش مو در فضای مجازی از طریق آگهی‌های غیررسمی یا واسطه‌های ناشناس انجام می‌شود. در چنین فضایی امکان سوءاستفاده، قیمت‌گذاری ناعادلانه، فریب فروشندگان و بهره‌برداری از افراد آسیب‌پذیر افزایش می‌یابد. زنانی که به دلیل نیاز فوری مالی وارد این بازار می‌شوند معمولاً قدرت چانه‌زنی محدودی دارند و ممکن است موی خود را بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی بفروشند. در مقابل همان مو پس از فرآوری و بسته‌بندی با چندین برابر قیمت به مصرف‌کننده نهایی عرضه می‌شود. این چرخه نشان می‌دهد که فقر چگونه می‌تواند به ماده خام سودآوری برای دیگران تبدیل شود.

برای مواجهه با این پدیده برخورد اخلاقی سطحی یا سرزنش فروشندگان راه‌حل نیست. زنی که زیر فشار اجاره، هزینه درمان، بدهی یا تأمین مخارج خانواده به فروش موی خود فکر می‌کند بیش از آنکه نیازمند قضاوت باشد، نیازمند حمایت اجتماعی و اقتصادی است. جامعه باید میان انتخاب آزاد و تصمیم اضطراری تفاوت بگذارد. اگر سیاست‌های حمایتی، بیمه‌ای، اشتغال‌زایی و دسترسی به خدمات پایه تقویت نشود اشکال تازه‌تری از فروش دارایی‌های شخصی و بدنی در جامعه ظهور خواهد کرد. در چنین وضعیتی هر بازار کوچک می‌تواند به نشانه‌ای از بحران بزرگ‌تر تبدیل شود.

داغ شدن بازار فروش موی زنان فقط یک خبر اجتماعی یا حاشیه‌ای از اقتصاد خانوار نیست این پدیده آینه‌ای است که فشار معیشت، نابرابری، مصرف‌گرایی و آسیب‌پذیری زنان را هم‌زمان نشان می‌دهد. اگر جامعه نسبت به آن بی‌تفاوت بماند، خطر اصلی نه صرفاً کوتاه شدن موی چند زن بلکه کوتاه شدن فاصله میان نیاز اقتصادی و معامله بر سر بدن انسان است. فروش مو شاید در ظاهر کم‌هزینه‌ترین شکل این معامله به نظر برسد اما معنای اجتماعی آن عمیق‌تر از چیزی است که در چند آگهی خرید و فروش دیده می‌شود. این بازار بیش از آنکه از رونق صنعت زیبایی خبر دهد از فشاری سخن می‌گوید که زندگی روزمره را تا مرزهای نگران‌کننده‌ای پیش برده است.

 

ارسال نظر