یادداشت
بر شاخه نشستیم و بن میبریم
واژه کاریابی در واقع واژه ناقصی است چراکه کار سکه نیست که گم شود و به دنبال آن گشت در واقع قرار نیست دانشجویان مهندسی دنبال کار بگردند بلکه باید برای دیگران نیز کار ایجاد کنند.
هاشم اورعی - استاد دانشگاه شریف
واژه کاریابی در واقع واژه ناقصی است چراکه کار سکه نیست که گم شود و به دنبال آن گشت در واقع قرار نیست دانشجویان مهندسی دنبال کار بگردند بلکه باید برای دیگران نیز کار ایجاد کنند.
همچنین از طرفی صنعت به دنبال نیرو میگردد و از طرف دیگر نیروهای زیادی به دنبال کار هستند .این پدیده تنهادرایران نیست و بیکاری ساختاری در همه دنیاست بیکاری ساختاری به دلیل درست بنا نشدن ساختار است
شرایط مملکت ما از بسیار جهات شرایط مطلوبی نیست یک اقلیتی معتقدندکه همه چیز در کشورخوب است اما اکثریتی معتقدند هیچی سرجای خودش نیست.
با کمال تاسف باید گفت در بخش اموزش و پرورش که همان حلقه اول زنجیره است در مسیر اشتباه قرار گرفته چراکه معیارهای انتخاب معلم در کشور اشتباه است. گام بعدی در دانشگاه ها نیز مسیر اشتباهی ادامه پیدا میکند که از ابتدا در مدارس اغاز شده است .
در واقع می توان گفت تفاوت استاد دانشگاه با معلم در این است که شاید اساتید از نظر دانش پربارتر باشند اما چه بسا که کار معلم دبستان بسیار سخت تر از یک استاد دانشگاه است.
در فرهنگ اجتماعی ما تحصیل برای اماده شدن و وارد شدن به بازار کار است اما ما که همان ابزار را نداریم.متاسفانه ما درس میخوانیم به عنوان هدف تا کار کمتر و یا راحتتری انجام دهیم اما درست این است که درس بخوانیم تا بعدا مفید تر کار کنیم.
در واقع می توان اینگونه تفسیر کزد که درس خواندن پشت میز نشستن نیست که ای کاش به همین جا ختم میشد بلکه در بسیاری موارد چوب لای چرخ بقیه گذاشتن است و در اینصورت نبودنمان بهتر از بودنمان است و نتیجه در نهایت این می شود که دروس ما در دانشگاه ها تقریبا هیچ ربطی به واقعیات و نیاز های جامعه ندارد که در جامعه امروز می بینیم.
بنابراین تعداد زیادی فارغ التحصیل بیکار با مقدار زیادی کار به زمین مانده وجود دارد که در این شرایط فکر مهاجرت به سر نخبگان می افتد.
به عبارتی کار دانشگاه ها توانمند سازی سرمایه انسانی است که ما این کار را انجام نداده ایم کاری که در چند دهه گذشته صورت گرفته ،ناتوان سازی بوده است به این معنا که کیفیت نیروی انسانی به ویژه در بخش دولتی کاملا ناموفق عمل کرده است چراکه نظام انتخاب مدیران همچون معلمان با اشکالات اساسی روبروست.بنابراین چه کسی می تواند ادعا کند معیارهای انتخاب مدیران درکشور درست است؟
همچنین ثبات مدیریتی نیز در کشور بسیار مهم است و در هیچ کجای دنیا رییس دانشگاه دولتی ربطی به دولت ندارد و هریک کار خود را انجام می دهند اما در کشور ما با عوض شدن دولت تمام روسای دانشگاه های دولتی نیز تغییر میکنند.
نکته مهم بعدی این است که ما نمی توانیم ادعا کنیم در مسیر توانمند سازی نیروی انسانی قدم برداشته ایم که نتیجه آن امروز جوانان بی انگیزه و نا امید هستند که تحویل جامعه داده ایم و همه اینها اتفاقی نیست .
در واقع کار باید مقدس باشد و اگر این را به معنی واقعی پیاده کرده ایم میتوانیم ادعا کنیم در صحنه اقتصاد و اشتغال موفق عمل کرده ایم .
واژه فرار مغزها نیز کاملا غلط است و اسم درست آن فراری دادن مغزهاست چراکه هیچ کسی نمیخواهد از مملکت و خانه خود فرار کند بلکه اگر جوانان مهاجرت میکنند ما آن ها را فراری میدهیم.
طبق امارها پدیده فراری دادن مغزها در ایران در صدر کشورهای دنیا قرار دارد و سال 2020 حدود 48 هزار نفر و2021 حدود 150 هزار نفر مهاجرت کرده اند که 141 درصد طی 1 سال افزایش یافته و این میزان افزایش در دنیا رتبه اول را دارد.
همچنین در کشورهای دیگر جذب نخبگان افتخار است و به دنبال آن می روند به عنوان مثال در انگلستان نخست وزیر این کشور اصالتا هندی و شهردار آن ها پا کستانی هستند و برخلاف تفکر درکشور ما که تنها راه مدیر شدن پارتی بازی است این ها بر اساس دانش انتخاب می شوند. هندی های ساکن امریکا نیز سالانه 100 میلیارد دلار پول برای اقوامشان میفرستند و در واقع به اقتصاد هند پول تزریق میکنند اما ما با فراری دادن مغزها علاوه بر علم و دانش آنها پولشان را نیز از کشور خارج میکنیم و ردی در اقتصاداز آن ها به جای نمی ماند .
بنابراین مهاجرت حتی 1 نفر برای یک کشور خطرناک است در کنار این نابخردی ها ،جهان غرب برای جوانان ما دلبری میکند و نتیجه این می شود که ما به جای ابادانی کشور کاری میکنیم که فکر مهاجرت به سر جوانان زده و به جای اینکه در صف کار مولد و نقش افرینی در اقتصاد ملی باشیم در صف سفارت ها هستیم وباید گفت مهاجرین گناه کار نیستند بلکه آن هایی گناهکارند که سیاست هایی را پیاده میکنند که این ها را فراری دهند. بنابراین می توان کفت ما حدود 1 درصد جمعیت جهان و خشکی های جهانیم که 9 درصد نفت و 17 درصد گاز جهان را دااریم یعنی 34 برابر سهم خود منابع گازی و8 1 برابر منابع نفتی داریم .سهم ما از اقتصاد جهان 38 صدم درصد و از تجارت جهانی 25 صدم درصد است . بنابراین اگر کشور بخواهد در مسیر توسعه و پیشرفت گام بردارد باید واقعیت ها را مورد توجه قرار دهد در غیر اینصورت نتیجه ای جز بیکاری و فرار مغزها عاید کشور نخواهد شد. اگر به دنبال راه حل هستیم این را باید متاسفانه گفت که هیچ کاری نمی توان کرد و این مشکلات ماشین نیست که با تعمیرات درست شود بنابراین باید بازنگری اساسی در تفکر و سیستم و سیاست های دولت ایجاد شود .