پرونده هسته ای و دستاورد رویکرد “اعتدال”

0
۳۸۹ بازدید

ناصر ذاکری
از همان ابتدا که تلاش های ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز و بومی سازی فنآوری مربوط در کانون توجه قدرت های بزرگ قرار گرفت، دو دیدگاه در بین سیاسیون وطنی رایج بود. گروه اول معتقد بودند می توان بدون توجه به تحرکات و تبلیغات گسترده قدرت های بزرگ و بدون نگرانی از هرگونه عکس العمل آن ها، این فناوری را گسترش داد. اما گروه دوم با توجه به هزینه های بی توجهی به جبهه گیری قدرت های بزرگ، بر گسترش ارتباط و تعامل با آژانس بین المللی انرژی هسته ای و تلاش برای کند کردن حربه تبلیغاتی طرف مقابل و گرفتن بهانه از دست ماجراجویان جهانی تأکید می کردند.
با روی کار آمدن دولت نهم و سپس دهم، گروه اول مسؤولیت مذاکره و دفاع از حقوق مسلم ملت ایران را برعهده گرفت. نتیجه سیاست آن دوره، رفتن پرونده به شورای امنیت و صدور قطعنامه های ظالمانه بر علیه ملت ایران بود. دولتمردان وقت با این شعار که قطعنامه ها کاغذپاره است و تحریم ها بی اثر خواهندبود، به پیشواز این دوره پرتنش رفتند.
ادعای گروه اول این بود که نه تنها تحریم زیانی متوجه ما نخواهد کرد، بلکه حتی به نفع ما هم خواهدبود. این طرف مقابل است که با محروم شدن از بازار ما متضرر شده و درهم خواهدشکست. مدافعان این دیدگاه هرگز حاضر نبودند به رقم واقعی سهم ما از نفت اوپک، سهم اوپک از کل تجارت نفت و سهم تجارت نفت در تأمین انرژی در سطح جهان توجهی بکنند.
آن ها می پنداشتند با ایستادگی بر سر مواضع اصولی مان و بدون توجه به تحرکات دیپلماتیک طرف مقابل می توانیم کارمان را پیش ببریم و به بردی برسیم که معنایش باخت طرف مقابل است. می توان گفت از این منظر، نگرش گروه اول شباهت خاصی به نگرش سیاسیون تندرو غربی داشت، زیرا آن ها هم به شکلی از برد خود می اندیشیدند که همراه با باخت ملت ایران باشد. این تندروهای غربی حتی تهدید نظامی و به رخ کشیدن “گزینه نظامی” را هم مدنظر داشتند. هرچند می دانستند هرگونه اقدام نظامی بی نتیجه بوده و دشواری های فراوانی به بار خواهد آورد.
به دنبال انتخابات خردادماه ۹۲ ، ملت ایران آگاهانه به سیاست “اعتدال” رأی دادند، زیرا به این نتیجه رسیده بودند که تندروی و بی اعتنایی به شرایط جهانی، چیزی جز دردسر عاید نمی سازد. به این ترتیب دولت یازدهم در شرایطی سکان اداره کشور را در دست گرفت که همان کاغذپاره های بی خاصیت (به زعم دولتمردان قبلی) مشکلات جدی برای فعالان اقتصادی ایرانی ایجاد کرده بود.
ابتکار دولت یازدهم به شکل مطرح ساختن بازی برد – برد، تحولی در این عرصه ایجاد کرد. پیام دولت جدید این بود که ایران دنبال برد خود و باخت طرف مقابل نیست، و طرف مقابل نیز هرگز نمی تواند به بردی دست بیابد که همراه با باخت ایران باشد. این رویکرد به اصطلاح توپ را در زمین ۱+۵ انداخت. به این ترتیب، ایران با جدیت در میدان مذاکره حسن نیت خود را به رخ افکار عمومی جهان کشید، و طرف مقابل نیز وادار شد مسیر توافق با ایران را دنبال کند.
نماینده ایران در این پیکار سخت و نفس گیر مصمم بودن طرف ایرانی و روشن بودن مواضع خود را به رخ افکار عمومی جهان کشیده، و با بیانی زیرکانه، داشتن اراده سیاسی طرف مقابل را شرط رسیدن به توافقی رضایت بخش همراه با برد دو طرف دانست. معنای روشن این پیام هوشمندانه این بود که: ما می دانیم چه می خواهیم، و می دانیم که چه باید بکنیم، اما طرف مقابل هنوز تکلیفش با خودش روشن نیست.
با این حال، بی تردید ندانم کاری سالیان گذشته و بی توجهی هر دو طرف داخلی و خارجی مذاکره به واقعیات در آن سالیان از دست رفته، شرایط را به گونه ای رقم زده و پیچیدگی هایی در مسیر بررسی پرونده ایجاد کرده است که گشودن آن و بازگرداندن آب رفته به جوی زمان زیادی خواهدبرد.
مذاکرات وین، هرچند نقطه پایانی بر این مذاکرات نفسگیر و دشوار نبود، اما فرصتی را در اختیار ایران قرار داد تا از یک سو توان خود را در بازی دیپلماتیک به رخ جهانیان بکشد، و از سوی دیگر اهمیت خط قرمز ایران را بر همگان آشکار ساخت که ایران هرگز نیازمند این نیست که “حقوق او را به رسمیت بشناسند”، بلکه باید یاد بگیرند که “به این حقوق احترام بگذارند”.
مرحله بعد مذاکرات، بی تردید موفقیت رویکرد “برد – برد” را اثبات خواهد کرد، هرچند اینک افراطیون داخلی و خارجی، تمدید توافق ژنو را به معنی شکست مذاکرات می دانند و همچون صدام در فردای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، یک جانبه برای خود جشن پیروزی هم می گیرند!

ناصر ذاکری
از همان ابتدا که تلاش های ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز و بومی سازی فنآوری مربوط در کانون توجه قدرت های بزرگ قرار گرفت، دو دیدگاه در بین سیاسیون وطنی رایج بود. گروه اول معتقد بودند می توان بدون توجه به تحرکات و تبلیغات گسترده قدرت های بزرگ و بدون نگرانی از هرگونه عکس العمل آن ها، این فناوری را گسترش داد. اما گروه دوم با توجه به هزینه های بی توجهی به جبهه گیری قدرت های بزرگ، بر گسترش ارتباط و تعامل با آژانس بین المللی انرژی هسته ای و تلاش برای کند کردن حربه تبلیغاتی طرف مقابل و گرفتن بهانه از دست ماجراجویان جهانی تأکید می کردند.
با روی کار آمدن دولت نهم و سپس دهم، گروه اول مسؤولیت مذاکره و دفاع از حقوق مسلم ملت ایران را برعهده گرفت. نتیجه سیاست آن دوره، رفتن پرونده به شورای امنیت و صدور قطعنامه های ظالمانه بر علیه ملت ایران بود. دولتمردان وقت با این شعار که قطعنامه ها کاغذپاره است و تحریم ها بی اثر خواهندبود، به پیشواز این دوره پرتنش رفتند.
ادعای گروه اول این بود که نه تنها تحریم زیانی متوجه ما نخواهد کرد، بلکه حتی به نفع ما هم خواهدبود. این طرف مقابل است که با محروم شدن از بازار ما متضرر شده و درهم خواهدشکست. مدافعان این دیدگاه هرگز حاضر نبودند به رقم واقعی سهم ما از نفت اوپک، سهم اوپک از کل تجارت نفت و سهم تجارت نفت در تأمین انرژی در سطح جهان توجهی بکنند.
آن ها می پنداشتند با ایستادگی بر سر مواضع اصولی مان و بدون توجه به تحرکات دیپلماتیک طرف مقابل می توانیم کارمان را پیش ببریم و به بردی برسیم که معنایش باخت طرف مقابل است. می توان گفت از این منظر، نگرش گروه اول شباهت خاصی به نگرش سیاسیون تندرو غربی داشت، زیرا آن ها هم به شکلی از برد خود می اندیشیدند که همراه با باخت ملت ایران باشد. این تندروهای غربی حتی تهدید نظامی و به رخ کشیدن “گزینه نظامی” را هم مدنظر داشتند. هرچند می دانستند هرگونه اقدام نظامی بی نتیجه بوده و دشواری های فراوانی به بار خواهد آورد.
به دنبال انتخابات خردادماه ۹۲ ، ملت ایران آگاهانه به سیاست “اعتدال” رأی دادند، زیرا به این نتیجه رسیده بودند که تندروی و بی اعتنایی به شرایط جهانی، چیزی جز دردسر عاید نمی سازد. به این ترتیب دولت یازدهم در شرایطی سکان اداره کشور را در دست گرفت که همان کاغذپاره های بی خاصیت (به زعم دولتمردان قبلی) مشکلات جدی برای فعالان اقتصادی ایرانی ایجاد کرده بود.
ابتکار دولت یازدهم به شکل مطرح ساختن بازی برد – برد، تحولی در این عرصه ایجاد کرد. پیام دولت جدید این بود که ایران دنبال برد خود و باخت طرف مقابل نیست، و طرف مقابل نیز هرگز نمی تواند به بردی دست بیابد که همراه با باخت ایران باشد. این رویکرد به اصطلاح توپ را در زمین ۱+۵ انداخت. به این ترتیب، ایران با جدیت در میدان مذاکره حسن نیت خود را به رخ افکار عمومی جهان کشید، و طرف مقابل نیز وادار شد مسیر توافق با ایران را دنبال کند.
نماینده ایران در این پیکار سخت و نفس گیر مصمم بودن طرف ایرانی و روشن بودن مواضع خود را به رخ افکار عمومی جهان کشیده، و با بیانی زیرکانه، داشتن اراده سیاسی طرف مقابل را شرط رسیدن به توافقی رضایت بخش همراه با برد دو طرف دانست. معنای روشن این پیام هوشمندانه این بود که: ما می دانیم چه می خواهیم، و می دانیم که چه باید بکنیم، اما طرف مقابل هنوز تکلیفش با خودش روشن نیست.
با این حال، بی تردید ندانم کاری سالیان گذشته و بی توجهی هر دو طرف داخلی و خارجی مذاکره به واقعیات در آن سالیان از دست رفته، شرایط را به گونه ای رقم زده و پیچیدگی هایی در مسیر بررسی پرونده ایجاد کرده است که گشودن آن و بازگرداندن آب رفته به جوی زمان زیادی خواهدبرد.
مذاکرات وین، هرچند نقطه پایانی بر این مذاکرات نفسگیر و دشوار نبود، اما فرصتی را در اختیار ایران قرار داد تا از یک سو توان خود را در بازی دیپلماتیک به رخ جهانیان بکشد، و از سوی دیگر اهمیت خط قرمز ایران را بر همگان آشکار ساخت که ایران هرگز نیازمند این نیست که “حقوق او را به رسمیت بشناسند”، بلکه باید یاد بگیرند که “به این حقوق احترام بگذارند”.
مرحله بعد مذاکرات، بی تردید موفقیت رویکرد “برد – برد” را اثبات خواهد کرد، هرچند اینک افراطیون داخلی و خارجی، تمدید توافق ژنو را به معنی شکست مذاکرات می دانند و همچون صدام در فردای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، یک جانبه برای خود جشن پیروزی هم می گیرند!

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=535