یادداشت‌های یک مشاور(۱۹)‏ / زنجیر شدن تولید به زمین و ساختمان

0
۲۶۷ بازدید

غلامرضا رحیمی
دوماهی بود که به عنوان مشاور از نزدیک با یک شرکت خانوادگی کار می کردم. شرکتی که پدر خانواده در دهه چهل با کار تولید مواد غذایی راه انداخته، و در سال‌های اخیر با مدیریت پسر بزرگ و مشارکت سایر فرزندانش غرق در ساختمان‌سازی و البته بدهی‌های بزرگ بانکی شده‌است. در واقع علت همکاری من هم، همین گرفتاری‌ها بود.‏

پدر خانواده علیرغم سالخوردگی هنوز هم زودتر از بقیه در دفتر شرکت حاضر می‌شود و احترام حرفش هم هنوز بجاست. فرزندن بیشتر به امور اجرایی مشغول هستند تا سیاست‌گذاری، بجز یک مورد که تا این اواخر مطمئن نبودم که آیا این وسوسه آن‌ها بوده و یا پدر خانواده نیز موافق با ساختمان‌سازی بود.‏
هنوز دو هفته‌ای از همکاری پاره‌وقت من با آن مجموعه نگذشته‌بود که یک‌روز صبح زود پدر خانواده از من پرسید، شما که از بیرون نگاه می‌کنید ممکن است بهتر بدانید که مشکل کجاست؟ گفتم اجازه دهید هنوز به وقت بیشتری نیاز دارم و بعد پرسیدم شما هنوز هم وابستگی به کارخانه مواد غذایی، که خود راه‌اندازی کردید، دارید؟ گفت هنوز هم همان کارخانه محرک و ویترین خانواده است، هرچند که برخی اعضای خانواده خیلی به آن اعتقاد ندارند. گفتم من محصولات آن را هنوز هم پرطرفدار می‌بینم. گفت بله دختر کوچکم مدیرعامل آنجاست و با عشق در آنجا کار می‌کند، و اضافه کرد حقیقتش هنوز هم سودده است.گفتم پس داستان شما و ساختمان چیست؟گفت این را بهتر است از پسران بپرسی.‏
چند هفته‌ای پس از بررسی گزارشات و مذاکره با مدیران میانی شرکت، در صحبتی با پسر بزرگتر از او پرسیدم چطور شد که خانواده از حرفه‌ای که در آن خیلی سرشناس و کارشناس شده‌بود، سر از ساختمان درآورد؟ خیلی ساده گفت: وقتی که جای رشد در تخصص خودت نباشد، از بازار پیروی می‌کنی.گفتم یعنی آیا شما کوشش کردید که کارخانه را با محصولات مختلف مواد غذایی تنوع  و گسترش بدهید؟ گفت بله همیشه انجام شده و می‌شود، اما رکود مانع از بازگشت متناسب سرمایه و وام بانکی می‌شد. گفتم اما شما تجربه و آشنایی در صنعت ساختمان نداشتید. گفت ممکن است حق با شما باشد، اما این برای بانک‌ها خیلی مهم نبود؛ و ادامه داد مهم سند زمین بود که ما داشتیم. گفتم یعنی شما با موج اقتصادی کشور سر از ساختمان درآورید؟ کمی فکر کرد و گفت راستش فکر می‌کنم این تنها راه سرمایه‌گذاری در شرایط عدم رونق تولید بود. گفتم صادرات چطور؟ گفت با تحریم؟
این اواخر که تقریباً دیگر کارم رو به اتمام بود، جلسه‌ای با پدر و دو تن از پسرانش داشتم. بعد از توضیح نظراتم در مورد تبعات سرمایه‌گذاری خانواده در ساختمان و توصیه‌هایی که به نظرم می‌رسید از پسر بزرگ خانواده پرسیدم فکر نمی‌کنید که ساختمان‌سازی زنجیری بر خلاقیت و تجربه خانواده بوده‌است؟ گفت خب، حالا معما حل شده. گفتم اما معلوم بود، وقتی سایر بخش‌های اقتصادی دچار رکود باشند، نوبت به زمین و ساختمان هم می‌رسه، دیر و زود داشت، اما حتمی بود. گفت خب، وقتی بخش اعظم سرمایه‌های بانک‌ها مثل سرمایه ما زنجیر به زمین شده، حتماً دولت فکری به حال بانک‌ها می‌کنه. گفتم خب نتیجه‌اش برای شما چیست؟
در اینجا پدر خانواده به حرف آمد و گفت این درسته، ما باید مشکل خودمون را حل کنیم. پسر کوچک‌تر گفت اما راه‌حل فوری ارزان‌فروشی ساختمان و پرداخت بدهی بانک‌هاست، که درآن‌صورت زیان خواهیم‌کرد. پدر گفت گاهی کسب و کار زیان هم دارد، اما ممکنه با  لجبازی با بازار و با امیدهای واهی، زیان بیشتری بکنیم. من گفتم اما احتمال رونق تولید به نظرم واهی نیست، وقتشه خانواده به کار اصلی‌اش برگردد. ‏

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=12335