نیم نگاهی به روی دیگر سکه

0
۳,۳۷۱ بازدید

دکتر هاشم اورعی-استاد دانشگاه صنعتی شریف-در انتخابات اخیر ایالات متحده از ابتدا تنها یک چیز قطعی بود و آن اینکه راس ساعت ۱۲ ظهر روز اول بهمن، دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ به پایان می رسد و قرار است در همان لحظه جو بایدن کار خود را به عنوان چهل و ششمین رئیس جمهور آمریکا آغاز کند. در قانون اساسی آمریکا با صراحت آمده است که دوره ریاست جمهوری چهارسال است، نه یک روز بیشتر و نه یک روز کمتر. در سپتامبر ۱۷۸۸، با تصویب قانون اساسی ایالات متحده مقرر گشت دولت از ۴ مارس سال بعد کار خود را آغاز کند. اما زمستان سخت آن سال باعث شد جرج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا دوره خود را با ۸ هفته تاخیر از ۳۰ آوریل آغاز کند و تا سال ۱۹۳۳، روسای جمهور بعدی در تاریخ تعیین شده یعنی ۴ مارس به کاخ سفید راه یافتند. در آن دوران ۴ ماه وقت لازم بود تا پس از انتخابات همه آرا شمارش شده و اقدامات لازم برای آغاز به کار رئیس جمهور جدید به عمل آید. اما با پیشرفت فناوری قانون گذاران به این نتیجه رسیدند که می توان فاصله بین انتخابات و مراسم سوگند رئیس جمهور منتخب را کاهش داد و بدین ترتیب بیستمین اصلاحیه قانون اساسی مبنی بر آغاز کار دولت فدرال در ۲۰ ژانویه در تاریخ ۲۳ ژانویه ۱۹۳۳ به تصویب رسید و در ۲۰ ژانویه ۱۹۳۷ فرانکلین روزولت پس از ادای سوگند، دومین دوره ریاست جمهوری خود را آغاز کرد و این روند تاکنون ادامه دارد.

به هر حال با راه یافتن جو بایدن به کاخ سفید در ظهر روز اول بهمن، تصور برخی در ایران آن است که بلافاصله آمریکا به برجام بازخواهد گشت، تحریم ها لغو خواهد شد و در پی آن قیمت دلار در ایران به شدت سقوط خواهد کرد. کار به جایی رسیده که وزیر خارجه ما شروطی را برای بازگشت آمریکا به برجام مطرح می کند. اما درحالی که بایدن هنوز شرط و شروطی برای پیوستن دوباره به برجام مطرح نکرده، باید دید فرض سرازیر شدن دلار به اقتصاد ایران چقدر با واقعیات مطابقت دارد. بدون شک لابی های متعدد و قدرتمند در واشنگتن از هم اکنون سخت مشغول گنجاندن شروط دولت جدید آمریکا برای بازگشت به برجامند و باید دید برآیند فشارهای سیاسی به کجا خواهد انجامید. اما آنچه مسلم است آن که بازگشت دولت جدید آمریکا به برجام برای ایران بدون هزینه نخواهد بود.

چنانچه به طرف دیگر سکه نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که بعید است مساله ایران در صدر اولویت های دولت جدید آمریکا قرار گیرد. باراک اوباما در دوره دوم ریاست جمهوری خود باب مذاکره با ایران را گشود و در آن شرایط مثلث اوباما، بایدن و کری جملگی با توافق با ایران موافق بودند. اما با توجه به سن جو بایدن، کاملا هریس قطعاً سودای ریاست جمهوری در دوره بعد را در سر می پروراند و برای اجتناب از ریسک عدم توفیق در مذاکرات، نظر مساعدی نسبت به مذاکره با ایران نخواهد داشت. مساله دیگر آن است که اوباما شدیداً نسبت به رفتار نژادپرستانه اسرائیل حساس بود و در مقابل لابی قدرتمند رژیم صهیونیستی مقاومت می کرد. بعید به نظر می رسد جو بایدن چنین مقاومتی از خود نشان  دهد.

واقعیت دیگر آن که در حال حاضر اقتصاد اولویت های سیاسی را رقم می زند. طبق آمار سازمان بین المللی پول تولید ناخالص داخلی آمریکا ۲۱۴۵۰ میلیارد دلار و ایران ۴۵۰ میلیارد دلار است، یعنی کل تولید اقتصاد ایران در یک سال کمی بیشتر از یک هفته ایالات متحده است. پس چرا باید مساله ایران در صدر اولویت های دولت جدید آمریکا قرار گیرد؟

از طرف دیگر جو بایدن باید با مشکلات بزرگ دیگری که میراث دوران ترامپ است روبرو شده و باید راه کاری بیابد، که از آن جمله می توان به معضل ویروس کرونا با تبعات اقتصادی و اجتماعی گسترده، لزوم ترمیم رابطه با جامعه اروپا، تنش تجاری فزاینده با چین که به دلیل افزایش تعرفه ها به مصرف کننده آمریکایی فشار اقتصادی وارد می کند و مهار روسیه در افزایش نفوذ منطقه ای اشاره کرد. قطعاً پرداختن به این مسایل در مقایسه با بازگشت به برجام تاثیر بیشتری بر زندگی مردم آمریکا خواهد داشت. اما با ترکیب مولفه های اقتصادی و ژئوپلیتیک، سناریوی حیرت انگیزی خودنمایی می کند. در این سناریو با نگاهی به روی دیگر سکه می بینیم آمریکا در حال حاضر قادر است انرژی مورد نیاز خود را تامین کند. در صورت توافق، نفت ایران دوباره وارد بازار جهانی شده و نتیجه آن کاهش قیمت، زیان غول های نفتی آمریکا و سود کشورهای وارد کننده نفت به ویژه چین خواهد بود.

از طرف دیگر در چند سال اخیر شاهد بوده ایم عربستان سعودی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار و سایر کشورهای عرب منطقه نیز مبالغ قابل توجهی به خرید تسلیحات نظامی از آمریکا اختصاص داده اند. چنانچه تحولی در سیاست منطقه ای ایران ایجاد شده و این کشورها از سوی ایران احساس امنیت کنند، تکلیف سازندگان تسلیحات نظامی در آمریکا چه می شود؟ برای یک لحظه تصور کنیم رویکرد ایران در ارتباط با رژیم صهیونیستی تغییر کند. در این حالت این کشور چگونه می تواند سالیانه میلیاردها دلار از آمریکا و اروپا کمک بلاعوض دریافت کند؟ آری، اسرائیل سخت به دنبال عادی سازی روابط با کشورهای منطقه است ولی قطعاً به یک دشمن نیاز دارد و ما داوطلب شده ایم.

لذا می بینیم رابطه معنی داری بین موضع گیری های تند داخلی و میلیاردها دلاری که به طور مستمر به جیب شرکتهای سازنده تسلیحات نظامی در آمریکا می رود، وجود دارد. در این سناریو حالت ایده آل برای دولت آمریکا، ایران کنونی است. ایرانی که در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی باشد، به سیاست خارجی خود ادامه دهد ولی تهدید امنیتی خاصی نباشد. در چنین شرایطی مذاکره با ایران و بازگشت به برجام نفعی برای خانم هریس، دموکرات های تازه به کاخ سفید راه یافته، شرکتهای نفتی و تسلیحاتی و در نهایت اقتصاد آمریکا نخواهد داشت.

اما واقعیت دیگری را نیز باید مدنظر قرار داد. حتی با فرض اینکه تا ۱۰۰ سال دیگر نفت داشته باشیم، جهان به سمتی پیش می رود که تا قبل از پایان دهه میلادی جاری تقاضای نفت به شدت کاهش خواهد یافت. حال تصور کنید قیمت نفت که در حال حاضر به کمتر از بشکه ای ۴۰ دلار رسیده است، در چند سال آینده به کجا خواهد رسید. باید این واقعیت را قبول کنیم که فرقی نمی کند تحریم باشیم یا تقاضایی برای خرید نفت نداشته باشیم. در هر صورت نمی توان برای اداره کشور تا ابد روی درآمدهای نفتی حساب کرد.

جان کلام اینکه در این سناریو پیروزی بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا امکان دسترسی ایران به منابع ارزی خود را فراهم نخواهد کرد. علیرغم تمام خوش بینی ها خواهیم دید که بایدن یا ترامپ فرق چندانی در سرنوشت ما نخواهد داشت. چنانچه قرار باشد در کشور شاهد تحول اقتصادی باشیم باید در درون به دنبال آن باشیم نه بیرون.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=121776

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا کامنت خود را ثبت نمایید .
لطفا نام خود را وارد کنید