کد خبر: 43084
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۹۵

نمایشی که به شجاعت نیاز دارد

نمایشی که به شجاعت نیاز دارد علیرضا امامی فرد-این روزها در سالن استاد ناظرزاده کرمانی نمایشی به نام فاوست پلاس پلاس به روی صحنه رفته است. به همین منظور تصمیم گرفتیم که مصاحبه ای با نویسنده و کارگردان این نمایش داشته باشیم و از ایشان علت انتخاب این متن را جویا شویم. در زیر مصاحبه جهان اقتصاد با کارگردان این نمایش، آقای میلاد اکبرنژاد را با هم می خوانیم. علت نوشتن نمایشنامه فاوست پلاس پلاس چه بود؟ ببینید خیلی ساده است. انسانها وقتی در خیابان راه می روند و اطرافشان را نگاه می کنند، می بینند و گفت و گو می کنند، متوجه می شوید که چه مشکلاتی گریبان گیر خودشان و اطرافیانشان است. مورد بعد اینکه مردم سرزمین ما می خواهند چیزی غیر از آنی باشند که در حال حاضر هستند. یعنی همیشه از آن چیزی که هستند ناراضی اند. این مهمترین عامل و انگیزه برای نوشتن این نمایشنامه بود. علت انتخاب چنین سبک کارگردانی در این نمایش چه بوده است؟ این که داستان به شکل غیر خطی روایت می شود دلیلی داشته است؟ بخشی از این انتخاب سلیقه شخصی من بوده است. نوع نگاه من به تئاتر که در من ظهور پیدا کرده و این شکل نگاه من در  میزانسن و مهمتر از همه استفاده کردن از چند صدای متفاوت در این نمایش به این شکل بروز پیدا کرده است. یعنی هر کدام از رفتارها و کردارها و گفتارها و نوع بیان ها چه به شکل ویدیو و چه به شکل زنده و یا به شکل صداها، همه اینها وقتی در کنار هم قرار بگیرد و داستان متمایز خودشان را روایت کنند این نگاه را نشان می دهند. این درباره کاراکترها هم وجود دارد. در واقع ما سه یا چهار داستان در این نمایش داریم که در کنار هم قرار می گیرند. این نوع نگاه از آن چیزی که من در کوچه و خیابان می بینم نشأت گرفته است. به عنوان مثال، هنگامی که در گوشه ای از خیابان می ایستم و یا در مترو یا اتوبوس می نشینم و به حرف مردم گوش می دهم، با یک داستان رو به رو نیستم. توامان چندین داستان از کنار گوش من رد می شود و از جلوی چشم من عبور می کند و جالب اینجاست که همه اینها خط مشترکی با هم دارند. یعنی اگر شما یک ساعت گوشه ای بایستید و به صحبت مردم گوش بدهید، با یک داستان معینی رو به رو می شوید که به چند شکل مختلف روایت می شود. در واقع این نقطه عزیمت من برای انتخاب چنین میزانسنی بود. از طرفی من معتقدم که داستان خطی به معنای کلاسیک دیگر نداریم و از طرفی خیلی هم به بهم ریختن زمان مانند سابق معتقد نیستم. به نظر من داستان ها به شکل خیلی معین صفر تا صد، دیگر معنی ندارد زیرا زندگی ما انقدر پی در پی نیست. نه آن خطی سابق و نه غیر خطی متداول. گویی ما در حال مرور کردن خاطره ها هستیم. شما نگاه کنید که در زندگی ما هیچ وقت کودکی را کامل نمی کنیم تا به نوجوانی وارد شویم. ما هیچ وقت نوجوانی را تمام نمی کنیم تا به سراغ جوانی برویم. معمولا وقتی جوان هستیم بخشی از کودکیمان را بروز می دهیم، وقتی به میانسالی می رسیم یادمان می افتد که نوجوانی نکردیم. ما در هم آمیزی زمانها را در زندگی داریم. بنابراین چیز پیچیده ای نیست. از قضا از نظر من رئلیزم یعنی همین چیزی که می بینیم. بخش دیگری از این انتخاب به خاطر داستان است. داستان می طلبد که نمایش به این شکل روایت شود. یعنی ما در آغاز با مردی رو به رو هستیم که دیگر همه چیز را تمام کرده و شده آن چیزی که باید و حالا ما می خواهیم ببینیم در این مسیر چه اتفاقی افتاده و چه واژگونی هایی در زندگی دیگران اتفاق افتاده تا آن فرد ظاهرا بلند شود. تلفیق بازیگران جوان و با تجربه در این نمایش دلیلی دارد؟ بله. البته بهتر است بگویم که اکثرشان از دوستان بنده هستند و از قدیم با هم سابقه دوستی داشتیم.. یکی دو نفر از دوستان هم  در این حیطه تازه شروع به کار کرده اند. آیا شما اعتقاد دارید که باید بازیگران جوان و بازیگران با تجربه در کنار هم باشند و کار کنند؟ ببینید بالاخره همه باید از جایی شروع کنند. معمولا بسیاری از دوستان من به جوان تر ها اعتماد نمی کنند. برای اینکه می گویند کار با دشواری رو به رو می شود. البته اشتباه هم نمی گویند. بسیاری دنبال بازیگرانی می روند که امتحانشان را پس داده باشند. همه اینها باعث می شود تا دایره بازیگری محدود شود. از روز اول با دوستان نزدیکم که صحبت کردم و قرار شد این کار را با هم شروع کنیم، آنها من را از ابتدا همراهی کردند. با همه معضلاتی که کار کردن با جوان ها وجود دارد و هماهنگ کردن نسلهای مختلف با هم بسیار دشوار است تصمیم به اجرای اینکار با افراد با تجربه و جوان گرفته شد. این ناهماهنگی میان نسلها به خاطر تربیت های متفاوت زندگی و تئاتری و معرفتی است که باعث می شود ما از هم دور باشیم. اما من همیشه معتقدم که تمرین های مداوم، کمک می کند تا یکدیگر را همپوشانی و درک کنیم. این نمایش بیشتر برای چه قشری از جامعه دوست داشتنی و جذاب است؟ ببینید من خیلی از اساس اعتقادی به این شعار مشهوری که این سالها با نهایت اعتقاد میگویم، به غلط و تاکید می کنم صد بار به غلط گفته شده «تئاتر برای همه»، ندارم. هیچ معنی ندارد تئاتر برای همه باشد. اگر منظورمان از همه هشتاد میلیون نفری باشند که در ایران زندگی می کنند. بعضی از دوستان بسیار بزرگوار ما که در دوره ای کرسی تئاتر این کشور رو در اختیار گرفتند، شروع به یک شعار بسیار تو خالی به اسم «تئاتر برای همه» کردند و اصالت را به همه دادند نه به تئاتر. وقتی از همه حرف می زنند منظورشان همه آنهایی که تئاتر  را دوست دارند نیست. منظور کسی است که در این مملکت می جنبد، راه می رود. چیزی به اسم سینما ابداع شده که می تواند در خانه های همه هفت میلیارد آدم روی کره زمین برود، جادو کند، کار خودش را انجام دهد و هدفش را پیاده کند. بنابراین به نظرم تئاتر باید بازگشتی به سرچشمه های خودش در یونان باستان داشته باشد. یعنی تئاتر برای آنانی که تئاتر را می خواهند و تئاتر را می فهمند و تئاتر هم آنها را می فهمد. یعنی یک رابطه دوگانه و دو سویه که این موضوع بسیار مهم است. منظور من از کسانی که تئاتر را می فهمند فرهیختگی یا فرهیخته نبودن نیست. ممکن است یک نفر که از کمترین دانش هم برخوردار است سهمی و ادراکی از دانش تئاتر داشته باشد که از شخص تحصیل کرده در مقطع دکتری هم بالاتر باشد. منظور من لزوما دانش دانشگاهی نیست. بلکه منظور من ادراک فلسفی و فهم عمومی نسبت به زندگی است. کسانی که این نگرانی ها و دغدغه ها را در حوزه عمومی زندگی دارند مخاطبان تئاتر هستند بنابراین ممکن  است شما در یک تئاتر با پنج هزار مخاطب رو به رو شوید و ممکن است در یک تئاتر با دویست نفر مخاطب. این به این مفهموم نیست که تئاتر دوم لزوما تئاتر بدی است. بستگی به میزان جامعه هدفی که انتخاب می کند دارد. اگر آن میزان را توانسته باشد تسخیر کند پس موفق است اما اگر نتوانسته پس نا موفق تلقی می شود. پس من به این موضوع خیلی اعتقاد ندارم. من به این اعتقاد دارم که مخاطبین تئاتر مخاطبین ویژه ای هستند که باید تئاتر را انتخاب کنند و برای اینکه تئاتر رو انتخاب کنند باید ساز و کار مناسبی در اختیارشان قرار داده شود و اینجا اشکال کار است. ما هیچ ساز و کار درستی برای معرفی تئاتر  و در اختیار گذاشتن آنها برای کسانی که مخاطبان اصلی آن هستند نداریم. راهکار شما چیست؟ در این باره به یک بحث مفصل نیاز داریم ولی به نظرم یک روند درست از این بابت که: تعریف مجددی از تئاتر و تعریف نو از مخاطب تئاتر و یک تعریف مجدد از ساز و کار تولید تئاتر بکنیم و در نتیجه تعریف مجددی از اقتصاد فلسفه و سیاست تئاتر. این باعث میشود که ما یک بار دیگر برنامه ریزی بکنیم البته این چیزی که می گویم مفهومش این نیست که یک اتاق فکر تشکیل بدهیم و جهان را به آن سمت هل بدهیم، این امکان پذیر هم نیست. بلکه معتقدم همه دست اندرکاران تئاتر با هر آن چه در اختیار دارند از ریز و درشت شروع برای مدافعه از این اموری که عرض کردم، بکنند. اگر صحبت پایانی با مخاطبان  در رابطه با این نمایش دارید، بفرمایید. نمایش درباره چیزهایی است که درگیری های ما ، دغدغه های ما به شدت با آن در تماس است. بنابراین معمولا کسی که می آید و این نمایش را می بیند، گمان من این است که با بخشی از نمایش رابطه مستقیم برقرار می کند. و از سوی دیگر این نمایش دست گذاشته بر چرکهایی که خیلی از ما به ویژه در حوزه های فکری، عقیدتی و هنری نمی خواهیم بر ملایش کنیم. .چون احتمالا دست کسانی هم آلوده است که خیلی دوست نداریم دست آنها آلوده باشد یا حداقل دیده شود دستشان آلوده است. بنابراین خطر اینکه عده ای دوست نداشته باشند آنچه در این تئاتر گفته می شود وجود دارد ولی به نظرم مخاطبان واقعی تئاتر  با شجاعت می توانند  با این نمایش هم رابطه برقرار کنند و هم آنچه که خودشان می خواهند دغدغه مند بیان بکنند را با یک بیان ویژه و منحصر به فرد می بینند که گفته شده است.