نسخه ای برای جهان در قرن ۲۱

0
۱,۶۴۷ بازدید

دکتر هاشم اورعی_استاد دانشگاه صنعتی شریف_بر همگان روشن است که نظام جهانی با بن بست مواجه شده و باید طرحی نو در انداخت. سوال اینجاست که چه سیستمی را برای جهان قرن ۲۱ باید به راه انداخت. برای پرداختن به این موضوع ابتدا باید به گذشته نگریست. در قرن بیستم سه تفکر اساسی یعنی فاشیسم، کمونیسم و لیبرالیسم بر آن شدند که تاریخ بشر را رقم بزنند. فاشیسم بر این عقیده بود که تاریخ از تقابل ملتها شکل گرفته و جهانی را تجسم می کرد که یک گروه بر سایرین ارجحیت دارد. از طرف دیگر کمونیسم ادعا کرد تاریخ با تقابل نه ملتها بلکه طبقات اجتماعی مختلف رقم خورده و بر این عقیده بود که طبقات اجتماعی فرو دست باید متحد شده و توسط سیستم مرکزی متمرکز بگونه ای مدیریت شود که مساله اصلی برابری باشد و از دست دادن بخشی از آزادی نیز قابل قبول است. در این میان لیبرالیسم پا به میدان گذاشت و این ادعا را مطرح کرد که مساله اصلی نه تقابل ملتها و نه گروه های اجتماعیست بلکه محور اصلی انتخاب بین آزادی و استبداد است. لیبرالیسم جهانی را متصور بود که جهانیان با حداقل کنترل، آزادانه و در صلح و صفا زندگی کنند حتی اگر همراه با مقداری نابرابری باشد.
جنگ جهانی دوم فاشیسم را به زباله دان تاریخ انداخت و جنگ سرد نیز نسخه کمونیسم را پیچید. بدین ترتیب در چند دهه اخیر نظم جهانی با اتکاء بر لیبرالیسم شکل گرفته است. لیبرالیسم بر پایه این اصول بنیادین استوار است که قوانین بین المللی برای جهانیان یکسان بوده و هیچ گروهی به صورت ذاتی فراتر از سایرین نیست. بهتر است مردم جهان دست به دست هم داده با پاسداری از ارزشهای مشترک در مسیر توسعه و رفاه گام نهند. این پیام اصلی لیبرالیسم است و برای رسیدن به آن ضروریست قوانین و سازمانهای بین المللی تقویت شده و جابجایی فرامرزی مردم، کالا و ایده بدون محدودیت انجام پذیرد.
علیرغم اینکه لیبرالیسم جهانی دارای کاستی هایی است لیکن نسبت به سایر مکاتب سیاسی عملکرد بهتری داشته است. جهانیان در طول تاریخ هیچ گاه تا این اندازه سالم و در صلح نبوده اند. برای اولین بار در تاریخ جهان احتمال مردن از چاقی بیشتر از گرسنگی، مردن از کهولت سن بیشتر از بیماری های همه گیر و فوت ناشی از تصادف بیشتر از خشونت است. معجزه لیبرالیسم را می توان در این واقعیت یافت که امروز شِکر خطرناکتر از باروت است. بله، این است معجزه لیبرالیسم. اگر کسی فکر می کند که بهتر است جهان به دوران طلایی قبل از لیبرالیسم برگردد، باید پرسید به چه زمانی؟ در چه دورانی بشر در شرایط بهتری نسبت به امروز قرار داشته است؟ اما بخشی از جامعه جهانی اعتقاد خود را به مکتب لیبرالیسم از دست داده است. ملی گرایی و مذهب گرایی که جایگاه گروهی را بالاتر از سایرین دانسته و برایشان مزایای ویژه ای در نظر می گیرد رو به گسترش است. برخی دولتها نیز به ایجاد محدودیت در جابجایی مردم، کالا و ایده روی آورده اند و بدین ترتیب نقش قوانین و سازمان های بین المللی رو به کاهش است. جهانیان دوباره در حال کشیدن دیوارند، در دنیای واقعی، در فضای مجازی و مخصوصاً در ذهن خود.
چنانچه به هر دلیل نظم جهانی فعلی فرو ریزد، باید پرسید نظام جایگزین چیست؟ آنانی که لیبرالیسم و نظم جهانی امروزی را به چالش می کشند، تنها بر سطح ملی و در محدوده مرزهای جغرافیایی معین تمرکز نموده اند. روشهای مختلفی برای پیشرفت کشور خود ارائه می دهند ولی نسخه ای برای نظم جهانی نمی پیچند. به عنوان مثال ملی گرایی در روسیه ممکن است راه کارهایی عملی برای این کشور ارائه دهد لیکن ملی گرایی روسی هیچ نقشه ای برای بشریت ندارد مگر اینکه به امپریالیسم تبدیل شده و به دنبال آن باشد که جهان را فتح کرده و بر آن حکومت کند. یک قرن پیش ملی گرایان چنین تخیلاتی را در ذهن می پروراندند اما ناسیونالیست های امروز چه در روسیه، ترکیه، ایتالیا و یا چین به دنبال فتح جهان نیستند. پس چشم انداز قرن ۲۱ چیست؟
برخی رهبران ملی گرا از جمله در مجارستان، ایتالیا و بریتانیا به جای اینکه به دنبال فتوحات جهانی باشند، فکر ایجاد سیستمی صلح آمیز و مبتنی بر ملی گرایی بین المللی را در سر می پرورانند. این دسته از رهبران سیاسی بر این عقیده اند که درحال حاضر همه کشورها دشمنان مشترکی دارند و جهان گرایی، چند فرهنگی و مهاجرت، هویت، سنت و فرهنگ کشورها را در معرض خطر جدی قرار داده است. حامیان این مکتب جهانیان را دعوت به مقابله با جهان گرایی می کنند. آنها به دنبال آنند که دیوارها را بر پا کنند، پلها را خراب کنند و از حرکت آزادانه مردم، کالا و ایده بین مرزها جلوگیری به عمل آورند.
بدین ترتیب جهان به صورت کشورهای کاملا مستقل در خواهد آمد که هر یک هویت، سنت و فرهنگ خود را داشته و با احترام به آن، کشورها قادر خواهند بود در صلح و آرامش همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. بدین ترتیب ایران متعلق به ایرانیها، ایتالیا به ایتالیایی ها و انگلستان به انگلیسی ها بوده و همه از هویت خود و جایگاهشان در جهان آگاه خواهند بود. جهانی بدون مهاجرت، ارزش های مشترک و چند فرهنگی ولی با روابط بین المللی صلح آمیز و قدری هم تجارت جهانی. خلاصه اینکه ملی گرای بین المللی جهان را به صورت شبکه ای از قلعه های مستحکم با دیوارهای بلند و روابط دوستانه به تصویر می کشد.
اما مشکل اساسی آن است که وقتی کشورها با دیوارهای بلند از هم جدا می شوند، به ندرت می توانند روابط دوستانه ای داشته باشند. معمولاً هر کشور به دنبال گسترش سرزمین، افزایش امنیت و رفاه بیشتر بوده و کشورهای همسایه احساس خطر می کنند. در طول تاریخ همه تلاش ها برای تقسیم جهان به کشورهای کاملاً مستقل به جنگ و قتل عام انجامیده است. انزوا طلبان افراطی به دنبال امپراطوری جهانی نیستند ولی به شبکه جهانی متشکل از کشورها نیز اعتقادی ندارند و هر گونه نیاز به نظم جهانی را انکار می کنند. آنها معتقدند مادامی که دیوارها پا برجا بوده و نگهبانان وفادار، مهم نیست چه بر سر دیگران بیاید. اما مشکل اینجاست که چنین انزوا طلبی افراطی کاملاً به دور از واقعیات اقتصادیست. اقتصاد کشورها بدون شبکه گسترده تجارت جهانی فرو خواهد ریخت. برخی کشورها بدون تجارت جهانی حتی قادر به سیر کردن شکم مردمشان نخواهند بود. البته برخی رهبران با مقاصد سیاسی آهنگ پوپولیستی نواخته و بر گلوبالیسم می تازند، ولی واقعیت این است که آنها در فکر قطع ارتباط با شبکه جهانی نیستند.
لذا برای بقاء و توسعه در قرن ۲۱ بشر باید به دنبال گسترش همکاری های بین المللی باشد. برخی سیاستمداران بر این عقیده اند که ملی گرایی و جهان گرایی ذاتاً در تناقضند. باید جهان گرایی را کنار نهاده و به طرف ملی گرایی رفت. اما این یک اشتباه محض است و هیچ تناقضی در کار نیست. ملی گرایی به معنی نفرت از بیگانگان نیست. ملی گرایی به دنبال حمایت از هم وطنان است و در قرن ۲۱، تامین آسایش و امنیت مردم هر کشور مستلزم همکاری با جهان است. لذا امروز یک ملی گرای واقعی باید جهان گرا باشد و تناقضی در میان نیست. جهان گرایی به این معنی نیست که جامعه سنت ها و فرهنگ خود را رها کرده و مرزهای کشور را بر روی موجی از مهاجرین باز کند. بلکه مفهوم جهان گرایی رعایت قوانین بین المللی برای تنظیم روابط بین کشورهاست.
مخلص کلام اینکه محصول ملی گرایی و پوپولیسم درچند سال اخیر موجوداتی چون دونالد ترامپ در صحنه سیاست بوده است. کوبیدن بر طبل ملی گرایی و انداختن تقصیر بر گردن جهان گرایی تنها ابزاریست که این روزها سیاستمداران داخلی و خارجی از آن برای تکیه زدن بر کرسی قدرت استفاده می کنند. لذا باید قبول کنیم که «ساختن دیوار بین کشورها چیزی را حل نخواهد کرد، باید به دنبال ساختن دیوار اعتماد باشیم.»

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=129393