کد خبر: 95662
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۷

منطق ساده در سرمایه گذاری های ارزشی

منطق ساده در سرمایه گذاری های ارزشی حامد هدائی-اقتصاددان رفتاری-زیبایی سرمایه گذاری ارزشی در سادگی منطق آن است. این روش سرمایه گذاری بر پایه دو اصل بنا شده است: ارزش یک دارایی( ارزش ذاتی)، و جلوگیری از زیان( حاشیه ایمنی). این مفاهیم را بنجامین گراهام در سال ۱۹۳۴ معرفی کرد، مفاهیمی که امروز هم مانند آن زمان مصدق دارد. گراهام حرفه خود را به عنوان تحلیل گر اعتبارات شروع کرد. بانکداران پیش از وام دادن، به وثیقه متقاضی وام می نگرند تا از بازپرداخت وامشان مطمئن شوند . پس از آن، برای ارزیابی توان وام گیرنده در بازپرداخت سود وام، به درآمد او نگاه می کنند. گراهام همین اصول را در ارزیابی سهام به کار گرفت. سهام تفاوت چندانی با ساختمان ندارد. هنگامی که برای وامی تقاضا می دهید، بانک نماینده ای می فرستد تا ارزش خانه ای که قصد خریدش را دارید، تعیین کند. تحلیل گر با گرایش ارزشی نیز به همین شکل عمل می کند و تلاش دارد ارزش یک کسب و کار را تخمین بزند. تعریف ارزش ذاتی مورد نظر گراهام از همین مفهموم نشات می گیرد. این ارزش، قیمتی است که یک خریدار آگاه حاضر است پس از مذاکرده رو در رو با فروشنده آگاه در قبال یک شرکت بپردازد. سرمایه گذاران معدودی، چه حرفه ای و چه شخصی، به موضوع ارزش ذاتی توجه دارند، اما این مسئله از دو منظر واجد اهمیت است. ارزش ذاتی به سرمایه گذاران کمک می کند تا تشخیص دهند که : اول، آیا سهمی در مقایسه با قیمتی که لازم است برای خرید یک جای شرکت پرداخته شود، به حراج عرضه می شود یا خیر؟ و دوم این که آیا سهامی که در مالکیت سهامدار است، بیش از ارزشش قیمت گذاری شده است یا نه؟ اگر بخواهید از زیان دور باشید، بررسی این که آیا سهامتان زیادی گران شده یا خیر اهمیت مضاعفی دارد. در هفت سال منتی به سال ۱۹۹۹، درآمدهای شرکت مایکروسافت ۷۷۵ درصد رشد کرده و از ۸ سنت در هر سهم به ۷۰ سنت در هر سهم رسیده بود، شرکتی فوق العاده با رشدی نجومی، اما آیا در پایان ۱۹۹۹ سهام این شرکت ۸۴ برابر درآمدهایش می ارزید؟ پاسخ به وضوح منفی است. طی شش سال بعد یعنی تا سال ۲۰۰۵ درآمد های هر سهم مایکروسافت ۸۷ درصد رشد کرد و به ۱ دلار و  ۳۱ سنت رسید. گرچه این رشد هم عالی است، اما بسیار کمتر از رشد شرکت طی دهه ۹۰ میلادی است. نتیجه این بود که در ربع اول سال ۲۰۰۶، سهام مایکروسافت به کمتر از نصف قیمت آن در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ معامله می شد و نسبت P/E آن از ۷۵ به تقریبا ۲۰ رسید بود. سهامدارانی که در اواخر ۱۹۹۹ سهام مایکروسافت را خریدند، مالک سهام شرکتی فوق العاده شدند، اما ممکن بود مجبور شوند سال های زیادی برای وصول پولشان صبر کنند. لوییس لُوِنشتِین استاد دانشگاه کلمبیا، دنیای سرمایه گذای را زیر و رو کرد تا ببیند آیا از میان سرمایه گذاران حرفه ای کسی توانسه است از توفان مالی تمام عیار سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ جان سالم به در ببرد. در این دوره، شاخص ترکیبی نزدک به اوج رفت، سقوط کرد و سپس تنها اندکی بهبود یافت. آیا از میان مدیران سرمایه گذاری، کسی تنوانسه بود از چرخه عروج و نزول این دوره حذر کند، کسی که سهام بخش های فناوری، ارتباطات و رسانه ها یا سهام انرون یا ورلدکام را که برای سرمایه گذاری دردانه های روز بودند، نگه نداشته باشد؟ مدیران سرمایه گذاری طی این دوره چه عملکردی داشتند؟ لونشتین، ۱۰ صندوق سرمایه گذای مشترک ارزشی یافت که توانسته بودند طی این دوره ۴ ساله، به طور متوسط سالانه ۱۰٫۸ درصد بالاتر از  شاخص های بازار سهام ایالات متحده بازدهی کسب کنند. تنها یکی از این صندوق ها بود که یکی از دردانه های روز را خرید. البته آن را فقط برای مدت کوتاهی نگه داشته بود. آن روزها، سهام داغ، هرگز بر اساس ارزش ذاتی گزینش نمی شد. مدیران این ۱۰ صندوق با پیروی از اصولشان نه تنها سهامداران خود را از زیان های بزرگ نجات دادند، بلکه در دوره ای که تی صندوق های شاخصی نیز زیان کرده بودند، سود خوی عایدشان کردند.  شماره آگوست ۲۰۰۰ مجله فورچون مقاله ای داشت با عنوان" ۱۰ سهمی که یک دهه دوام خواهند داشت". این سهام پیشنهادی( که با عنوان سهم های بخر و فراموش کن توصیف شده بودند) عبارتند از برودکام، چارلزشواب، انرون، جنتک، مورگان استنلی، نوکیا، نورتل نتوورکس، اوراکلف یونیویژن و ویاکام. لونشتین دریافت که تاپایان سال ۲۰۰۲ این ۱۰ سهم به طور متوسط ۸۰ درصد زیان کرده بودند. حتی پس از رشد نسبی بازار در سال ۲۰۰۳، همچنان مجموع زیان ها به ۵۰ درصد می رسید. با این وضعیت می توانید خود را بازنشسته کنید، البته اگر با صرف کنسرو لوبیای سرد و زندگی در چادر مشکلی نداشته باشید.