مدیریت شهری تهران و سطرِ جاافتاده از فیش حقوقی

0
۱,۳۶۵ بازدید

ناصر ذاکری

فیش حقوقی همه واقعیت را نشان نمی‌دهد. همه امتیازاتی که یک مقام ارشد در سازمان محل خدمت خود  از آن‌ها برخوردار است، لزوماً در فیش حقوقی منعکس نمی‌شود. از این رو هرچند جریان انتشار تصاویر فیش حقوقی مدیران با هر نیتی آغاز شده‌باشد، آثار و برکات زیادی برای جامعه تشنه عدالت امروز خواهدداشت، اما خلاصه کردن موضوع امتیازات و رانت‌های پیدا و پنهان در فیش‌های حقوقی، منطقی نیست.

اجازه بدهید مثالی بزنم:

فرض کنید یک حقوق‌بگیر از گروه ۹۹درصدی‌ها (۱) که محروم از پاداش‌های نجومی هستند، تصمیم بگیرد خشم خود را از اقدامات مداخله‌جویانه آمریکا نشان بدهد. او باید زحمت شرکت در یک مراسم را به خود بدهد، یا با صرف وقت و امکانات شخصی خود، مقالاتی در مسیر باور خود تنظیم و منتشر کند. اما آیا همه جامعه حقوق‌بگیر کشورمان از این نظر در شرایط برابر هستند؟

برای رسیدن به پاسخی کامل و قابل‌قبول، کافی است در اقدامات و تبلیغات شهرداری تهران و نهادهای وابسته به آن توجه کنیم: اگر مدیران شهری تهران تصمیم بگیرند خشم خود را از اقدامات آمریکا نشان بدهند، اگر بخواهند تعلق خاطر خود را به فلان حزب یا جناح سیاسی نشان بدهند، اگر برنامه‌ای برای شرکت در انتخابات آینده داشته‌باشند، لازم نیست از خود و جیب خود یا حتی بودجه حزب سیاسی مورد‌علاقه خودشان مایه بگذارند. آن‌ها می‌توانند با هزینه مردم تهران به تبلیغ افکار و دیدگاه‌های خود یا دیدگاهی که دوست دارند مدافع آن شناخته‌شوند، بپردازند.

آیا چنین امکانی را نمی‌توان به‌عنوان یک سطر مغفول از فیش حقوقی مدیران شهر تهران قلمداد کرد؟ آنان ممکن است فیش حقوقی خود را که احتمالاً شامل رقمی معمولی و تاحدی همتراز با سایر حقوق‌بگیران است، منتشر کنند. اما باید به این سطر جاافتاده از فیش حقوقی آنان توجه کنیم.

اخیراً شهرداری تهران با استفاده از امکانات متعلق به مردم مظلوم این شهر، اقدام به نصب بنرهای تبلیغاتی عظیم در سطح شهر کرده، که البته قبلاً هم چنین اقدامی کرده‌بود. این تابلوها نشان می‌دهد که مدیریت شهری تهران چهره‌ای انقلابی و ضدآمریکایی است، و در هر فرصتی خشم انقلابی خود را نسبت به شیطان بزرگ بروز می‌دهد. (۲) آیا اگر یک فعال سیاسی دیگری هم بخواهد چنین تصویری از خود به نمایش بگذارد، و به‌تدریج دل کانون‌های قدرت را به‌دست بیاورد، چنین امکانی برایش فراهم است؟ یا باید از جیب خود و نه جیب مردم تهران مایه بگذارد؟

نهادهای مرتبط با شهرداری تهران حتی در ایام انتخابات هفتم اسفند هم دست از بهره‌مندی از امکانات شهری برای پیشبرد اهداف سیاسی خود دست برنداشته و برعلیه آن‌چه به عنوان “لیست انگلیسی” مطرح شد، موضع گرفتند! (۳) و چندی پیش نیز با خرج مردم تهران برای نمایندگان مجلس نهم مراسم پرهزینه تقدیر و تودیع برگزار کردند.

با عنایت به این واقعیت، به خودم اجازه می‌دهم که ادعا کنم حداقل یک سطر از فیش حقوقی مدیران شهر تهران جاافتاده، و در فیش ماهانه منعکس نمی‌شود: امکان “برداشت” از جیب مردم تهران برای تبلیغ گرایش سیاسی خود و جلب حمایت کانون‌های قدرت.

بی‌مناسبت نیست در این‌جا به موردی مشابه از جامعه آمریکا اشاره کنم:

مایکل مور مستندساز برجسته آمریکایی در فیلم مشهور خود با عنوان Sicko محصول سال ۲۰۰۷ به بررسی مشکلات صنعت بیمه آمریکا پرداخته، و عملکرد سودجویانه شرکت‌های بیمه را نقد می‌کند. اما او ناخواسته نکته جالبی را در دفاع از مدیران این شرکت‌ها مطرح می‌کند! ماجرا از این قرار است:

چندنفر از شهروندان آمریکایی در روز یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ و با مشاهده انفجار عظیم در برج‌های تجارت جهانی، با انگیزه انسان‌دوستانه به کمک حادثه‌دیدگان می‌روند. آنان به دلیل استنشاق دود و گردوغبار فراوان، سلامتی خود را از دست می‌دهند. اما شرکت بیمه با این ادعا که این افراد حکم مأموریت نداشته و خودسرانه اقدام به این کار خیر کرده‌اند، از پرداخت هزینه درمانی این قهرمانان خودداری می‌کند.

مایکل مور این مسأله را نشان بیماری نظام درمان آمریکا می‌داند. اما سکه این ماجرا رویه دیگری نیز دارد: مدیران شرکت بیمه می‌توانند برای به رخ کشیدن حس انسان‌دوستی و میهن‌پرستی خود، در یک اقدام نمایشی به عیادت این قهرمانان بروند و کلیه هزینه درمانی این دلاوران را عهده‌دار شوند، و بدین‌ترتیب خود را افرادی خیّر، انسان‌دوست و میهن‌پرست جا بزنند. اما آنان می‌دانند که در مقابل سهامداران شرکت بیمه، حتی فردی که فقط یک سهم دارد، مسؤولند. آنان باید امانتدار سهامداران باشند. آنان اگر می‌خواهند پز میهن‌پرستانه بدهند، باید زحمت بکشند و از جیب خودشان خرج کنند. این واقعیت بسیار پیش‌پاافتاده در جامعه ما غریب و ناشناخته مانده، و زیر پای مدیران قدرت‌طلب له شده‌است.

مایکل مور بزرگ با همه تیزبینی و ریزبینی حرفه‌ای خود، از درک این نکته عاجز است! زیرا شهروند تهران نیست تا طعم تردستی سیاستمدارانه مدیریت شهری تهران را چشیده‌باشد. شهری که در یک حادثه آتش‌سوزی نه‌چندان بزرگ، به‌راحتی دو کشته می‌دهد، زیرا نردبان ماشین آتش‌نشانی به دلیل رعایت صرفه‌جویی، به‌موقع سرویس و بازبینی نشده‌است، (۴) اما بودجه خود را صرف افشای کاستی‌های دردناک جامعه آمریکا می‌کند.

———————————–

۱ – ماجرای تقابل ۹۹درصدی‌ها و یک‌درصدی‌ها ابتدا در اعتراضات شهروندان آمریکایی موسوم به جنبش وال استریت درسال ۲۰۱۱ مطرح شد. اما ظاهراً در جامعه ما هم تقابل بین دو گروه حقو‌ق‌بگیر دارای فیش‌های نجومی یا معمولی، باید تقابلی از این نوع تلقی شود.

۲ – در بنرهای اخیر به کاستی‌ها و معضلاتی در جامعه امروز آمریکا از جمله خشونت نسبت به زنان اشاره شده‌است.

۳ –  در این رابطه در مقاله “همسفر جناب سروان، از کوپنیک تا تهران” که در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه (نوروز ۹۵) چاپ شد، برای نمونه تصویری از بنر تبلیغاتی یکی از نهادهای مرتبط با شهرداری تهران که مردم را از “رأی دادن به لیست انگلیسی” باز می‌دارد، ارائه شده‌است.

۴ – اشاره به حادثه آتش‌سوزی در خیابان جمهوری تهران در دی ماه سال ۱۳۹۲ که دو نفر از گرفتارشدگان در آتش به دلیل به‌موقع نرسیدن امداد از پنجره ساختمان سقوط کرده و جان باختند.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=35746
مطالب قبلیآیا قطارهای ایرانی سرانجام بر ریل داخل سوار می شوند؟
مطالب بعدیامروز، آخرین مهلت ارایه اظهارنامه مالیات بر ارزش افزوده دوره بهار ۹۵
من ناصر ذاکری هستم. در دی ماه سال ۱۳۳۸ در روستای مارکان (شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی) به دنیا آمدم. مارکان دره ای سرسبز و زیبا با طبیعتی شگفت انگیز است که در حد فاصل رود ارس و جاده تبریز به مرز بازرگان قرار دارد و اینک به عنوان منطقه حفاظت شده مارکان شناخته می شود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مارکان و سپس خوی ادامه دادم و در سال ۱۳۵۶ تحصیل در رشته اقتصاد را در دانشگاه شهید بهشتی که در آن سال ها دانشگاه ملی ایران نامیده می شد، آغاز کردم. و در سال ۱۳۶۹ از دانشگاه تهران با مدرک فوق لیسانس فارغ التحصیل شدم. در عرصه فعالیت شغلی، فعالیت های متنوعی اعم از تدریس، ترجمه و پژوهش را تجربه کردم و اینک در حوزه مطالعات ارزشیابی پروژه های سرمایه گذاری فعالیت می کنم.