سند چشم انداز فرهنگی و چالش های موجود

0
۷۶۱ بازدید

محمود دهقان-در اواخر دولت دهم از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی سندی تدوین شد به نام سند چشم انداز مهندسی فرهنگ و برای اجرا به عنوان یک سند بالا دستی ابلاغ شد.

این سند در پی این موضوع است که افقی مطلوب را برای فرهنگ کشور در سال ۱۴۰۴ ترسیم کند، یعنی به طور کلی با توجه به فضای فرهنگ وضع موجود به ترسیم وضع مطلوب در سال ۱۴۰۴ پرداخته شده است و کشور باید در زمینه فرهنگ به آن سمت حرکت کند.
حوزه فرهنگ یکی از حوزه های پر چالش در مباحث علوم اجتماعی است که سیاست گذاری برای آن نیز از دشواری های بی شماری برخوردار است. به طوری که امروزه کشورهای توسعه یافته با ایجاد رشته های دانشگاهی مثل مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی فرهنگی سعی در شناخت فرهنگ و سپس حمایت و هدایت آن هستند.
اینکه کشوری و نهادی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی برای موضوع گسترده و وسیعی مثل فرهنگ سندی تهیه کند و افقی در نظر بگیرد و بخواهد آن را مهندسی و مدیریت کند کاری است بس دشوار و بی سابقه در جهان، و یکی از فرض های تهیه سند این است که فرهنگ را موضوعی جدا از دیگر نظام  ها فرض کنیم.
موضوعی که در اندیشه ها و نگاه های جامعه شناسان بزرگ و کلاسیک غرب هرگز اینگونه نبوده و نیست.
مونتسکیو جامعه شناس فرانسوی قرن ۱۶ میلادی فرهنگ را موضوعی وابسته به دیگر عناصر می دانست همچنین کارل مارکس نیز نظام اقتصادی را زیر بنای تمام امور و نظام ها قلمداد می کرد و با حاشیه راندن فرهنگ آن را با ایدئولوژی یکی می دانست و اعتقاد داشت که طبقه برتر فرهنگ و ایدئولوژی خود را ترسیم و دیکته می کند، زیرا قدرت برتر اقتصادی است.
فرهنگ همواره در نظریه جامعه شناسی نقش و جایگاهی مهم در تبیین جامعه و پدیدههای مربوط به آن داشته است. نظریه پردازان جامعه شناس، چه آنها که فرهنگ را به عنوان یک متغیر مستقل اصلی مورد توجه قرار داده اند و چه آنان که فرهنگ را پدیدهای تبعی و متغیری وابسته دانسته اند، اهمیت آن را در تحلیلهای خود از یاد نبرده اند.
به طور مثال، فرهنگ در نگاه دورکیم به مثابه الگویی از معانی تعریف می شود که در اشکال نمادین تجسم یافته است، اشکالی که نه تنها در بیرون که در درون افراد نیز وجود دارند. از طریق همین ساختهای جمعی است که افراد در تجربیات، مفاهیم و عقاید سهیم شده و به شیوهای موثر با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. بنابراین فرهنگ شیوهای برای زندگی است که وجود ارزشهای مشترک در آن وفاق هنجاری لازم برای نظم اجتماعی را تضمین میکند. درون جامعه، فرهنگ عامی وجود دارد که بر تجربیات و ارزشهای مشترک مبتنی است و کارکرد آن حفظ همبستگی اجتماعی است. نظریه فرهنگی دورکیم بر آن است که این نظم نمادین است که ارزشهای ضروری برای وحدت اجتماعی را به وجود می آورد. (سویینجوود، ۱۳۸۶: ۲۸۷)
فرهنگ را در تلقی دورکیمی باید در دیدگاههای وی درباره وجدان جمعی جست. او تقریباً هرگز از واژه فرهنگ استفاده نکرد، اما در آثار خود نظریه وجدان جمعی را مطرح ساخت که صورتی از نظریه فرهنگی است. به عقیده او در هر جامعه یک وجدان جمعی وجود دارد که از تصورات جمعی، آرمانها، ارزشها و احساسات مشترک همه افراد این جامعه ساخته شده است. وجدان جمعی پیش از فرد وجود دارد و خود را به فرد تحمیل می کند و نسبت به او بیرون و فراتر است. این وجدان جمعی است که وحدت و هبستگی یک جامعه را تحقق می بخشد. (کوش، ۱۳۸۱: ۴۱)
اگر تعریف ما از فرهنگ همان تعریف و پیش فرض ارائه شده در سند چشم انداز باشد؛ یعنی فرهنگ مجموعه ای از آداب، عادات، شیوه تعامل اجتماعی، فراورده های علمی و قابلیت های علمی افراد یک جامعه باشد، متوجه می شویم فرهنگ چیزی یا شی نیست که از آسمان ببارد یا بتوان آن را تولید کرد، بلکه موضوعی است که طی سالیان طولانی توسط اکثریت جامعه بوجود می آید که آن نیز خود نتیجه سیاست گذاری های غلط یا درست در دیگر حوزه ها است، یعنی فرهنگ از کف خیابان و از کنش انسانها در جامعه ناشی می شود و انسانها  ی هر کشوری با توجه به جهان بینی ای که دارند و با توجه به دیگر مسائل محیطی کنشی را در جامعه انجام می دهند که به آن فرهنگ می  گویند.
پس با توجه به توضیحات بالا نتیجه می گیریم که برای مهندسی فرهنگ و تهیه سند چشم انداز و رسیدن به وضع مطلوب باید در پی تغییر جهان بینی افراد و تغییر عادات و آداب افراد باشیم! این موضوع ثابت می کند که فرهنگ به خودی خودی قابل مدیریت و مهندسی نیست بلکه برای رسیدن به وضع مطلوب باید دیگر مسائل محیطی را دید و نقش حاکمیت می تواند این باشد که با حمایت از فرهنگ و هنر و با تشویق مردم و ایجاد محیطی امن و پویا برای فرهنگ و هنر و فرهنگی و هنرمند راه را برای رشد و بالندگی فرهنگ هموار کند.
اگر هدف از وضع مطلوب تغییر در رفتار ظاهری و اجباری افراد است که هیچ، اما اگر هدف تغییر و تحلیل و تبیین عادات و آداب مردم و راهنمایی این عادات و کنش ها در راه تقویت فرهنگ خودی و گسترش آن است این امر با دولتی کردن فرهنگ و نگاه ایدئولوژی به این موضوع حاصل نخواهد شد. در این زمینه می توان از دیگر کشور ها الگو گرفت که با حمایت از هنرمندان و تاریخ و آیین های خود توانسته اند علاوه بر حفظ فرهنگ خودی آن را به سایر نقاط جهان گسترش نیز بدهند.
اما در جایی از این سند می خوانیم که “بررسی اسناد ملی کشورها(کشورهای اروپایی) در این پژوهش آشکار کرد که تاکنون هیچ سند چشم انداز مهندسی فرهنگی به سبک و سیاقی که در حال حاضر به دنبال تدوین آن هستیم، تدوین نشده است؛ در پاسخ به چرایی این وضعیت، می توان دلایل ذیل را برشمرد:
عمده دولتها به فرهنگ جامعه و شکل دهی به آن کار ندارند. به بیان بهتر، دولتها فرهنگ خصوصی را ترویج می  کنند و دولت نیز خود را کارگزار فرهنگی نمی داند. این ایده با نظریه دولت محدود در مکتب لیبرالیسم سازگاری دارد و از این جهت با مبانی اسلامی ـ که دولت در زمینه فرهنگ جامعه نیز مسؤولیت دارد ـ منافی دارد.”
اگر دولت های غربی با کاری نداشتن به موضوع فرهنگ باعث شدند تا فرهنگ غربی در جای جای جهان رسوخ کند، پس دیگر تهیه سند و چشم انداز برای فرهنگ به چه معنا است!؟ پس از مسئولین در ایران هم خواهش می کنیم با کاری نداشتن به فرهنگ و هنر بگذارند تا علاوه بر نفس کشیدن فرهنگ، گسترش نیز پیدا کند و همانند فرهنگ غربی در جای جای جهان نفوذ کند!!
این مسائل تنها گوشه ای از چالش های موجود در سند چشم انداز فرهنگی است، که می توان با همفکری و کمک گرفتن از نخبگان و اندیشمندان مقداری از این معضلات پیش روی سند را کاست و آن را بارور تر وحساب شده تر نیز کرد.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=5038