روسیه: یا امپراطوری یا دموکراسی

0
۲,۶۵۱ بازدید

با به قدرت رسیدن پوتین در سال ۲۰۰۰، روسیه توسط طبقه‌ای از جامعه اداره می‌شد که بیشتر به دنبال کسب ثروت بودند. ولی خواسته اصلی مردم از رئیس جمهور جدید بازیابی جایگاه و قدرت روسیه بود و نه مبارزه با فساد…..

دکتر هاشم اورعی- استاد دانشگاه صنعتی شریف– سی سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌گذرد. حدود ساعت ۸ شب یکشنبه ۸ دسامبر ۱۹۹۱، میخائیل گورباچف، رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی گوشی تلفن خط ویژه را برداشت. در آن طرف خط استانیسلاو شوشکویچ، رهبر جمهوری تازه استقلال یافته بلاروس بود. او به گورباچف خبر داد که عمر اتحاد جماهیر شوروی به سر آمده است. در واقع این ابر قدرت آخرین نفس‌های خود را وقتی کشید که در ماه اوت همان سال کمونیست‌ها و ارتش با حصر خانگی گورباچف دست به کودتا زدند. اما بعد از سه روز مقاومت مردمی به رهبری بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه، کودتا شکست خورد و آخرین شانس بازگشت به شوروی از دست رفت. اما گورباچف هنوز امیدوار بود بتواند تعدادی از جمهوری‌ها را حفظ کند. با تلفن شوشکویچ آرزوهای گورباچف نقش بر آب شد. رئیس جمهور بلاروس یلتسین را به کلبه‌ جنگلی‌ای که برژنف و خروشچف برای شکار به آنجا می‌رفتند دعوت کرده بود تا با پذیرایی مفصل از او قول بگیرد که روسیه به تامین گاز و برق بلاروس ادامه خواهد داد. درست یک هفته قبل مردم اوکراین با اکثریت قاطع رای به جدایی از شوروی داده بودند. یلتسین پیشنهاد داده بود که لئونید کراوچک، رئیس جمهوری تازه استقلال یافته اوکراین نیز به آنان بپیوندد.

علیرغم اینکه استقلال سه کشور روسیه، اوکراین و بلاروس برای خیلی‌ها جذاب بود ولی جدایی کامل این سه کشور از یکدیگر یلتسین را به شدت آزار می‌داد. او نگران درهم تنیدگی صنایع اوکراین با روسیه و یا تسلیحات هسته‌ای مستقر در اوکراین نبود. نگرانی یلتسین خیلی عمیقتر از این بود. او مثل میلیونها روس دیگر از خود می‌پرسید، روسیه دقیقاً چیست؟ روسها خطوط مرزی سرزمینشان را کجا می‌کشند؟

یک سال قبل از آن سیاستمداران روسیه با جدایی جمهوری‌های حوزه بالتیک و استقلال کشورهای آسیای میانه موافقت کرده بودند. یلتسین از خود می‌پرسید آیا واقعاً می‌توان اوکراین و بلاروس را از روسیه جدا کرد؟ در طول چندین قرن هویت و تاریخ اوکراین و روسیه به هم گره خورده بودند. برای روسیه حفظ پیوستگی با اوکراین زیربنای احساس تعلق به اروپا بحساب می‌آمد. تاریخ روسیه به امپراطوری گره خورده بود و بدون اوکراین امپراطوری میسر نبود. نگاه به کی‌یف ‌ به عنوان پایتخت کشور همسایه برای روسها غیر قابل تصور بود.

کراوچک، قهرمان استقلال اوکراین به دنبال برقراری رابطه دوستانه با یلتسین بود و به همین دلیل به کلبه جنگلی آمده بود. اما او حاضر نبود بر سر استقلال اوکراین معامله کند. رهبران سه کشور بالاخره در ساعت ۴ صبح یکشنبه به توافق اولیه دست یافتند. بدین ترتیب اتحاد جماهیر شوروی که در گام اول در سال ۱۹۲۲ با پیوستن چهار کشور متولد شده بود با توافق این سه رئیس جمهور فرو پاشید. توافق نهایی در عصر روز یکشنبه به امضاء رسید و قرار شد شوشکویچ رئیس جمهور بلاروس موضوع را به گورباچف تلفنی اطلاع دهد. گورباچف که مادرش اوکراینی بود با عصبانیت از آن طرف فریاد می‌زد، مگر می‌شود کشوری ۲۵۰ میلیونی با اقوام مختلف را این گونه از روی نقشه پاک کرد. او به مقاله معروفی تحت عنوان بازسازی روسیه اشاره کرد که می‌گفت، ساعت کمونیسم متوقف شده اما هنوز بتن‌های عمارت آن فرو نریخته است. باید مراقب بود که به‌جای بدست آوردن آزادی زیر آوار نرویم. گورباچف با عصبانیت تمام از شوشکویچ پرسید، متوجه هستید چکار کرده‌اید؟ وقتی خبر به پرزیدنت بوش برسد چه خواهید کرد؟ در همین زمان یلتسین در حال انتقال خبر به جورج بوش پسر بود و به وی اعلام کرد که حالا کنترل بزرگترین انبار تسلیحات هسته‌ای جهان در دست مجموعه‌ای از کشورهای تازه استقلال یافته تحت عنوان CIS است.

مثل گورباچف، جورج بوش هم نمی‌دانست چه بکند. در صدای ضبط شده او که مربوط به روز بعد است وی می‌گوید حالا من باید نگران حمله نظامی باشم. پس ارتش سرخ کجاست؟ چه اتفاقی روی خواهد داد؟ شرایط سختی است، خیلی سخت. در کلبه جنگلی هم سه رهبر نگران بودند. در راه بازگشت به مسکو یلتسین به شوخی به هیات همراهش گفت، حالا هواپیما را سرنگون می‌کنند و همه خندیدند. خنده‌ای که در آن نگرانی موج می‌زد.

هواپیما در مسکو به زمین نشست ولی در این ۳۰ سال با اشغال شبه جزیره کریمه توسط ارتش روسیه به استقلال اوکراین تجاوز شد، ادعایی که اوکراین و روسیه به هم زنجیر شده و قابل جدا شدن نیستند دوباره مطرح شد، بلاروس به دیکتاتوری بازگشت و در حال حاضر حدود ۱۰۰ هزار سرباز ارتش روسیه در مرز این کشور با اوکراین به حال آماده باش در آمده‌اند. توافق بین سه کشور در مورد رابطه آنان در دوران پسا شوروی دوباره به یک معضل اساسی در صحنه ژئوپلیتیک تبدیل شده است.

پس از امضاء توافق، یلتسین احساس آزادی می‌کرد. او بعدها گفت با امضاء توافق روسیه مسیر دیگری را برگزید، مسیر توسعه داخلی بجای آرزوهای امپریالیستی. واپسین ساعات حیات امپراطوری روسیه فرا رسیده بود. شاید ارتباطات تاریخی روسیه و اوکراین آن قدر مهم نبود و دستیابی به دموکراسی ارزش آن را داشت.  شاید هم رویایی بیش نبود.

تنها سه سال بعد دو تن از سه رهبری که در کلبه جنگلی به مذاکره نشستند از قدرت کنار رفته بودند. یکسال بعد توافق نامه امنیتی بین روسیه، آمریکا و بریتانیا به امضاء رسید که طبق آن حاکمیت ارضی اوکراین شامل شبه جزیره کریمه به رسمیت شناخته شد و در مقابل اوکراین تسلیحات هسته‌ای دوران اتحاد جماهیر شوروی را به روسیه پس داد. بدین ترتیب غرب امیدوار بود شاهد حرکت روسیه به سوی دموکراسی باشد. اما برخی با تردید به این تحولات می‌نگریستند. برژینسکی، مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده در مارس ۱۹۹۴ در جواب سوال مهم «روسیه چیست؟» شانس خود را امتحان کرد و پاسخ داد، روسیه می‌تواند یا امپراطوری باشد و یا یک کشور دموکراتیک، ولی نمی‌تواند هر دو باشد. او درست می‌گفت. وقتی یلتسین در کلبه جنگلی سند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را امضاء می‌کرد قرار نبود بر امپراطوری روسیه حکومت کند. او عقیده داشت اقتصاد بازار پیش شرط آزادیست نه جایگزین آن. ولادیمیر پوتین نیز به نظام سرمایه‌داری اعتقاد داشت ولی برای او آزادی اهمیتی نداشت. او روسیه را در مسیری که یلتسین آغاز کرده بود به جلو نراند و گام در جاده‌ای که برژینسکی پیش بینی کرده بود نهاد. مسیری که امروز روابط روسیه با همسایگان خود به ویژه اوکراین را با بحران مواجه کرده است.

با به قدرت رسیدن پوتین در سال ۲۰۰۰، روسیه توسط طبقه‌ای از جامعه اداره می‌شد که بیشتر به دنبال کسب ثروت بودند. ولی خواسته اصلی مردم از رئیس جمهور جدید بازیابی جایگاه و قدرت روسیه بود و نه مبارزه با فساد. پوتین از احساسات ناسیونالیستی مردم استفاده کرد. از این پس قدرت حکومت به معنی حاکمیت قانون نبوده و ایدئولوژی هم در کار نبود. هدف اصلی آن بود که بخشی از جایگاه از دست رفته در توافق کلبه جنگلی برگردانده شده و روسیه در صحنه ژئوپلیتیک جهان جایی برای خود دست و پا کند.

در حالیکه در روسیه دزد سالاری خود را پشت دولت قوی و ملی پنهان کرده بود، اوکراین راه خود را پیش گرفت. البته سابقه چندانی به عنوان کشوری مستقل نداشت و شکل گیری هویت ملی در اولویت قرار داشت. هدفی که رئیس جمهور کوچما در کتابی که در سال ۲۰۰۳ منتشر کرد به سادگی تمام این گونه بیان کرد، «اوکراین روسیه نیست».

بدین ترتیب پای تاریخ و فرهنگ به میان کشیده شد و دو کشور روسیه و اوکراین در دو مسیر متفاوت گام نهادند. مساله‌ای که امروز به بحران بین‌المللی تبدیل شده و یکبار دیگر غرب و روسیه را در مقابل هم قرار داده است.

در نوشتاری دیگر به روسیه تحت حکومت خودکامه پوتین و روابط آن با اوکراین خواهیم پرداخت.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=169952