کد خبر: 98541
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

روانشناسی توسعه و تحول سازمانی/ هر شنبه

روانشناسی توسعه و تحول سازمانی/ هر شنبه

حامد هدائی_دبیر گروه بازار سرمایه( بورس، بانک و بیمه)

ضعف سازمان ها در اجرای استراتژی

برای سالیان متمادی به رهبران  و مدیران کسب و کار توصیه می شد برای تضمین موفقیت های پایدار، استراتژی های سازمان خود را به شیوه ای منسجم تدوین کنند. در مسیر اجرایی این توصیه، منابع سازمانی بسیار زیادی صرف تدوین استراتژی های کسب و کار می شد که با بهره گیری از فرایندهای دقیق و منظم تحلیل محیط کسب و کار انجام می شد. رهبران و مدیران کسب وکار از این که بعد از ماه ها تلاش و سخت کوشی و بهره گیری از متخصصان و مشاوران توانسته اند استراتژی های خود را تدوین کنند، خرسند بودند. اما بسیار مشاهده می شد که با گذر زمان تغییرات چندانی در دستاوردهای کسب و کارشان ایجاد نمی شد. شاهد این موضوع را می توان در نرخ شکست تقریبا هفتاد درصدی استراتژی های سازمان و اجرای تغییرات استراتژیک مشاهده نمود. بنابر این سوالی که پیش می آید این است: علت چیست؟ و چه باید کرد؟

به اعتقاد ما رهبران سازمان ها در تدوین استراژی ضعیف نیستند، آنها در اجرای استراتژی و جان بخشیدن به آن ناتوان هستند. چون در فرایند تدوین واجرای استراتژی از بزرگترین ظرفیت موجود در سازمان که همان قابلیت های انسانی است چشم پوشی می کنند. و نتیجه کار پدیدار شدن دره ای بسیار بزرگ است که مانع از برقراری ارتباط اثربخش سه لایه سازمان( رهبران، مدیران و کارکنان) می شود. استدلال ما این است که می توان با اتخاذ روش هایی روی این دره بزرگ و عمیق پل زد و زمینه بهره برداری از ظرفیت های نهفته انسانی را در محیط کار فراهم نمود و افراد را با تمام وجود به سازمان پیوند زد.

مانند همه انسان ها هر شرکت داستانی دارد که می گوید کجا بوده، کجا هست و به کجا می خواهد برود. و هر شرکت اگر سفری مهم در پیش داشته باشد، به نقشه ای که مسیر صحیح را نشان دهد، نیاز دارد. کاربرد استراتژی شرکت مانند این نقشه است. استراتژی بیان می کند یک شرکت چگونه می تواند برنامه ها، اهداف و رویاهایش را محقق سازد. به همین دلیل رهبران شرکت های موفق، برای حصول اطمینان از تدوین یک استراتژی کامل، زمان زیادی صرف می کنند. آن ها تحلیل های عمیق انجام می دهند، از مشاوران خارج از شرکت استفاده می کنند، برای فرار از کارهای روزمره، جلسات را بیرون سازمان برگزار می کنند و ساعت های طولانی روی ویرایش های جدید کار می کنند تا مطمئن شوند استراتژی درست تدوین شده است.

جالب این است که بسیاری از این رهبران اذعان می کنند تدوین استراتژی، بخش ساده کار است. و در عین حال می گویند بخش چالش برانگیز، اجرای استراتژی است. بسیاری از آنها مشتاقند اثرات اجرای استراتژی شان را به شما نشان دهند. از همایش های بزرگ انتقال استراتژی، ارایه مطالب طراحی برای تجدید ساختار نیروها، معیارهای ارزیابی پیشرفت و انتظار بالایشان برای کسب نتایج بهتر در کار مدام صحبت می کنند. اما هنگامی که  چیزی تغییر نمی کند  گیج و سردرگم می شوند؛ و از خود می پرسند: چرا از سال گذشته بهتر نشده ایم؟ کجای کار اشتباه کرده ایم؟ چگونه می توانیم دیگران را همراه کنیم؟ چگونه می توانیم از کارکنان بخواهیم بر روی موضوعات کلیدی فکر و عمل کنند؟

سال هاست آموخته ایم اجرای استراتژی، بیش ترین تاثیر را بر موفقیت یک سازمان دارد. بسیاری از مدیران اجرایی زمان با ارزش را صرف تدوین بی عیب و نقص استراتژی می کنند ولی برای برنامه ریزی در اجرای استراتژی  وقت کافی نمی گذارند. در نتیجه در تحقق اهداف خویش شکست می خورند و رویاهای سازمان به حقیقت نمی پیوندد.

در آخر: با این حال، دقیقا چه چیزی سازمان شما را از اجرای استراتژی باز می دارد؟ ما آن را شکاف بین افراد و قابلیت ها می نامیم. این شکاف در اغلب سازمان ها بیش تر شبیه دره ای عمیق است و نشان دهنده شکافی است که در اجرای استراتژی ایجاد می شود. جایی که افراد زیادی را می یابیم که استراتژی را درک نمی کنند و در عملیاتی کردن و جان بخشیدن به آن هیچ نقشی ندارند و  تنها از طریق ارتباط کارکنان با استراتژی و ایجاد حس مالکیت در آنان می توانیم این موضوع را حل و فصل کنیم.

ادامه هر شنبه