از پوسته شهر؛ وقتی گرانی از سفرهها عبور میکند
اشرف سادات جلال زاده _ روزنامه نگار
شهر دیگر شبیه گذشته نفس نمیکشد. کافی است چند دقیقه در خیابان قدم بزنی نه برای تماشای ویترینها، بلکه برای شنیدن گفتوگوهای مردم. حرف اول و آخر، قیمتهاست. از نانوایی تا میوهفروشی، از کرایه تاکسی تا قبضهای خدماتی، همه چیز در مدار افزایش قرار گرفته است. تازهترین حلقه این زنجیره افزایش قیمت نان است کالایی که همواره نماد امنیت غذایی و آخرین سنگر معیشت اقشار کمدرآمد محسوب میشد.
نان، فقط یک کالا نیست؛ شاخصی است که نبض اقتصاد خانوار را نشان میدهد. وقتی قیمت نان افزایش مییابد، پیام آن تنها به سفره مردم محدود نمیشود، بلکه به تمام بازار مخابره میشود پیامی که میگوید هزینه زندگی باز هم سنگینتر شده در چنین شرایطی، طبیعی است که موج جدیدی از افزایش قیمتها، چه منطقی و چه غیرمنطقی، بازار را دربر بگیرد.
آنچه بیش از خود گرانی مردم را آزار میدهد، بیثباتی و نبود افق روشن است. شهروندان دیگر نمیدانند قیمت کالایی که امروز برای مایحتاج خود خریده اند فردا چه تغییری خواهد کرد. فروشنده نیز با همین نگرانی قیمت تعیین و مصرفکننده با تردید خرید میکند. نتیجه این چرخه، بازاری خواهد بود که گویی هر کس بر اساس برداشت شخصی خود قیمتگذاری میکند؛ بازاری که در آن نظارت کمرنگ و قانون عرضه و تقاضا نیز جای خود را به نااطمینانی داده است.
در شرایطی که کشور با فشارهای ناشی از تنشهای منطقهای، محدودیتهای اقتصادی و نوسانات شدید بازار ارز مواجه شده ، انتظار جامعه از سیاستگذار، ایجاد آرامش و ثبات است. اما واقعیت کف بازار چیز دیگری را روایت میکند. نرخ ارز بالا و پایین می رود و تقریباً همزمان قیمت بسیاری از کالاها نیز صعود میکند، اما زمانی که ارز سیر نزولی دارد، کمتر کالایی به قیمتهای گذشته بازمی گردد. این همان چرخهی معیوبی شده که سالهاست اعتماد عمومی را فرسوده کرده است.
اقتصاد، پیش از آنکه به آمارهای رسمی وابسته باشد، به احساس امنیت مردم وابسته است. اگر خانوادهای هر روز نگران تأمین ابتداییترین نیازهای خود باشد، اگر کارمند و کارگر هر ماه فاصله بیشتری میان درآمد و هزینه احساس کنند، اگر بازنشسته ناچار میان خرید دارو و مواد غذایی یکی را انتخاب کند، دیگر نمیتوان تنها با نمودارهای اقتصادی از بهبود شرایط سخن به میان اورد . واقعیت اقتصاد را باید در سبد خرید مردم جستوجو کرد، نه صرفاً در گزارشهای آماری.
از پوسته شهر، تصویر دیگری نمودار است مغازهداری که از کاهش قدرت خرید مردم گلایه دارد، تولیدکنندهای که از افزایش هزینههای تولید میگوید، رانندهای که درآمدش با هزینه سوخت، تعمیرات و زندگی همخوانی ندارد و خانوادهای که هر روز بخشی از نیازهای خود را از فهرست خرید حذف میکند. اینها روایتهایی هستند که شاید در هیچ جدول آماری ثبت نشوند، اما حقیقت زندگی امروز را شکل میدهند.
مشکل فقط افزایش قیمتها نیست؛ مشکل، از بین رفتن قابلیت پیشبینی است. اقتصاد زمانی میتواند به حرکت خود ادامه دهد که فعال اقتصادی، تولیدکننده، فروشنده و مصرفکننده بدانند فردا چه چشماندازی پیش روی آنان قرار دارد. اما وقتی هر روز خبری تازه از تغییر قیمتها، نوسانات ارز یا تصمیمات ناگهانی منتشر میشود، سرمایهگذاری کاهش و مصرف محتاطانهتر می گرددو رکود در کنار تورم، فشار مضاعفی بر جامعه وارد میکند.
نظارت بر بازار نیز نیازمند بازنگری جدی است. اگر مردم احساس کنند هر فروشگاهی میتواند بدون ضابطه قیمت متفاوتی برای یک کالا تعیین کند، اعتماد عمومی به سازوکارهای تنظیم بازار از بین میرود. برخوردهای مقطعی و کوتاهمدت، جایگزین نظام نظارتی کارآمد نمیشود. آنچه جامعه انتظار دارد، شفافیت در قیمتگذاری، برخورد عادلانه با تخلفات و حمایت واقعی از تولید و مصرف است.
سؤال مهمی که این روزها در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته، این است که این روند تا کجا ادامه خواهد داشت؟ پاسخ این پرسش، بیش از هر چیز به میزان توانایی سیاستگذاران در بازگرداندن ثبات به اقتصاد وابسته است. کنترل نوسانات ارزی، مدیریت انتظارات تورمی، تقویت نظارت بر بازار و بازسازی اعتماد عمومی، چهار حلقهای هستند که اگر کنار هم قرار نگیرند، حتی کوچکترین شوک قیمتی نیز میتواند موجی از نگرانی و افزایش قیمتها را در سراسر بازار ایجاد کند.
امروز، شهر بیش از هر زمان دیگری به آرامش اقتصادی نیاز دارد؛ آرامشی که نه با وعده، بلکه با تصمیمهای دقیق، سیاستهای پایدار و اجرای قانون به دست میآید. مردم بیش از آنکه انتظار معجزه داشته باشند، خواهان ثبات، پیشبینیپذیری و حفظ کرامت معیشت خود هستند. زیرا هیچ جامعهای با سفرههای کوچکتر و امیدهای کمرنگتر، آیندهای مطمئن نخواهد ساخت.