روایت «جهان اقتصاد» از شعله‌های هدررفته تا نفس تازه شبکه انرژی

مهار فلرها؛ شاه‌کلید پایداری در شبکه بحران‌زده انرژی

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 188322
مهار فلرها؛ شاه‌کلید پایداری در شبکه بحران‌زده انرژی

در تحلیل اقتصاد انرژی ایران، همواره گره کوری وجود دارد که در شلوغی ناترازی‌ها کمتر به چشم می‌آید: شعله‌های سرکشی که هم‌زمان با استخراج نفت از دل زمین زبانه می‌کشند؛ گازهای همراهی که به جای تزریق به شریان‌های مصرف، در مشعل‌ها (فلرها) می‌سوزند و خاکستر می‌شوند. این هدررفت مداوم، صرفاً یک نقص فنی و مهندسی نیست، بلکه نمادی آشکار از شکاف عمیق میان «ظرفیت‌های بالقوه» و «توان بالفعل» شبکه انرژی کشور است. در روزگاری که ناترازی گاز در زمستان و بحران برق در تابستان، گلوی زیرساخت‌های کشور را می‌فشارد، مهار و جمع‌آوری این گازها، یکی از در دسترس‌ترین، منطقی‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راهکارها برای کاهش ناترازی و تقویت امنیت ملی انرژی به شمار می‌رود.

واقعیت ناگزیر این است که بحران انرژی در ایران، بیش از آنکه حاصل کمبود منابع زیرزمینی باشد، ریشه در الگوهای ناکارآمد حکمرانی بر منابع دارد. کشوری که بر روی دومین ذخایر بزرگ گاز جهان ایستاده و پیشینه‌ای صدساله در صنعت نفت دارد، نمی‌تواند و نباید نسبت به سوختن بی‌پایان ثروت ملی خود بی‌تفاوت باشد. گازهای همراه اگر مهار و پالایش شوند، سبد متنوعی از کارکردها را پیش‌رو می‌گذارند: از سوخت نیروگاه‌ها و خوراک حیاتی صنایع و پتروشیمی‌ها گرفته تا ابزار بازیافت ثانویه و تزریق به مخازن نفتی. مزیت راهبردی این گازها در این است که محصول جانبی فرآیند تولید فعلی هستند؛ برای تصاحب آن‌ها نیازی به اکتشافات پرریسک بالادستی و هزینه‌های نجومی حفاری‌های جدید نیست. آنچه در این میان مفقود مانده، اراده حاکمیتی، توسعه زیرساخت و انسجام سازمانی است.

از این منظر، مهار گازهای مشعل دیگر یک پروژه صرفاً فنی در بدنه وزارت نفت نیست، بلکه رکنی بنیادین از «سیاست امنیت انرژی» کشور است. در ساختار انرژی ایران که گاز طبیعی نه فقط یک حامل انرژی، بلکه ستون فقرات برق، سیستم گرمایشی، بقای صنایع و حتی زنجیره حمل‌ونقل است، هر مترمکعب گازی که از فلرها نجات یافته و به شبکه تزریق شود، به طور مستقیم بار سنگینی را از روی دوش مخازن اصلی برمی‌دارد. اهمیت این موضوع زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم با هر افت دمای زمستانه و جهش تقاضای خانگی، ابتدا گاز صنایع قطع می‌شود و نیروگاه‌ها به ناچار به سمت سوزاندن مازوت و گازوئیل می‌روند؛ شرایطی بحرانی که ارزش حیاتی هر منبع جایگزین را به رخ می‌کشد.

دقیقاً در همین اتمسفر است که پروژه‌های جمع‌آوری گازهای همراه، معنای استراتژیک پیدا می‌کنند. این گازها می‌توانند به منبعی پایدار، بومی و انعطاف‌پذیر تبدیل شوند؛ گازی که نه تحت تاثیر تحریم و مناسبات بین‌المللی است، نه نیازی به واردات دارد و نه در تلاطم ژئوپلیتیک منطقه آسیب می‌بیند. در پدافند غیرعامل شبکه انرژی، منابع خرد و پراکنده در زمان بحران نقش «ضربه‌گیر» را ایفا می‌کنند. گازهای همراه اگرچه به‌تنهایی درمان قطعی ناترازی نیستند، اما می‌توانند به عنوان گسست‌گیرِ شبکه عمل کرده و مانع از تبدیل نوسانات تولید به بحران‌های سراسری و خاموشی‌های گسترده شوند.

دایره اثرگذاری این اقدام، به حوزه گاز محدود نمی‌شود و ارتباط مستقیمی با پایداری شبکه برق دارد. هر زمان که تامین گاز نیروگاه‌ها با اختلال روبه‌رو شود، مصرف سوخت‌های مایع جایگزین شدت می‌گیرد که پیامد آن، تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور مالی، افت شدید راندمان نیروگاهی و آلودگی‌های زیست‌محیطی خفه‌کننده در کلان‌شهرهاست. هدایت گازهای همراه به سمت توربین‌های نیروگاهی، فشار را از روی چرخه تولید برق برمی‌دارد. در شرایطی که افت ذخیره عملیاتی و محدودیت سوخت نیروگاه‌ها سالانه میلیاردها دلار به بدنه اقتصاد کشور ضربه می‌زند، مهار فلرها یک ضرورت امنیتی-راهبردی است.

در بخش صنعت نیز ابعاد ماجرا حیاتی است. چرخ صنایع پیشران مانند فولاد، سیمان و پتروشیمی‌ها تنها با جریان مداوم انرژی می‌چرخد. قطع گاز این واحدها مستقیماً به سقوط آمار تولید، پرواز هزینه‌های سربار، کاهش صادرات غیرنفتی و در نهایت از دست رفتن بازارهای صادراتی می‌انجامد. ارزیابی ارزش گازهای همراه نباید به قیمت اسمی هر مترمکعب محدود شود؛ ارزش واقعی این پروژه‌ها در «هزینه‌های فرصت» و زیان‌های کلانی است که از دوش اقتصاد کشور برمی‌دارند: جلوگیری از خوابیدن خطوط تولید، عدم مصرف سوخت مایع گران‌قیمت، حفظ اشتغال و صیانت از درآمدهای ارزی کشور.

افزون بر اقتصاد، ابعاد زیست‌محیطی فلرینگ نیز هشداری جدی است. سوزاندن گازهای همراه، گذشته از اتلاف مستقیم سرمایه ملی، حجم عظیمی از گازهای گلخانه‌ای و آلاینده‌های خطرناک را وارد هوا کرده و سلامت و کیفیت زندگی جوامع محلی در مناطق نفت‌خیز را به مخاطره می‌اندازد. در پارادایم مدرن بین‌المللی، امنیت انرژی دیگر صرفاً به معنای داشتن ذخایر بزرگ نیست؛ بلکه شاخص‌هایی چون بهره‌وری، کاهش تلفات، تاب‌آوری شبکه و سازگاری با محیط‌زیست ملاک توسعه‌یافتگی هستند. مهار این شعله‌ها پیامی روشن از تغییر نگرش کشور به سمت مدیریت بهینه منابع و مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی است.

 

در نهایت، نباید مهار گازهای همراه را به عنوان تک‌نسخه شفا‌بخش ناترازی انرژی کشور قلمداد کرد. این اقدام هرگز جایگزین اصلاحات ساختاری بزرگ‌تر نظیر توسعه میادین مشترک، بهینه‌سازی مصرف در بخش خانگی، اصلاح نظام تعرفه‌گذاری، ارتقای راندمان نیروگاه‌ها و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر نخواهد شد. اما مزیت منحصربه‌فرد این مسیر، خلق ارزش و ظرفیت جدید از دل «اتلاف جاری» است. در دورانی که هزینه «بی‌عملی» برای اقتصاد ایران هر روز سنگین‌تر می‌شود، فعال‌کردن این ظرفیت‌های راکد و سوزان، مرز میان فرسایش زیرساخت‌ها و تاب‌آوری ملی را تعیین می‌کند.

شاه‌بیت مسئله گازهای همراه در این حقیقت نهفته است: امنیت انرژی همواره در گرو حفر چاه‌های جدید یا پروژه‌های بزرگ مرزی نیست؛ گاهی راه‌حل در تاریکیِ نادیده‌گرفتن داشته‌هایمان و در میان همین شعله‌های سرکشی است که بی‌صدا ثروت ملی را می‌سوزانند. خاموش کردن این مشعل‌ها و تبدیل آتشِ اتلاف به انرژیِ حرکت، بی‌شک یکی از هوشمندانه‌ترین و راهبردی‌ترین تصمیم‌ها در سپهر اقتصاد ایران خواهد بود.

 

ارسال نظر