اولویت با اختراع مدیریت است

0
۸۳۷ بازدید

حامد هدائی_دبیر گروه بازار سرمایه (بورس، بانک و بیمه)

ارزش ها خط قرمز ما و سازمان ها هستند

در سال های آغازین قرن بیستم، محترم ترین دیپلمات در میان تمام دیپلمات های قدرت های بزرگ، سفیر آلمان در لندن بود. معلوم بود آینده روشنی در انتظار اوست. او می توانست دست کم وزیر امور خارجه کشورش و حتی صدر اعظم شود. با وجود این، سر میز شامی که هیئت سیاسی آلمان به افتخار ادوارد هفتم برپا کرده بودند، به جای این که خود را مطرح کند استعفا داد. پادشاه عزیزگرامی که در رابطه با زنها دست شیطان را از پشت بسته بود، در خواست پذیرایی های آنچنانی  از سفیر محترم داشت. می گویند سفیر به او گفته بود: دوست ندارم بامداد که برای تراشیدن ریشم رو به روی آینه می ایستم، یک پادری بزرگ چرک و آویزان را ببینم.

منظور از محک آینه همین است. اخلاق یعنی این که از خود بپرسی دوست داری چه آدمی در آینه ببینی؟ اما خلاق تنها بخشی از نظام ارزشی به ویژه نظام ارزشی یک سازمان است. کارکردن در سازمانی که نظام ارزشی آن با نظام ارزشی فرد ناسازگار است پیامدی جزء فرسودگی و ضعف کارکرد نیروهای آن ندارد.

گزینش میان هدف گذاری کوتاه مدت و دراز مدت نیز به نظام ارزشی بر می گردد. افراد موفق دنیای کسب و کار و تحلیل گران مالی، می دانند که می توان همزمان هر دو گزینه را اختیار کرد. وانگهی هر سازمانی برای تضمین موفقیت خود باید به هدف های کوتاه مدت دست پیدا کند. اما هر گاه چاره ای جز انتخاب یکی از این دو گزینه نباشد، هر سازمانی برای انتخابی که می کند دلایل خاصی می آورد. این به معنای اختلاف نظر اقتصادی نیست بلکه یک ناسازگاری است که میان نظام ارزشی سازمان و مسئولیت مدیران بروز می  کند.

با این حال ناسازگاری ارزشی منحصر به بنگاه ها نیست. سازمان ها نیز مانند انسان ها نظام ارزشی خاص خود را دارند. برای این که فرد بتواند در سازمانش موثر باشد لازم است نظام ارزشی وی با نظام ارزشی سازمان سازگار باشد. لازم نیست هر دو کاملا یکی باشند اما باید بتوانند با یکدیگر هم زیستی کنند وگرنه فرد فرسوده که می شود هیچ، دستاورد مفیدی هم نخواهد داشت.

نکته قابل توجه دیگر این است که توانایی های فرد و شیوه کار وی کم تر ناسازگار و بیشتر مکمل یکدیگرند. اما گاه میان ارزش های پذیرفته فرد و توانایی های او ناسازگاری دیده می شود؛ یعنی ممکن است کاری را که خوب و حتی بسیار خوب انجام می دهد از نظر ارزشی قبول نداشته باشد. در این صورت شاید انجام چنین کاری ارزش آن را نداشته باشد که فرد همه زندگی، یا بخش بزرگی از زندگی اش را روی آن بگذارد.

اجازه دهید یک نکته شخصی را اضافه کنم. سال ها پیش خودم ناچار شدم میان ارزش هایی که باور دارم و کاری که در آن موفق بودم یکی را برگزینم. من در دهه سوم عمرم در فرایندی مشغول به کار بودم که خروجی آن پول فراوان و دلچسبی بود. تخصص های عجیب من در تولید پول، همراستای کاری بود که به خوبی در آن مسلط بودم و نتیجه اش تولید درآمد سرشاری معادل حقوق ماهیانه سی کارمند در روز بود. با وجود این نمی توانستم خودم را در قالب کسی ببینم که تنها توانایی اش پول سازی است. من پتانسیل ها و استعدادهای بیشماری در رهبری، هنر، آموزش، نوشتن و …. داشتم و تمایل داشتم از آنها به خوبی استفاده کنم. فهمیدم که دوست دارم مرا با افکارم بشناسند و نه مقدار درآمدم و به این نتیجه رسیدم که دوست دارم با مردم سرو کار داشته باشم نه با فرایند های زمخت صنعتی. با این حال شانس همراهم شد و در مسیری که مطابق با ارزش های درونیم بود قرار گرفتم. کارهای قبلی ام را به کلی رها کردم و الان می توانم بگویم بزرگترین و درست ترین تصمیم زندگی ام را در آن زمان گرفتم. شاید آن موقع اگر می خواستم خودم را معرفی کنم می گفتم من فردی هستم که می تواند به مقدار زیادی پول تولید کند، اما امروز می توانم بگویم من کسی هستم که می تواند در سخت ترین شرایط امکانات زیادی برای پیشبرد اهداف بزرگ تولید کند و پول زیاد هم پاداش نهایی چنین فرایندی است. با این حال ارزش ها خط قرمز ما هستند و باید هم چنین باشند و دیر یا زود، با خودمان، دنیای مان و کارهایی که کرده ایم روبرو خواهیم شد.

(Visited 1 times, 1 visits today)

لینک کوتاه مطلب : https://jahaneghtesad.com/?p=99386