یادم تو را فراموش

حسین بابایی-گروه فرهنگی

ایمیل:۹۲babaeih@gmail.com

مگر اینکه تو خواب ببینمت،حداقل اونجوری دیگه همه چی اختیارش دست خودمه،مثلا بیام دم خونتون،همینجوری شلخته که اومدی پایین برت دارم بریم سیاه بیشه بصرف جیگر تازه تو هوای مه آلود چالوس ،که حتی وقتی داری اصرار میکنی “وای نه،نمیشه و برگردیم” از تو داشبورد یدونه نارنگی بذارم تو مشتتو بگم “نارنگی پوست کنده شما پشت فرمون اونم تو جاده یچیزه دیگه اس”..یا اصلا وقتی که حسابی سرما خوردی و زیر پتو میلرزی از سرما،برم تو آشپزخونه ی نقلیمونو برات یه سوپ گرم بپزم،که وقتی داری میخوریش نگاهت کنم زیر لب بگم خدایا ممنونتم برای همه چیز.شاید بتونم وقتایی که دعوامون میشه فقط بشینم جلوت زل بزنم به صورت اخموت که هرچی بد و بیراه بلدی به من بگی،که بگی خیلی بی فکرم یا اصلا عرضه ندارم که خرجتو بدم که اگه به حرف بابات گوش کرده بودی الان زندگیت رویایی بود.یا اون موقع که میخوای در و باز کنی و چمدونتو برداری بری بجای اینکه برم لب پنجره سیگارمو روشن کنم،بدو بدو بیام دستتو بگیرم،ازت عذر خواهی کنم،فقط اینبارو ببخش بدون تو دنیا آوار میشه رو سرم،که میمونم زیر این آوار،که نفسم بند میاد و خفه میشم از حجم نبودنت.مثلا اگه بهت مسیج دادم خواستی ندیده پاکش کنی میتونم جلوتو بگیرم بگم ببین اینکه منو ندید بگیری راهش نیست،یا وقتی که بلاکم کردی میتونم بهت بگم آخه چی رو میخوای بلاک کنی؟!!مگه خاطره رو میشه بلاک کرد!!!اگه یه روزی تو ولیعصر بدون اینکه نگاهم کنی از جلوم رد شدی،برگردم دستت بگیرمو هرچقد میخوام به چشمات زل بزنم.شایدم وقتی لم دادمو دارم تلوزیون نگاه میکنم باید انگشتامو لای موهات کنم بلکه غرق شن..غرق شن که فراموش کنم،که دیگه نتونم بهت مسیج بدم،بلکه دیگه نتونم دستتو بگیرم، که از کنارم بی تفاوت رد شی و من چِشَم ماتِ جای پاهات رو برف ولیعصر بمونه،که باور کنم گفتی “یادم تو را فراموش”..یا اینکه نتونم اینهمه خیال بافی رو بنوسیم.. که بمونه،که بشه سند منگوله داری که ۶ دنگ دلمو حراجت کردم ولی مهر “باطل شد” زدی روش.ولی،خواب همه چیز رو حل میکنه…

نظرات شما