یادداشت های غیر رسمی(۱۲۸): نوبت دانایی

غلامرضا رحیمی

مشاور مدیریت

از یادداشت پیش قرار شد که نتایج کوشش خودمان بای دستیابی به یکی دیگر از رویاهای ایرانی را نگاهی بیاندازیم.و برای اینکار از آه و افسوس هایی گفتم که چند دهه پیش بسیار شنیده میشد.افسوس از عدم کشت دشت های وسیع ایران و آه از به هدر رفتن محدود رودخانه های ایران به دریا و دریاچه ها. خیلی زود این افسوس ها شدند آرزو.آرزوی اینکه تمام دشت های قابل کشت کشور سرسبز شوند.تمام آبهای جاری پشت سدها حبس شوند و همه روستاها آباد شوند.و بعد این آرزوها اهدافی پیدا کردند ،مثلا خودکفایی در تولید خیار وو هندوانه گوجه.گویی که  همه تولیدات کشاورزی با اصطلاح روز استراتژیک بوده و ما چون بلد هستیم چطوری میشه اینها را کاشت،باید که در تولید آن خودکفا شویم.پس از تعیین این اهداف ،تلویزیونو سایر رسانه ها هم این هدف را به امری مقدس تبدیل کرده و رفته کاربلدها و اساتید دانشگاه از سرِ راه کنار رفته و صدایشان به نجوا و بعد هم به افسوس تبدیل شد.خب اگر قرار باشد کسی در جمع آخر مسیر را بداند آنها هستند.اما وقتی موج راه می افتد و موج سوار فراوان می شود،دیگر جایی برای دانای بدون حاشیه ای که شنا بلد نیست نمی ماند.شنیدن صدای دانایان هنر می خواهد که لااقل در اینمورد معلوم شد نزد ایرانیان نیست و بس.چرا که این هنر بسیار بزرگی است که ایرانیانی یکی بزرگترین دستاوردهای بشری را که مدیریت آب بوده و اختصاص پدران شان دارد بسادگی فراموش می کنند. اما این اهداف  در شلوغی مسابقه رکورد زنی تولیدات محصولات کشاورزی ،با موتوری بنام درآمد نفتی جان گرفت و با خلبانی سیاسیونی که بسیار دغدغه اشتغال را هم داشتند سوار بر بال خیال و آرزوی آبادی سرعتی خارق العاده یافت.این سرعت چنان شد که حالا دشت های زیادی در نواحی خشک زیر برنج رفته و سدهایی ساختیم که آب نمک تولید می کنند.حالا دیگر صحبت از کمبود آب  و مسیر نادرست خودکفایی کشاورزی دیگر شجاعت نمی خواهد که نتایج ملموس.البته هستند هنوز مردمی که فکر می کنند مسیر رفته چند دهه اخیر، قابل تداوم است و همچنین هستند سیاسونی که هنوز از گوش دادن به فاجعه نتایج آن موج سواری خودداری می کنند. حالا نوبت  دانایی  و پندهای چند هزار ساله  دانایان است.

 

نظرات شما

×

Comments are closed.