یادداشت های غیر رسمی(۱۲۷): عبور از دانش چند هزارساله

 

غلامرضا رحیمی

مشاور مدیریت

در آموزش های مدیریت،گفته می شود که بدون رویا نمیتوان موفق بود.بر این اساس داشتن رویا ،محرک اولیه حرکت ملل و حتی کسب و کارها است.همان آموزش ها ادبیات حجیمی بحث و مقاله و تجربه برای چگونگی تبدیل رویا به ایده و تبدیل ایده به هدف دارند. پس از تعریف هدف بحث چگونگی رسیدن به اهداف خود مبحثی طولانی است که در واقع موضوع اصلی دانش مدیریت است.طی چند شماره پیشین به رویایی پرداختم که هدفش را به غلط بجای آنکه  عدالت در ایجاد ساز و کارِ مدرن و ارزان حمل و نقل عمومی و ریلی بگذارد،عدالت را ماشین دار شدن ایرانیان هدف گذاری کرد.اشاره کردم که نه تنها بنظر من  که حالا بسیاری حتی در مجلس هم از آن ناراضی و شاکی بوده و از نتایج چند دهه ای آن با نامهایی مثل کشتارگاه جاده ای و راهبندان های نفس گیر خیابانی  یاد می کنند.و این بخشی از مشکل است که پیشتر نوشتم به اعتقاد بسیاری از اقتصاددانان بنام کشور این هدف گذاری حالا با تسری به ساز و کار گسترده وکم بهره حمل و نقل جاده ای متکی بر سوخت ارزان، اقتصاد کشور را گروگان گرفته است.اما ایرانیان رویاهای بیشمار دیگری هم داشته و دارند که بررسی نتایج کوشش ها برای تحقق  تعدادی از آنها حاکی از نتایج مشابه است.اجازه دهید چند شماره ای را به یکی دیگر از این رویاها بپردازم.شروع بحث هم باشد اشاره به افسوس های قدیمی بسیاری از ایرانیانی که عمرشان از پنج دهه عبور کرده .بسیار عادی بود که چندین دهه قبل وقتی مردم با پیکان هایشان دشت های وسیع ایران در استان های مختلف از خوزستان گرفته تا خراسان را طی می کردند بخود بگویند امان از بی عرضگی که ما داریم ،با این دشت ها می توان چند کشور را سیر کرد.یا اینکه کسی در کنار رودخانه های کارون و هندیجان و سپید رود بایستد و بگوید چه حیف این همه آب به دریا می ریزد.این افسوس ها در نبود دانش و تجربه و یا گم شدن صدای دانایان و مجربان رفته رفته تبدیل شد به آرزوهایی بزرگ.رویاهای خامی شکل گرفت، مثل زیر آب بردن تمام دشت های ایران زمین آنهم پس از چند هزار سال تجربه دگرِ پیشینیان ما.

نظرات شما

×

Comments are closed.