یادداشت های غیر رسمی(۱۱۶): پرسش ساده

 

غلامرضا رحیمی

مشاور مدیریت

برابر برخی آمارهای غیر رسمی:” در سال ۸۴ بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی ۶ هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان بود که در سال ۹۲ این میزان به ۶۳ هزار و ۱۲۳ میلیارد تومان افزایش یافت. همچنین در سال ۱۳۹۵میزان بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی ۱۴۱ هزار میلیارد تومان برآورد می شود.”

“کسری تامین اجتماعی در سال گذشته ۹هزار میلیارد تومان و در سال ۹۶ پیش بینی ۱۸هزار میلیاردی برای آن می شود برای سال ۹۷ هم صحبت از رقم نجومی ۳۱هزار میلیارد تومان است.”

آمار فوق نشان می دهد موازنه درآمد و هزینه تامین اجتماعی به عنوان بزرگترین صندوق بازنشستگی کشور بتدریج  و با افزایش تعهدات بدون پشتوانه وی بهم خورده است.اما مطابق معمول با این آمار برخوردهای متفاوتی می شود.گروهی هرجا می نشینند صحبت از جوانی بازنشستگان کرده و معتقدند که مثلا باید سن بازنشستگی را افزایش داد تا از این طریق پرداختی ها و هزینه های صندوق های بازنشستگی را کمتر کنند. و البته برای آن هم یک دوجین شواهد از کشورهای غربی می آورند. و گروهی هم از خود می پرسند مگر مشکل چگونگی حفظ و افزایش دارایی های صندوق که همان هدف اصلی این صندوق هاست، کاملا بررسی و تجزیه و تحلیل شده که یکباره به سراغ راهکار کاهش هزینه و پیرتر کردن بازنشسته ها رفته ایم.در واقع این پرسش وقتی مهم می شود که  به موضوع کیفیت و ارزش واقعی اموال رد دیون شده به صندوق ها و البته کارایی سرمایه های تامین اجتماعی نگاه دقیق تری انداخته شود.مثلا به این نقل قول از سوی یکی از طرفداران ایده دوم نگاه کنید،قابل تامل است:

“متوسط نرخ بازدهی سرمایه گذاری تأمین اجتماعی سالانه به طور متوسط ۲۰ درصد برآورد شده است که نرخ تورم نیز در همان مدت ۱۹.۷ درصد بوده است، بنابراین بازدهی تأمین اجتماعی فقط ۰.۳ درصد بوده است.”

این یعنی اینکه مثلا اگر صندوق ها طی این سالها پولهای مردم را بصورت بلند مدت در بانکها و نه حتی در بورس و یا جای دیگری پس انداز می کردند، میشد تا ۵ درصد سالیانه به ارزش دارایی کارگران و کارمندان افزود.می ماند این دو پرسش که پس چه انگیزه ای در بنگاه داری است؟ وآیا این وضعیت نشان از ناکارآمدی کامل نیست؟

نظرات شما

×

Comments are closed.