کشورهای فقیر امروز یا اقتصادهای نوظهور فردا

سرمقاله:

حامد هدائی_اقتصاددان رفتاری و سیاسی

کشورهای فقیر امروز یا اقتصادهای نوظهور فردا

صنعتی شدن بازارهای نوظهور با جهانی شدن آنها پیش آمده است. کالاهای تولیدی آنها بازارهای جهان را تسخیر کرده و سهمی رو به افزایش را از تجارت جهانی به خود اختصاص داده است. همان طور که اقتصاد آنها به رشد و شکوفایی خود در دهه های آینده ادامه می دهد، این تمایل، وجود دارد که فرض کنیم  سهم صادرات جهانی هم می تواند رشد پیدا کند. اما کشورها به این دلیل با هم تجارت می کنند که با هم تفاوت های زیادی دارند. مثال کلاسیک آن کشور پرتغال است که با انگلیس تجارت می کرد چون آب و هوای این دو کشور و محصولات شان با هم فرق می کرد. چین قطعات پبیشرفته فناوری را می خرد و محصول سوار شده را می فروشد. علتش این است که تعداد زیادی کارگر در اختیار دارد که این کارها را انجام می دهند. همان طور که اقتصادهای نوظهور خودشان را به امریکا، اروپا و ژاپن می رسانند، بیش تر هم به آنها شبیه می شوند. این مسئله می تواند انگیزه برای تجارت را ضعیف کند. اگر نیروی کار چین هم کمیاب و گران شود، آن وقت دلیلی ندارد که امریکا کالاهایی را که در چین و با نیروی کار چینی ساخته شده اند وارد کند. در حالی که تجارت کالا ممکن است کاهش یابد، تجارت دوطرفه دارایی های مالی می تواند پتانسیل زیادی برای رشد داشته باشد. حالا و ۳۰ سال بعد از آن که ون آگتمیل صندوق سهام جهان سوم را معرفی کرد، ارزش مجموع بازارهای سهام بازارهای نوظهور به حدود ۱۴ تریلیون دلار رسیده است.  این یعنی ۳۱ درصد از ارزش کل بازارهای سهام در جهان. این مجموع می تواند تا سال ۲۰۳۰ میلادی به ۸۰ تریلیون دلار برسد، یعنی حدود ۵۵ درصد از ارزش کل سرمایه جهانی. این را گلدمن ساکز پیش بینی کرده است. برای رسیدن به این ارقام، بازارهای سهام در بازارهای نوظهور باید هر سال بیش از ۹ درصد رشد کنند. این دوبرابر نرخ رشد در بازارهای بالغ تر است. اما بازارهای نوظهور در ۲۰ سال اخیر با سرعت سرسام آور ۱۶ درصد در سال گسترش پیدا کرده اند و نرخ رشد ۹ درصدی کاملا از آن پایین تر است. اما معنی آن این نیست که هر سهام دار بازارهای نوظهور امروزه می تواند انتظار بازگشت سود ۹ درصدی داشته باشد. از میان ۶۶ تریلیون دلار سود در ارزش بازارهای نوظهور در ۲۰ سال آینده، حدود ۴۰ درصد بازنمای سهام های جدید خواهد بود که در بازار ظاهر شده اند و ارزش شان بعد از آن بالا رفته است. ارزش سهام فعلی بازارهای نوظهور در هر سال تنها حدود ۷ درصد افزایش خواهد داشت. سهام بازارهای نوظهور حالا تنها تقریبا ۶ درصد از سهام دارایی های دنیای توسعه یافته را تشکیل می دهد. اما بنا بر پیش بینی گلدمن ساکز، ظرف ۲۰ سال آینده احتمال می رود این سرمایه گذاران نهادی حدود ۴ تریلیون دلار دیگر از سهام بازارهای نوظهور را بخرند و وزن خود را در مجموعه اوراق بهادار آنها به میزان ۱۸ درصد افزایش دهند. البته سرمایه می تواند به هر دو سمت جریان داشته باشد. بازارهای نوظهور به شدت پول ذخیره شده در اختیار دارند و از همین حالا هم به صادرکنندگان خالص سرمایه تبدیل شده اند. سرمایه گذاری آنها در نقاط دیگر جهان، بیش تر از سرمایه گذاری جهان در خود  آنهاست. چین بزرگ ترین سهم را در این پول ذحیره شده دارد: چین در مقایسه با بقیه دنیا به شدت پول بیشتری دارد. این مازاد در فاصله سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ تقریبا ۷/۱ تریلیون دلار بود. این مسئله تا حدی بازنمای ترکیب جمعیتی چین است. امروزه در چین جمعیت افراد که در سن کار قرار دارند به نسبت افراد وابسته خیلی( کودک یا سالمند) خیلی زیاد است. از سوی دیگر، این ترکیب جمعیتی انگیزه ای برای ذخیره پول است. جمعیت چین با سرعت رو به مسن شدن می رود و عاقلانه است که برای روزگار بازنشستگی از همین حالا پول کنار گذاشته شود. در حالی که سن جمعیت چین بالا می رود، امکان پس انداز پول توسط آنها کم خواهد شد.

در نتیجه، اضافه شدن این ذخیره ها به دارایی های خارجی هم کم خواهد شد. در حال حاضر چین به ازای هر یک فرد بالای ۶۵ سال، ۷۹ نفر در گروه سنی کار بین ۲۰ تا ۶۴ سال دارد. اما تا سال ۲۰۵۰، تنها ۲/۲ نفر در گروه سنی کار خواهد داشت. هیچ کشوری تا به حال این حجم عظیم از جمعیت کارگر را که به سمت مسن شدن پیش می روند نداشته و مجبور نبوده آنها را در سن بالاتر تحت حمایت قرار دهد. حتی ژاپن هم که به این مسئله معروف است و امروزه به عنوان موخاکستری ترین کشور جهان شناخته می شود، به ازای هر فرد مسن دارای ۶/۲ نفر در گروه سنی کار است. بنابراین جمعیت کاری چین رو به کاهش خواهد گذاشت. این باعث میشود همه شکرگزار پس اندازهای پدر و مادرها و پدربزرگ و مادر بزرگ شان شوند. این پس اندازها به چین اجازه خواهد داد که سرمایه فیزیکی مضاعفی را در خانه و نیز دارایی های زیادی را در خارج گرد بیاورد. سرمایه مضاعف باعث خواهد شد نیروهای کار فردا، بازدهی بیش تری داشته باشند. دارایی های خارجی هم به چین کمک خواهند کرد که هزینه وارداتش را تامین کند و در عین حال، بخشی از نیروی کار چین هم که در حال حاضر روی کسب ارز خارجی از طریق صادرات متمرکز است، می تواند وارد کارهای دیگری شود. این باعث خواهد شد نیروی کار داخلی چین که روبه کاهش دارد، بتواند روی انجام کارهایی متمرکز شود که فقط می توانند در داخل چین انجام شوند، مثل مراقبت از مادر بزرگ ها. در چهار دهه آینده، اقتصادهای تازه امروز به شکوفایی خواهند رسید، مسن خواهند شد و سرعت کندی خواهند یافت. حتی کشور بسیار فقیری مثل بنگلادش هم قادر خواهد بود خود را به استاندارد زندگی در کلمبیا برساند. دیگر کشورها از درآمد سرانه ای که قابل مقایسه با کشورها حوزه خیلج فارس باشد بهره خواهند برد. تمام بازارهای نوظهور غیر از نیجریه به جوامعی میان سال تبدیل خواهند شد که جمعیت شان مسن تر و تحصیل کرده تر از جوامع اروپایی امروز است( به شرط آن که میزان اضافی تحصیل از کیفیت بالایی هم برخوردار باشد). و تنها اقتصاد نیجریه با سرعتی بیش از ۶ درصد در سال در حال رشد خواهد بود. رشد چین حدود ۵/۲ درصد خواهد بود. ریچارد ایسترلین تاریخ نگار اقتصادی، این سوال را مطرح کرد: چرا کل دنیا توسعه پیدا نکرده است؟ فناوری های اولیه دوران سرمایه داری صنعتی در اختیار همه هست و می توان از آنها کپی کرد. هم چنین دریای بزرگی از سرمایه جهانی وجود دارد که می توان آن را به خدمت گرفت . هر جا سرمایه کمیاب باشد، بازگشت سرمایه زیاد است و هر وقت بازگشت سرمایه زیاد باشد، سرمایه گذاری باید ادامه پیدا کند.

اگر کشورهای فقیر می توانند سرمایه را قرض بگیرند و ایده های لازم برای توسعه را هم از دیگران کپی کنند، پس چرا همه آنها در نوع خودشان انقلاب صنعتی نداشته اند؟ حتی تا سال ۲۰۰۵ هم کل دنیا توسعه نخواهد یافت. برخی کشورها بی شک فقیر و راکد باقی خواهند ماند. ممکن است این کشور ها با جغرافیای بد که گریزی از آن نیست یا سیاست بد که تغییرش به طرز شگفت آوری سخت است مواجه باشند. دیگران ممکن است رشد را با سرعتی تجربه کنند که به نظر سرمایه گذاران امروزی بازارهای نوظهور خیلی زیاد برسد. اما موج بعدی صنعت گرایان آن قدرها گسترده نخواهد بود. بزرگ ترین کشورهای فقیر امروز دنیا( جمهوری دموکراتیک کنگو، اتیوپی و تانزاینا) تا سال ۲۰۵۰ جمعیت زیادی خواهند داشت، چیزی حدود جمعیت روسیه در سال ۲۰۱۱٫ بنابر این، تا سال ۲۰۵۰ اقتصادهای بزرگ دیگر نوظهور نخواهند بود و اقتصادهای نوظهور هم دیگر خیلی بزرگ نخواهند بود. ۴۰ سال پیش بازارهای نوظهور وجود نداشتند. ۴۰ سال بعد هم ممکن است آنها دوباره از عرصه خارج شوند.

instagram.me/hamedhodaei

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما

×

Comments are closed.