«کارشناس» یا «کلاه بردار»؛ مسئله این است

۱۳۹۸/۰۲/۲۴

حامد هدائی “اقتصاددان رفتاری و سیاسی”

روزنامه امروز را خوانده اید ؟ فلانی چه می گفت؟ فلانی همان کارشناس مهمی است که عکس حق به جانبش را در صفحه اول گذاشته اند. حرف حسابش را با یک تیتر درشتِ طلبکارانه شروع می کند، وسط حرفهایش کلی پیش گویی فاجعه آمیز یا خوش آیند به خوردتان می دهد و در انتها با یک آروغ بنفش شما را گیج و ویج در خلائی از نادانی رها می کند و در انتها، دندان هایش را خلال می کند. این جناب کارشناس را چند ماهی دنبال کنید و تمام پیش گویی هایش را در شرایط عادی  و غیر عادی و آشفته جامعه، با دقت یادداشت کنید. نتیجه چه می شود؟ من می گویم: شما می مانید و یک مشت داده غلط که هیچ کاربردی ندارد و بدبخاته فلان کارشناس هنوز مشغول حرف زدن است. از سر خوش شانسی اگر این جنابان کارشناس در شرایطی معمولی و کاملا عادی جامعه قرار بگیرند، می توانند خرگوش هم از کلاه بیرون بیاورند. ولی بدبختانه بیشتر اوقات شرایط به شکل کاملا مرموزی غیرعادی می شود و همین موضوع ذهن های معلول کارشناسان دهن گشاد را بدجور به چالش می کشد. کافی است یکی از جهش های نرخ بهره چند روز پیش را ، از  X % به X+1 % در یک بازه زمانی بلند از قلم بیندازند ، آن موقع متوجه می شوید که پیش گویی بعدی شان در تصحیح عملکرد انباشته پیشین، چقدر احمقانه است. زندگی راحت تر می شد اگر هر کس در هر جایگاهی که قرار دارد، درک می کرد که لازم نیست از همه چیز اطلاع داشته باشد، و حتی بهتر می شد که به این فهم می رسیدیم که اگر راجع به هرچیزی نظر ندهیم، نمی گویند فلانی لال است. ما تمایل زیادی به دخالت در موضوعات با ربط و بی ربط اجتماعی که در آن زندگی می کنیم داریم. باورش سخت است که همین نظرهای جور و ناجور ما ، ممکن است سرنوشت یک ملت را به خطر بیندازد. از سیاست و نفت و گاز و انتخابات ریاست جمهوری گرفته تا نرخ ارز و سکه و طلا و گوشت و معاش خانوار، موضوعات مهمی هستند که سرگرمی نظریه پردازان کوچه و خیابان و آدم بفهم های رسانه ای می شود، چه فرقی می کند که موضوعی که تیتر این روزها، کودک آزاری باشد یا استعفای فلان وزیر، پایش که بی افتد، کلی دانشمند از بقالی ها بیرون می ریزند و درون مایه های مختلف اجتماعی، سیاسی و روانشناختی چنین بحران بزرگی را به مناظره اجتماعی می گذارند. بدبختانه اشکال ما آدمهای همه چیز بدان این است که هیچ کداممان در جایی که باید قرار نگرفته ایم و همین عدم درک از مکان یابی اجتماعی، اختلالی است که ممکن است ناآگاهانه و یا آگاهانه، روند اقتصادی، زندگی یک سیاست مدار، سرنوشت یک ملت و حتی آبروی یک آبرومند را یک شبه بالاو پایین کند. شاید بهتر می شد، قبل از پیش بینی روندهای اقتصای و سیاسی پیش رو، کمی پیکانمان را به سمت پیش گویان این روندها بگیریم. اعتقاد بر این است که ارزش یک  مفهوم، اثر و حتی خبر، به منبع آن است و بدبختانه سیل مفاهیم بدون منبع واقعی که از زبان کارشناسان خوش خیال بیرون می زند همه چیز را آنچنان به هم می ریزد که گاهی ممکن است راهی برای بازگشت باقی نگذارد. موضوعِ درستی و یا نادرستی منبع خبر، آنقدر مهم است که اگر با وسواس به آن  پرداخته نشود، هر کسی به خود اجازه می دهد در خصوص هر موضوعی خبر ساز شود و با سرنوشت یک ملت بازی کند. شاید بهتر باشد که قبل از پرداختن به هر موضوع اقتصادی و یا حتی سیاسی، این سوال را از خود بپرسیم که کدام گزارش و یا خبر اقتصادی می تواند مورد تایید باشد؟ و یا به چه کارشناسی باید اعتماد داشته باشیم؟ و آیا تعریف درستی از کارشناس وجود دارد یا نه ؟ برای یافتن پاسخ این سوالات باید به پای صحبت دو کارشناس به نام های «پل میهل» و «روبین داوزرا» بنشینیم، آنها می گویند: اگر بخواهیم نزدیکترین معنی را برای کلمه کارشناس بیابیم، کلاهبرداری می تواند کلمه دقیقی باشد، موجودی که توهماتش سنگ راهش شده و عملکردش بهتر از کامپیوترهایی که تنها با یک شاخص عمل می کنند نیست. برای نمونه، کامپیوتری تنها با داشتن شاخص نسبت نقدینگی به بدهی، از بیشتر تحلیلگران اعتبارات، کارکرد بهتری دارد. از طرف دیگر، نوشته های فراوانی هستند که نشان می دهند بسیاری از کارشناسان می توانند با بهره گیری از شهود خود، دستاوردی بهتر از کامپیوتر داشته باشند. کدام درست است؟ بالاخره در میان این همه ابهام، باید رشته هایی باشند که در آنها کارشناسان واقعی کار می کنند. بگذارید با این دو پرسش بحث را پیش ببریم: اول اینکه، دوست دارید یک جراح مغز با جواز رسمی شما را عمل کند یا گزارشگر علمی روزنامه؟ و دوم این که، آیا  دوست دارید به پیشگویی اقتصادی کسی که از فلان نهاد علمی برجسته  دکترا گرفته گوش بدهید یا به نویسنده ستون معاملات روزنامه؟ پاسخ سوال اول از روی تجربه کاملا مشخص است ولی پاسخ دومین سوال اصلا معلوم نیست. هم اینک می توانیم تفاوت میان “دانستن چه کاری” و «دانستن چه چیزی» را ببینیم.  اما واقعا کارشناسانی که کارشناس نیستند چه کسانی هستند!؟ به زبان ساده، رشته های بی تکاپو که به مسائل ریاضی و آمار از جنس نمودار زنگوله ای سرکار دارند، به نظر می رسد کارشناسانی دارند . ولی کارهای پرتکاپو مثل پیشگویان مالی،دانشمندان علوم سیاسی، انسانی، روانی و اجتماعی ، اقتصاددان ها، متخصصان مدیریت و بازاریابی، کارگزاران بورس، مشاوران، که نیاز به دانش دارند، معمولا کارشناسانی دارند که کارشناس نیستند، که اکثرشان هم تبدیل به سخنرانان دهن گشاد اقتصادی، تجاری، خانوادگی و سبک زندگی می شوند. به سخن دیگر، حرفه ای هایی مثل، «آینده پژوهی» که از روی گذشته تکرار ناپدیر می خواهند با آینده کنار بیایند گرفتار مشکل کارشناسی اند. جزء حرفه هایی که نیاز به پیش بینی های کوتاه مدت فیزیکی، و نه اجتماعی_اقتصادی دارند، مثل اخبار هواشناسی. این بدان معنی نیست که هر کس با آینده سرو کار دارد نتواند اطلاعات سودمند بدهد. بلکه آنهایی که قادر به ایجاد ارزش افزوده نیستند، عموما به بررسی آینده پرداخته اند. دیدگاه دیگر این است که بگوییم رشته های پرتکاپو اغلب در رهگذر عدم قطعیت های بزرگ قرار گرفته اند. که  این موضوع ارتباط مستقیمی به خودفریبی شناختی دارد. ما در زمینه ی پیش بینی پیامدهایی مثل تاراج کردن  که بر پایه برآورد توازن قوا صورت می گیرد و در سنت بشر است ، استادیم. انسان ها و شامپانزه ها می توانند بی درنگ بو ببرند کدام طرف دست بالا را دارد  و سود و زیان یورش برای ربودن کالاها یا زنان آینده اش را برآورد کنند. همین که حمله  آغاز شد، انسان با پذیرش چارچوب ذهنی خودفریبانه، اطلاعات اضافی را نادیده می گیرد. میدان نبرد جای دودلی نیست. اما بر خلاف یورش، جنگ تمام عیار در سنت بشر نیست. از این رو ما در برآورد مدت آن خطا می کنیم و قدرت نسبی خود را دست بالا می گیریم. آنها که در جنگ بزرگ جهانی جنگیدند گمان می کردن که آن جنگ فقط یک رژه بی سر و ته است؛ در ویتنام، عراق، لبنان، سوریه و افغانستان نیز وضع به همین شکل بود و کمابیش در هر یک از درگیری های کنونی. ما نمی توانیم خودفریبی را نادیده بگیریم. مشکل کارشناسان این است که نمی دانند چه چیزی را نمی دانند. کمبود دانش و فریب درباره کیفیت دانسته ها، در هم تنیده شده است. همان فرآیندی که موجب کم دانی می شود، دل خوش کردن به دانسته ها را نیز رقم می زند. ما از فعالیت های تجاری نیز می توانیم درباره خطاهای پیش بینی پند بگیریم. تحلیلگران داده های بسیاری درباره پیش بینی های مالی و اقتصادی در اختیار دارند. از داده های کلی درباره متغیر های بزرگ اقتصادی گرفته تا پیشگویی ها و تقاضاهای بازار که کارشناسان و مقامات در تلویزیون به میان می آورند. فراوانی چنین داده هایی همراه با توان پردازش آنها در کامپیوترها، موضوعی بسیار ارزشمند برای پژوهشگران تجربی است. گزاره های کلامی را نمی توان به آسانی در کامپیوترها پردازش کرد. از این گذشته، بسیاری از اقتصاددان ها ساده لوحانه مرتکب این خطا می شوند که درباره متغیرهای فراوانی، پیش بینی های فراوان می کنند و بدین گونه انبوهی از اطلاعات مربوط به متغیرها و اقتصاددانان برای ما فراهم آورند تا ما بتوانیم بفهمیم کدام اقتصاددان ها بهتر از دیگران اند یا اینکه آنها در کار کردن با کدام متغیر ها توانمند ترند . اما افسوس که هیچ کدام معنایی ندارند.

درآخر: طنز داستان ما اینجاست که هنوز مشغول خواندن یادداشت کسی هستید که الان به عنوان کارشناس مشغول اتمام این یادداشت است.

 

نظرات شما