“چشم انداز خزان اقتصاد کشور در سال رونق تولید”

۱۳۹۸/۰۳/۲۶

دکتر هاشم اورعی-استاد دانشگاه صنعتی شریف-رئیس انجمن علمی انرژی بادی ایران-اخیراً در سرمقاله شماره ۷۰۴۳روزنامه جهان اقتصاد به ارزیابی میزان توفیق در شعار امسال مبنی بر رونق تولید پرداخته شد. گفتیم که بانک مرکزی و مرکز آمار ایران از سر خوش خدمتی پیش بینی معتبری از متغیرهای اقتصادی کشور ندارند و یا ارائه نمی دهند. از طرف دیگر سازمان های اقتصادی جهان از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی رشد اقتصادی کشور را در سال جاری میلادی منفی ارزیابی می کنند و این در حالی است که شعار امسال رونق تولید است و چنانچه قرار باشد از حد شعار فراتر رود باید تاثیر آن را در رشد اقتصادی کشور مشاهده کرد. در این نوشتار بر آنیم که به اهمیت برخورداری از رشد اقتصادی مثبت در شرایط کنونی کشور پرداخته و دلایل عدم توفیق در نیل به آن را مورد واکاوی قرار دهیم.

در حال حاضر طبق آمار رسمی ۵/۴ میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی بیکار داریم و نزدیک به ۴ میلیون جوان نیز در دانشگاه ها مشغول تحصیل اند. چنانچه متوسط دوران تحصیل دانشگاهی را چهار سال فرض کنیم، هر سال حدود یک میلیون نفر از دانشگاه های کشور فارغ التحصیل شده و به صف طویل بیکاران می پیوندند. با حسابی ساده می بینیم که هر ساعت ۱۲۰ جوان با هزار امید و آروز، مدرک دانشگاهی به دست،  به دنبال فرصتی برای ایفای نقش موثر در اقتصاد کشور و تامین معاش خود هستند ولی در عمل در ته صف بیکاران قرار می گیرند. البته که منابع رسمی نرخ بیکاری در کشور را حدود ۱۲% اعلام می کنند که خود چهار برابر بیشتر از کشورهای با اقتصاد پویاست. لیکن مطابق معمول این منابع به جای اینکه رسالت خود را در ارائه آمار واقعی ببینند و هشدارهای لازم را بدهند صلاح خود را در پاک کردن صورت مساله دیده و به بازی با اعداد و ارقام می پردازند. سوال این است که وقتی چندین کارمند در اداره ای دولتی کنار هم نشسته و ارباب رجوع نگون بخت را به هم پاس می دهند تا برای یکدیگر کار ایجاد کنند، این عزیزان را باید شاغل حساب کرد یا بیکار؟ وقتی در یک خیابان چند ده بنگاه املاک وجود دارد که در هر کدام چندین نفر پشت میز نشسته و از تنها چیزی که خبری نیست مشتری است، این افراد از نظر سهم در تولید ناخالص داخلی کشور باید شاغل به حساب آیند؟ تعریف صحیح و جامع اشتغال آن است که فرد شاغل مستقیم یا غیر مستقیم در تولید ملی نقش ایفا کند. با چنین تعریفی چنانچه به اطراف خود بنگریم به روشنی خواهیم دید که میزان بی کاری واقعی چقدر است.

واقعیت این است که با توجه به جمعیت جوان و تحصیل کرده کشور، شرایط اشتغال را نمی توان به هیج وجه کمتر از بحران دانست. شاید مهم ترین وجه اهمیت رونق تولید آن است که در صورت تحقق به ایجاد اشتغال خواهد انجامید. لیکن تحقق این مساله مهم فراتر از شعار دادن است و اقداماتی می طلبد که تنها یکی از آنها سرمایه گذاری است. در حال حاضر شرایط اقتصادی کشور به گونه ای رقم خورده که نه تنها سرمایه گذاری کافی برای ایجاد اشتغال صورت نمی گیرد بلکه اقتصاد کشور در مواجهه با کمبود نقدینگی توان حفظ شرایط موجود را نیز ندارد و این  مساله در رشد اقتصادی منفی نمایان می شود. رشد اقتصادی منفی یعنی سفره کشور هر روز کوچک و کوچکتر شده و هر ساعت افراد بیشتری بر کول هم سوارند تا جایی بر سر سفره برای خود دست و پا کنند. در چنین شرایطی چگونه می توان از تدبیر و امید سخن راند؟! خلاصه اینکه باید قبول کنیم این مشکلات یک شبه به سرمان فرود نیامده و بجای اینکه زمین و زمان را مقصر جلوه  داده و در این تئاتر مسخره “کی بود کی بود من نبودم” ایفای نقش کنیم، با شجاعت تمام بپذیریم که به بیراهه رفته ایم و به اصلاح امور بپردازیم. اما آنجا به بیراهه رفتیم که جامعه را دو شقه کردیم، اقلیتی کوچک را خودی شمردیم و اکثریتی بزرگ را علیرغم شعارهای تو خالی از دایره مدیریت کشور بیرون راندیم.

در سپردن سکان مدیریت اقتصادی کشور تخصص، تجربه و توان کاری را به وضوح فدای آرمان های عقیدتی آن هم از نوع ظاهری آن، وابستگی های صنفی و سیاسی و در نهایت توان افراد در وارونه جلوه دادن حقایق و ریا کاری کردیم. از میان بالغ بر ۸۰ میلیون ایرانی تنها یکی دو هزار نفر را خودی شمرده، غنایم را به صورت کوپن های مدیریتی کشور بین آنان تقسیم کرده و برای همیشه مهر مدیر بر پیشانی این نا مدیران نا لایق زدیم. در چنین فضایی است که در پی سلب اعتماد نمایندگان مجلس از وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی(چه اسم با مسمایی!) وی را بر صندلی سخنگویی دولت می نشانیم  و در ادامه این سریال غم انگیز شاهد آن هستیم که وقتی در وزارت صنایع سایت ثبت سفارش خودرو خارجی بسته است نیمه شبی برای یک ساعت سایت باز می شود، چند هزار خودرو ثبت سفارش می شود، ارز دولتی تخصیص می یابد، خودروها در نیمه شب از گمرک ترخیص شده و با قیمت آزاد سر از بازار در می آورد،  جامعه حساس  شده و رئیس دولت به وزیر دو هفته مهلت می دهد تا گزارش کاملی ارائه دهد و نمی دهد و در نهایت نمایندگان مجلس وارد عمل شده و تهدید به استیضاح وزیر می کنند و  وزیر عزل می شود.  القصه که حضرت ایشان برای تصدی  وزارت دیگری به مجلس پیشنهاد می شود و اوج فاجعه آنجاست که نمایندگان عزیزمان که فقط و فقط حافظ منافع حوزه انتخابیه خود هستند و حیفشان می آید که کشور از توان مدیریتی این نخبگان محروم شود؛ به وی رأی اعتماد می دهد. جامعه چه ارزیابی از این تراژدی حزن آلود می تواند داشته باشد؟ عرق شرم بر پیشانی هر ایرانی وطن پرست می نشیند وقتی می بیند در دستگاه دیپلماسی کشور، رئیس جمهور افغانستان در کنفرانس خبری در ایران به انگلیسی صحبت می کند و دو بار مترجم حرفایش را غلط ترجمه می کند و ایشان مداخله کرده و می گوید که نخیر این نیست و آن است!  وقتی وزیر کشور اعلام می کند که قیمت نیمی از اقلام مورد نیاز مردم کاهش یافته است، جامعه  احساس می کند که به شعورش توهین شده و به مسخره گرفته شده است. این فقط مشتی بود از خروارها ندانم کاری، بی لیاقتی، بی صداقتی و بی شهامتی که هر روز و شب شاهد آنیم. در چنین فضایی چگونه می توان به سرمایه اجتماعی و حمایت آحاد مردم امید بست؟

مخلص کلام اینکه مادامی که حاضر نشویم دایره مدیریتی کشور را به اندازه ۸۰ میلیون ایرانی بزرگ کنیم، کوپن های مدیریتی را دور بریزیم، دیوار خودی و ناخودی را برچینیم، رونق تولید در حد شعار باقی خواهد ماند، اقتصاد کشور به روند نزولی خود ادامه خواهد داد و ملت هر روز فقیر و فقیرتر خواهند شد. چه زیبا گفت شاعر،

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

 

نظرات شما