پدر سالاري به نام نفت

علي شفائي: تداوم روند کاهشي قيمت نفت در بازارهاي جهاني نگراني هايي را در داخل کشور رقم زده و متاسفانه برخي مسولان و کارشناسان با پيش گرفتن رفتاري هيجاني، دغدغه خود را به سطوح ديگر جامعه منتقل کنند.‏
آنچه مسلم است، نفت همچنان نقش پدرسالاري خود در اقتصاد ايران را حفظ کرده و بسياري از ديگر بخش هاي اقتصادي به رغم دست يافتن به توانمندي هاي ارزشمند، از مستقل شدن هراس داشته و حاضر به رها کردن دست اين پدر قد خموده نيستند.‏‏
چندين دهه وابستگي دخل، خرج و برج کشور به نفت، موجب شده تا درآمدهاي غيرنفتي کوچک شمرده شود و هرچه که اقتصاد نوجوان غيرنفتي براي اثبات خود تلاش مي کند، باور نادرست نفت چيز ديگري است، اعتماد به نفس اين فرزند توانمند را تخريب مي کند.‏
در نگاهي منطقي به نحوه هزينه کرد درآمدهاي نفتي طي قريب به چهار دهه اخير، با واقعيت هايي روبرو مي شويم که مي تواند مسکني براي، افرادي باشد که نگران از کاهش درآمدهاي نفتي خود را باخته اند.‏
در دهه اول انقلاب آغاز تحريم ها و پس از آن تحميل هشت سال جنگ نظامي موجب شد تا بخش قابل توجهي از درآمدهاي نفتي، براي پشتيباني از سربازان وطن هزينه شود.‏
پايان جنگ و آغاز دوران سازندگي همزمان با ورود به دهه دوم انقلاب شرايطي را فراهم آورد تا دولت مجبور شود بخشي از درآمدهاي نفتي را براي بازسازي خسارات حاصل از جنگ هزينه کند.‏
موج کاهش قيمت نفت در سال هاي ابتدايي دهه سوم موجب کاهش درآمدهاي اين بخش شد، مضاف براينکه فراهم نمودن زيرساخت هاي لازم براي توسعه اقتصاد غيرنفتي نيز بخشي از درآمد اندک آن دوران را به خود اختصاص داد.‏
دهه چهارم که در سال هاي پاياني آن به سر مي بريم، روندي متفاوت از دوره هاي قبل داشت، چنانکه قيمت نفت با نوسانات بالايي روبرو شد و در حاليکه در سال هاي ابتدايي اين دهه نفت به کمترين قيمت مبادله مي شد، در سال هاي مياني و با جهشي عجيب نفت به بالاترين قيمت در چند دهه گذشته رسيد و درآمدهاي سرشاري متوجه کشور شد، اما همچنان کشور نصيبي از اين درآمدها نداشت، چراکه بخش اعظمي از اين عايدي را فساد بلعيد.‏
اما نوسان نفت در دهه چهارم همچنان ادامه يافت و دوران طلايي فروش گران نفت همزمان با آغاز به کار دولت يازدهم پايان يافت و قيمت طلاي سياه مجددا روند نزولي به خود گرفت و همانطور که طي چند ماه و با روند جهشي افزايش يافته بود با شيبي تند کاهش يافت.‏‏
با نگاهي به ميزان درآمدهاي نفتي و سرنوشت آنها، متوجه مي شويم که هيچگاه دولت نتوانسته با انديشه اي آسوده آنگونه که در ايده آل ها مفروض است درآمد نفتي داشته باشد و آن را هزينه کند.‏‏
فارغ از برخي موضع گيري هاي سياسي که ديپلماسي نفتي ضعيف دولت را هدف قرارداده اند، بايد پذيرفت بازي در بازاري رقابتي با حضور چند ده بازيگر که هر کدام شرايطي متفاوت داشته و منافع ملي خود را ارجح بر هر رابطه دوستي و ديپلماتيک مي دانند، ديپلماسي نمي تواند، تعيين کننده باشد، حتي اگر در انديشه داخلي از پدرسالار اقتصاد براي خود قهرماني شکست ناپذير ساخته باشيم.‏
اما آنچه مسلم است پدر براي فرزندان خود همواره نقش پشتيبان دارد و دل هاي فرزندان به وجود او گرم است و در شرايط کنوني نيز نفت مي تواند همچنان اين نقش را در اقتصاد کشور ايفا کند، مشروط بر اينکه متوليان و تصميم گيران، هنر کارگرداني و گرفتن بازي متفاوت را داشته باشند.‏‏
توقف خام فروشي، گزينه اي است که از بدو ملي شدن صنعت نفت بر روي ميز مديران ارشد بوده و به رغم برخي اقدامات همچنان تا رسيدن به تحقق نهايي فاصله اي زياد دارد و البته در کوتاه مدت امکان پذير نيست.‏
اما براي کوتاه مدت و شرايط امروز بايد در انديشه اي ديگر بود و شرايط کنوني را به بهترين نحو ممکن مديريت کرد، کاهش هزينه انرژي براي صنايع انرژي بري که توان صادراتي دارند و يا تامين مواد اوليه واحدهاي توليدي که از مواد نفتي استفاده کرده و با کاهش هزينه توليد مي توانند در بازارهاي صادراتي توان رقابتي پيدا کنند، از جمله راهکارهايي هستند که در کوتاه مدت بخشي از کاهش درآمد کشور را جبران مي کنند.‏
آنچه مسلم است، اقتصاد ايران بايد بپذيرد تا مادامي که وابستگي به درآمدهاي نفتي کاهش نيافته، نفت همچنان پدرسالار اقتصاد است، پدري که مديران ارشد اقتصاد مغز متفکر آن هستند و خرد و انديشه ايشان مي تواند سالاري بسازد که فرزندان خود را در مسير توسعه تربيت کند و يا نازپروده هاي تنبلي که همواره چشم به دستان پدر دارند تا لغمه اي نان در سفره ايشان بگذارد.‏‏

نظرات شما

×

Comments are closed.