نگاهی به آثار تلویزیونی سعید نعمت الله

مریم شکیبا-گروه فرهنگی

maryam290shakiba@yahoo.com

دیالوگ ها:

در تمامی کارهای آقای نعمت الله فرم ثابتی از طرز دیالوگ نویسی را میبینیم که شاید اگر این فرم برای کاراکتر های خاصی استفاده میشد به جذابیت اثر می انجامید، اما روشی که آقای نعمت الله برای استفاده از این لحن در پیش گرفته چیزی بجز تصنعی شدن اثر و نزدیک شدن ملودرام اجتماعی به کارهایی نظیر نقالی، پرده خوانی و نمایشهای روحوضی ندارد!

دیالوگ هایی که در کارهای ایشان میبینیم تفکیک درستی ندارد، از کودک دو ساله گرفته تا یک مرد ۷۰ – ۸۰ ساله، از دزد گرفته تا دکتر، از بی سواد تا تحصیلکرده، همه و همه یک لحن خاص دارند، که به اصطلاح آهنگین است!!!

در جامعه ای که ایشان در کارهایشان توصیف میکنند تمام افراد امثال و حکم بلدند و در هر موقعیتی که فکرش را بکنید از آنها استفاده میکنند، از وسط میدان جنگ بگیر تا آرام ترین موقعیت خانوادگی!

یعنی هیچ بعید نیست که مشغول دیدن سریالی از ایشان باشید، صحنه ای از یک زد و خورد داشته باشیم، ناگهان یکی از طرفین مونولوگی را شروع کند با مضمون یک خاطره ی قدیمی!!!

تنش دائم:

این همه تنش برای چیست؟!!! یکی از اصول فیلمنامه نویسی وجود کنش و کشمکش در داستان است، اما سعید نعمت الله انگار کشمکش را با تنش اشتباه گرفته، امکان ندارد شما در یک قسمت از آثار ایشان حداقل سه چهار سکانس دعوا و پرخاش نبینید، حتی گاهی ابراز علاقه ها هم با پرخاش همراه است! تنش و حاضرجوابی همه ی کاراکترهای داستان، آنقدر زیاد، تکرارشونده و سریع است که مخاطب را پس میزند.

همه طلبکارند:

اگر دقت کرده باشید در غالب کارهای سعید نعمت الله همه ی کاراکترها طلبکارند، مهم نیست کدامیک گناهکارند، مهم نیست اشتباه از جانب کیست، همه طلبکارند، از زمین و زمان! قلدری از سرو روی کاراکترها میبارد! یعنی مهم نیست کاراکتر زن است، مرد است، قاتل است، معلم است، اصلا مربوط به کدام سطح فرهنگی و اجتماعی است؛ هرچه هست، وقتی پایش بیفتد قلدر است، یک قلدر تمام عیار!

اسامی خاص:

اصرار سعید نعمت الله را به انتخاب اسامی خاص برای کاراکترهایش نمیدانیم! خجسته، بزرگ، لطیفه، خورشید، جمیل، مدینه، میکائیل، غیاث، اختر نمدزن، آهی امیرعلی، اسماعیل نفر و و و دیگر اسامی ناآشنا که هیچ دلیلی پشت این انتخاب نیست! و صرفا کار را از حالت طبیعی دور میکند.

تکرار:

علاقه ی عجیبی به تکرار یک دیالوگ در طول سریال وجود دارد، مثلا در سریال پشت بام تهران، شخصیتی به نام آهی امیرعلی داریم که بارها و بارها تا پایان سریال تکرار میکند که امیرعلی اسمش نیست و فامیلی اش است! خب؟! چه چیز را قرار است بعد از این همه تکرار بفهمیم؟! یا از تکرار جمله ی “نرگس جونو که یادته؟” در سریال رستگاران قرار است چه چیز خاصی دستگیرمان شود؟!

یک دیالوگ؛ یک جواب بی ربط:

در بسیاری از سکانسهای آثار ایشان میبینیم که کاراکتری یک دیالوگ میگوید و نفر مقابل بدون توجه به حرف او (که همیشه هم عمدیست) حرف دیگری میزند، این دور تسلسل ادامه پیدا میکند تا بالاخره یکی از دو نفر فریاد بکشد و همان تنش همیشگی ایجاد شود!

تیپ سازی افراطی:

همیشه یک یا چند شخصیت در سریال هستند که تک واکنشی هستند! مثلا پدر رخساره (با بازی حمیدرضا هدایتی) در سریال زیر پای مادر، همیشه و در هر شرایطی لبخند میزند، آن هم نه یک تبسم زیرپوستی، لبخند شدیدی که به بیننده بفهماند این آدم کلا با طبیعت در صلح کامل است و جا افتاده است و روحش خیلی بزرگتر از این حرفهاست که بدبختی و درماندگی لبخندش را بگیرد!

یا صدرا (با بازی علیرضا آرا) از اول تا آخر سریال عبوس و گرفته است، فقط یک بار روی گشاده ی او را میبینیم، آن هم در ۵ دقیقه ی آخرِ قسمت آخر؛ که خلیل در وسط جاده ناگهان سرش به سنگ میخورد و به آتنه رنگرز که در اولِ همین قسمت با کلمه ی “سم” از او یاد کرد برمیگردد و چون زندگی شیرین میشود روی صدرا هم بعد از ۳۰ قسمت میگشاید!!!

کارها و حرفهای عجیب و غریب:

در سال ۹۶، رخساره که ساکن تهران است، وقتی به خانه ی پدری اش میرود، نان میپزد!!! آن هم در تنور! کرسی دارند و تلفن انگشتی!!! کره و تخم مرغ محلیشان هم به راه است!!!

این هم از دیالوگهایی که در عمرتان نشنیده اید!

“سر اشکانی عقابم کلااااااغ”

“زنم شو آتنه، جفتک ننداز”

دوربین و موسیقی به شدت تکراری:

شیوه ی ساخت سعید نعمت الله به قدری تکراریست که اگر فقط تیزر سریال را ببینید از طرز حرف زدن و موسیقی متن متوجه میشوید سریال، نوشته ی سعید نعمت الله است، حتی اگر صدای تلویزیون بسته باشد از نوع فیلمبرداری هم میشود این موضوع را فهمید. چون اصولا یا دوربین زیر برگ های پاییزی کاشته شده و از فضای کوچکی که جلوی لنز خالیست باید سریال را تماشا کرد، یا از فضای بین نرده های blur شده! این هم ممکن است که دوربین روی دست و سرگیجه انتظارمان را بکشد. خلاصه از همه جا زجر میبارد! چرا؟! خدا میداند و سعید نعمت الله!

آقای نعمت الله! آقای سعید نعمت الله (با حمید اشتباه نشود!)

شدیدا به تکرار افتاده اید، هم خودتان هم کاراکترهایتان، هم دیالوگها و به اصطلاح تکنیک هایتان!

به فکر ما اگر نیستید، به فکر خودتان باشید!

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات شما

×

Comments are closed.