نقدی بر تنهایی

سعید تقی نیا-منتقد

می ترسم…

از اینکه هر روز

در تنهایی ام بیشتر گم می شوم..

از آینه ای که چیزی غیر از من را

نشانم‌ می دهد…

می ترسم ….

از بی قراری گلوله ها

که به جای پرنده های زیادی

در آسمان پرواز می کنند…

.

مدت هاست

هرجایی را که نگاه می کنم..

جای خالی کسی

چشم هایم را پر می کند…

جای خالی کسی

در من شعر می خواند..

و جای خالی کسی

با من قدم می زند…

.

ساعت هاست…

خیره مانده ام..

به چشم های باز مردی که..

دیشب..

از ترس تنهایی

خودش را در جنازه ای

جا گذاشت

 

* حسین شفیع زاده *

.

 

شروع اثر با آوردن یک فعل در سطر اول آغاز شده است. و فعل نشانهٔ حرکت است. حرکتی که از ابتدا تکلیف مخاطب را برای نحوه مواجهه با متن، روشن می کند! و تا حدود زیادی مبین رویکرد متمایل به عاطفی اثر، نسبت به وجه اندیشه در آن است. و لذا انتظار مخاطب مواجهه با متنی عاطفی است که کمتر در آن نشانه ای از دخل و تصرفات صرفی نحوی در ساختار متن را انتظار داریم. تقریبا در همه گزاره ها، نحوه جمله بندی ها تابع مراتب زبان محاوره است. و مشخصا، متن در پی پیش بردن منطقی یک شبه روایت است و تقابلی که حرکت ( بیقراری ) با ( سکون مرگ ) در تصویر آیئنه دارد. اما به همان میزانی که آیئنه نمادی از صراحت است، به همان اندازه نیز در پی واگویه بیقراری. اما نه بیقراری پرنده ها، بلکه تحرکات گلوله ها بعنوان نمادی از حرکت که مرگ را در پی می آورند! و جانبخشی به گلوله ( پرسونیفکشن ) شکلی از این تقابل. که در جای خودش نگاهی نو به تصویر محسوب می شود.

از ویژگی های بارز اثر، رسوب رویکرد استفاده از وجه نمادین موتیوهای متن مثل ( تنهایی، آیینه، گلوله، پرنده، آسمان، پرواز، پر و خالی ) است که عمدتا نیز از شیوه و کارکرد همین المان ها در شعر کلاسیک پیروی کرده است. خصوصا مراعات نظیرهایی که کارکرد دستفرسود دارند. مثل پر و خالی، آسمان و پرواز بعنوان اسکلتی از متن که در محور عمودی، اجزا و ضمائم را تا پایان اثر به یکدیگر متصل نموده است و لذا متن بیش از آن که در صدد ایجاد ابهام بعنوان یک استراتژی هنری کلان در اثر باشد، در پی ایجاد ایهام های نشانه گذاری شده ای است که متن را کمتر محتاج ارجاعات برون متنی می کند و غیر از چند سطر پایان بندی، مقدمه و متن، فاقد آن گره فکنی های رایج در برخی آثار است و می توان صاحب اثر را متمایل به ساده نویسی دانست. و به همین دلیل تنها در هفت پاراگراف پایانی است که دایره تاویل متن، بدلیل مانورهایی در معنا، باز شده است. اما اشاره به نکته ای نیز حائز اهمیت است و آن، این که در یک فضاسازی که مفهومی مثل ( مرگ و یا سکون ) را روایت می کند، وجود دوازده فعل بعنوان نمادهای حرکت، شکلی از تقابل استراتژی هنری با ساختار است! بدین معنا که بایستی این نگرش را در شکل و ساختار متن نیز توانسته باشیم نشان دهیم، نه این که پیام های متن حرکت ایجاد کند اما تم اصلی، سکون و ایستایی باشد و لذا از این نظر، بنظر می رسد که باید در مصرف افعال کمی امساک می شد. مطلب دیگر در خصوص سطربندی متن است که اغلب تاکیداتی که مولف بر ارکان گزاره ها مثل فعل فاعل و مفعول و اقسام قید و صفت ها دارد، به جای، دخل و تصرف در ساختار نحوی گزاره ها، با سطربندی، قصد ایجاد چنین حالتی انجام شده است که البته توجیهی مثل موسیقی درون متنی را می توان بر آن سوار کرد، اما واقعیت چیز دیگری است. بعنوان‌مثال وقتی یک فعل مثل ( می ترسم ) ، یا یک‌ قید، مثل ( مدت ها) در یک سطر می آید، به معنای ایجاد برجستگی نقش کلمه در متن است، حال آن که بدون این شکل سطربندی، چیزی از تاثیر عاطفی و نقش و جایگاه کلمه، نه اضافه و نه کم شده است. و اگر قرار بر سطر بندی از یک کلمه باشد، ضروری است که ارتباط مستقیم به جمله های قبل و بعد را شاهد باشیم.

و اما ویژگی روایی متن و سادگی لفظ از عواملی است که برانگیختگی مناسبی ایجاد نموده و البته اجرای علائم سجاوندی نقطه ها در پایان هر سطر، از قاعده درستی پیروی نکرده. بدین معنا که انتهای هر سطر، عملا با آوردن یک فعل، مسدود شده در حالی که پیام ضمنی سه نقطه، بیشتر به معنای توقف بیشتر در موسیقی درونی و تاکید بر معناست و علی الظاهر نیازمند بازنگری.

نظرات شما

×

Comments are closed.