نقدی بر «آزادی مشروط»

سعید تقی نیا-منتقد

حال من، حالِ کشیشی‌ست پس از دل بستن!

حال من، حالِ پسرخوانده‌ی تحمیل شده‌ست

شعرهایم همه دشنام به جبری‌ست مدام

فحشِ سرباز به فرمانده‌ی تحمیل شده‌ست

خواستم فلسفه سازی بکنم، سفسطه شد

خواستم فرضیه را نقض کنم، مغلطه شد

سخن از ظاهرا و شک به زبان آوردم

نزد آنها، اگر و واقعا و البته شد!

دیگر اینجا شبِ من با «غزلم» صبح نشد

بحثِ بی‌میلیِ من نیست! عقیمم کردند

بی طرف بودم و حتی قلمم سو نگرفت

ناکسان از سرِ انصاف، دو نیمم کردند!

عدلشان عدلِ خدا بود و قضاوت کردند

حکمشان باعث آزادیِ مشروطم شد

همه‌ی دار و ندارم قلمم بود و همان

آخرین میخ، به روی درِ تابوتم شد

بعد مرگم همه‌ی شهر کفن پوش شدند

صفی از واژه به همراهیِ من می‌آیند

واژه ها پشتِ سرم شعرِ مرا می سازند

شعرهایی که به خون‌خواهیِ من می‌آیند

«ساسان دارابی»

قالب اثر چارپاره است و مشخصا وجود ردیف ( تحمیل شده است ) در بند اول اثر، به همان نسبت که بوی تازگی دارد، اما مثل حرکت بر لبه تیغ است! در بیت اول، کارکرد ردیف در محور افقی جا افتاده اما در بیت دوم، ردیف، دیگر آن کارکرد مشابه را ندارد بطوری که حذف آن، آسیبی به مفهوم وارد نمی کند و شکلی از حشو است، اما به اعتبار رعایت موسیقی کناری آمده… در بند دوم  بیت دوم ( آنها )، نقش مفعولی در بیت دارد که مشخص نیست! بعلاوه تاکید بر تشابه وجه آوایی ( طه ، ته  ) در قافیه… در بند سوم اثر، که اگر این بند، جایش را با بند دوم عوض می کرد، ( آنها : ناکسان ) در بند بعدی، قابل توجیه می شد و در ادیت اثر شتابزده عمل شده. و در بند پایانی، شکلی از عدم سنخیت در زمان بندی فعل ( شدند، می آیند ) . بعلاوه اعمال تغییری در فعل ( می سازند ) مضارع اخباری. یعنی افعال بشکل : شدند/آمده اند/ ساخته اند/ آمده اند.

در بررسی ساختار روایی اثر، نشانه ها و کدهای متن، کاملا بر اساس پیش فرض هایی در متن سامان یافته است که اگر چه از یک منظر، منجر به استحکام آن می شود ( مثل : جنبه های موسیقیایی، آرایه های لفظی ) مشخصا چنبره ارتباطات کدها در هر بند، شکلی از مراعات نظیر های تکراری است. در بند اول : کشیش، پسر خوانده/ سرباز، فرمانده و در بند دوم : فلسفه، سفسطه، فرضیه، نقض، مغلطه، شک

بند سوم : شب، صبح/بی میلی، عقیم. بی طرف، سو. قلم، سر

بند چهارم : عدل، قضاوت،حکم، آزادی مشروط، / میخ، تابوت

بند پنجم : مرگ، کفن پوش. همراهی، پشت سر، خونخواهی

اما این زنجیره مراعات نظیرها و روایت را ( جبر مدام ، سو نگرفتن قلم ) بعنوان اجزای پیوند دهنده در محور عمودی، به یکدیگر، ملصق نموده است. و به رغم شروع خوب، در بیت اول و ارتباط محکم در محور عمودی تا بند دوم، بعنوان مقدمه روایت، عناصر کافی برای پیشبرد روایت، در متن بصورت کمرنگ است که عمده علت آن به ادیت اثر بر می گردد. یعنی ترتیب توالی بندها که مانع این ارتباط است. اثر، به جنبه های موسیقایی بیشتر معطوف است و سهم کمتری برای گمانه زنی مخاطب در نظر دارد. در این تلقی، اثری از ارجاعات برون متنی نیست و پاسخ هر گره ای در متن، در خود متن داده شده و دغدغه اصلی، پیشبرد روایت.لذا بنظر می رسد اضافه کردن یکی دو بند به اثر، می تواند تا حدود زیادی به استحکام محور عمودی آن، منجر شود.از بهترین بندهای اثر می توان از بند چهارم یاد کرد که ارکان جمله ها از مولفه های زبان معیار بخوبی سود جسته است. اما بند دوم، برغم واژه آرایی خوب، واژه ای مثل ( نزد : پیش ) از جنس سایر اجزای متن نیست و به سادگی قابل بازبینی است.

در مجموع، اثر فوق از لحاظ تکنیک های لفظی و شیوه استدلال هنری، دغدغه روایتی را دارد که بخاطر حفظ پیام کلی، پای را از چارچوب های رایج در شعر کلاسیک، آنسوتر نگذاشته ولی با توجه به رویکرد متن، از قالب مناسبی سود برده است که نشانه اشراف شاعر به ظرفیت قالب ها و کارکرد آنهاست.

نظرات شما