می توانید از بورس سواری بگیرید

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

می توانید از بورس سواری بگیرید

آیا نرخ سهام، صرف‌نظر از ارزش ذاتی، فقط به بالا و پایین نوسان نمی‌کند؟ واقعیت این است که سهام گاهی بیشتر یا کمتر از ارزش ذاتی که دارند، فروخته می‌شود. بعضی از سرمایه‌گذاران دوست دارند با سواری گرفتن از جریان‌های نرخ سهام، با بازار بازی کنند. به این کار، سرمایه‌گذاری مومنتوم(شتاب) می‌گویند. هنگامی که نرخ سهمی بالا می‌رود، آن را به این امید می‌خرند که پیش از نزول نرخ بفروشند. ولی چنین روش سرمایه‌گذاری به‌احتمال زیاد نیازمند نوعی علم الهی است.p اهمیت ارزش ذاتی در آن است که به سرمایه‌گذار اجازه می‌دهد از قیمت‌گذاری‌های نادرست و موقتی سهام بهره ببرد. اگر سهمی کمتر از ارزش ذاتی که دارد، عرضه شود، احتمال زیادی وجود دارد که در نهایت ارزش آن در بازار شناخته شود و به سطحی از نرخ که به ارزش واقعی شرکت نزدیک‌تر است، صعود کند. یا اینکه ممکن است بنگاه تصمیم بگیرد کل سهام را به نرخ ذاتی واگذار کند، یا شرکتی دیگر ممکن است تشویق شود این سهام را به قیمتی نزدیک‌تر به ارزش ذاتی‌ آن خریداری کند. اگر سهمی بسیار بیش از ارزش ذاتی قیمت‌گذاری شده باشد، به احتمال زیاد، به مرض پادشاه لخت مبتلا شده و آسیب‌پذیری بالایی خواهد داشت. به‌عنوان مثال، در بهار سال‌های ۷۹-۱۳۷۸خورشیدی همین اتفاق برای حباب بخش‌های فناوری، رسانه و ارتباطات افتاد. سرمایه‌گذاران دریافتند که بسیاری از این سهم‌های اینترنتی عصر جدید هرگز شانسی برای تبدیل شدن به کسب‌وکاری واقعی با سودی که توجیه‌کننده قیمت‌های بالای آن باشند، ندارند. عاقبت کار، تجدید ارزیابی و سقوط بسیاری از سهم‌هایی بود که باید می‌داشتیم. پیامدهای تجدید ارزیابی سهام‌گران همان چیزی است که گراهام به آن زیان همیشگی سرمایه می‌گوید. اگر نرخ سهام یکی از شرکت‌های ارزان پایین بیاید که در بیشتر موارد هم این اتفاق می‌افتد، شما خیال‌تان راحت است و می‌دانید هنوز هم ارزش سهام بیش از آن چیزی است که پرداخته‌اید و به احتمال زیاد نرخ سهم روزی باز خواهد گشت. اگر سهمی بسیار بیش از ارزش واقعی‌ آن قیمت‌گذاری شده باشد و نرخ آن سقوط کند، به گواه تاریخ، بعید است دوباره به نرخ متورم قبلی‌ آن بازگردد. این یعنی از دست دادن همیشگی سرمایه، این اتفاق طی سال‌ها، بارها و بارها رخ داده است. حباب دهه ۷۰ و ۸۰ فقط آخرین نمونه آن است. همین جریان، در اوایل دهه ۵۰ و ۶۰ هم روی داد و سرمایه‌گذاران، نرخ دسته‌ای از سهام رشدی مورد علاقه‌شان را که ۵۰ سهم جذاب نام گرفته بودند، تا سطوحی خنده‌دار بالا بردند. زیان حاصل از این سهام در محدوده بالای ۷۰درصد بود، تازه بر خلاف سهام مفهومی دهه ۷۰ و ۸۰، بسیاری از این سهم‌ها متعلق به کسب‌وکارهای واقعی بودند. حال پرسش مهمی که پیش می‌آید این است که ارزش ذاتی را چگونه تعیین کنیم؟ برای این کار دو رویکرد اصلی وجود دارد. نخستین رویکرد آماری است و از نسبت‌های مالی که شاخص‌های خوبی برای ارزش هستند، بهره می‌گیرد. با مشاهده ویژگی‌های مالی سهم‌هایی که خوب عمل می‌کنند، می‌توانیم مدلی برای سهام خوب و ارزان تهیه کنیم. رویکرد دوم برای تعیین ارزش ذاتی سهام، روش ارزیابی نام دارد. این روش عبارت است از تخمین ارزش شرکت، گویی که قرار است کل این شرکت در یک حراج آزاد به خریداری آگاه فروخته شود. مانند فروش خانه خودتان. در یک دنیای کامل، همه سهم‌ها به ارزش ذاتی‌شان فروخته می‌شوند. گرچه این دنیا کامل نیست، اما خوب است؛ زیرا فرصت‌های مناسبی برای سرمایه‌گذاری ایجاد می‌کند. توجه داشته باشیم که نرخ سهام، به‌دلایل گوناگون، بیشتر یا کمتر از ارزش ذاتی آن است و این تفاوت در بیشتر موارد هنگفت است. بیشتر سرمایه‌گذاران از روی احساسات تصمیم می‌گیرند و در طول زمان از بدبینی شدید به خوشبینی همراه با شادی کشیده می‌شوند. این احساسات می‌تواند بهای سهام را از ارزش‌گذاری بیش از حد بالا، به ارزش‌گذاری بیش از حد پایین سوق دهد. کار سرمایه‌گذار زیرک این است که زمان وقوع چنین رخدادی را بشناسد و از نوسان احساسی بازار بهره‌برداری کند. وارن بافت در این زمینه مثال دو شریک را مطرح می‌کند که کسب‌وکاری را اداره می‌کنند. رقیب اصلی آنها که خریداری آگاه است، همواره تلاش دارد کسب‌وکار آنها را به نرخ ۱۰ دلار به ازای هر سهم خریداری کند. این نرخ او تخمین منصفانه‌ای از ارزش ذاتی شرکت آنها است. شریک اول بسیار احساساتی است و نگرش او به آینده کسب‌وکار، دچار دگرگونی‌های آنی می‌شود. یک روز، شرکت‌شان سفارش بزرگی می‌گیرد و او غرق شادی می‌شود. او به شریک دوم پیشنهاد می‌کند که سهام خود را به نرخ ۱۵دلار به ازای هر سهم به وی بفروشد چراکه تصور می‌کند قرار است کارشان جهش داشته باشد. هفته آینده، شرکت‌های یادشده سفارش‌های خود را کاهش می‌دهند. او افسرده می‌شود و احساس می‌کند که قرار است همه چیز را از دست بدهد، بنابراین، پیشنهاد می‌کند که شریکش هر سهم او را به نرخ ۵ دلار بخرد. این ماجرا مرتب تکرار می‌شود.
اگر شریک دوم آرام و منطقی باشد، می‌تواند از این رفتار غیرعقلایی شریک اول استفاده کند و سهامش را بیشتر از ارزش بفروشد و به زیر ارزش بخرد. از آنجایی که شریک دوم نمی‌تواند بر حالات احساسی شریک اول تاثیر‌گذار باشد، همان‌طور که سرمایه‌گذاران نمی‌توانند بر احساسات بازار سهام اثر بگذارند، ناگزیر باید کناری بنشیند و منتظر باشد تا شریک اول دچار واکنش‌های بیش از اندازه به خبرهای خوب یا بد شود. سرمایه‌گذاران ارزشی عاقل، چنین کاری انجام می‌دهند. آنها کناری می‌نشینند و منتظر می‌شوند تا بازار، سهمی را به کمتر از ارزش ذاتی عرضه کند و سپس همان سهم را به بالاتر از ارزش ذاتی بخرد.

 

-پایان-

http://instagram.me/hamedhodaei

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما