به مناسب درگذشت زاها حدید؛ معماران، هویت سازان جامعه

 

محمدرضا حاتمی- خبر مثل بقیه خبرهای تلخ و شیرین و یا تأثر برانگیز کوتاه بود و لحظه ای مرا در سیاه چاله زمان سرگردان ساخت، خانم زاها حدید در اوج شکوفایی اش جهان را تنها گذاشت، کسانی که دستی به آتش معماری و ساخت و ساز و تأثیر آن بر فرهنگ یک قوم و  همچنین تأثیر بسیار زیاد مؤلفه های آن بر توسعه و پیشرفت یک جامعه دارند به خوبی می دانند یک معمار چگونه می تواند هویت ساز یک جامعه باشد و چگونه می تواند هویت های پنهان شده یک جامعه را برون ریزی نموده و اندیشه جهانی را با آن گسترش دهد، بی جهت نیست که شعار معمار بزرگ که می گوید : یک پنجره شکسته در یک محله می تواند جرم و جنایت را در همان منطقه و سپس مناطق همجوارش افزایش دهد و یا معمار بزرگ دیگری می گوید : زن و شوهر عاشقی را به من بدهید تا برایشان خانه ای بسازم تا پس از شش ماه با نفرت از همدیگر جدا شوند. زاها حدید معماری که توانست در چند دهه در جهان یکه تازی نماید و برندی از خویش و کارهایش ایجاد نماید و مالک و صاحب آثاری باشد که دارای قابلیت های مادی و معنوی حال و آینده باشند. زنی با تبار عراقی که در مسافتی که از عراق به لندن کوچ کرد توانست با ذخیره مهارتهایش و ریزش استعدادهایش در ۴۴ کشور جهان ۹۴۰ اثر ویژه ای را به یادگار برای حال و آیندگان گذاشته و نگرشی جدید در معماری جهانی و در سطح جهان تولید نماید.

پرسش من این است که در پس نمادهای به یادگار مانده از زاها چه نمودی در شخصیت این زن نابغه موجود بود که توانست جهانی را در اختیار خود بگیرد و بالاترین جوایز جهانی را تسخیر نماید؟ زاها توانست در جامعه مردانه معماری، روح لطیف زنانگی اش را با خطوط زیبای منحنی که در نمادهای آن بکار می برد ، ساختمان را به یک اثر هنری همچون مجسمه تبدیل کند. علاوه بر این زاها در ابعاد جهانی می اندیشد و توانست با تفکر خود پیش نیاز ساختمانهای آینده و نیازهای آن را در حال حاضر پیش بینی نماید. زاها از خود و نگرش و تفکر و خلاقیت و نبوغ خود زنجیری درست کرد که در دنیای تاریک خلق، طرح او را از بهشت ناشناخته های پژواک های نیاز آیندگان تشخیص دهد و آنرا به زمان عین بیاورد. زاها رفت و  تدبّر در آثارش می تواند در جامعه فلک زده معماری بی هویت وضع موجود ما، ما را به این اندیشه فرو برد که معماری گذشته ایرانی که همچون الماسهای درخشان در آسمان معماری جهان می درخشد و هنوز منارجنبان اش می‌جنبد و طاوس گنبد شیخ لطف الله اش با صدای اذان کامل می شود و پژواک صدای گنبد مسجد شاهش هفت بار صدا می زند، اما ساختمانهای ساخته شده اش به جای پناهگاه ، قتلگاه تولید می کند. بگذریم از تعداد اندک همراهانی که بار مسئولیت این کار را بدوش کشیده اند ، بقیه نیز به رنگ جماعت در آمده اند. چاره چیست جز اینکه زاها حدیدهای بالقوه ایران با استفاده از مولفه های صحیح از خویش برندی به وسعت جهان در بعد انسانی و کوچک خویش بسازند. تا آن زمان راه دوری نیست، تنها به انتخاب هرکدام از ما بستگی دارد.

 

نظرات شما

×

Comments are closed.